اميررضا واعظآشتياني / مديرعامل سابق باشگاه استقلال بازيكنسالاري بحث جديدي نيست، اما در دوران به اصطلاح فوتبال حرفهاي ايران، جايگاه و ادبيات اين مسئله تغيير كرده است. آنچه مسلم است، بازيكنسالاري ناشي از ضعف مديريت و نداشتن يك استراتژي كلان در باشگاههاست؛ چراكه در ايران ما باشگاه نداريم و فقط تيم داريم. در حالي كه اگر باشگاه داشتيم، وظايف افراد و حيطه اختيارات آنها مشخص و تعريف شده بود. همانند آنچه در اقصي نقاط دنيا شاهد هستيم، اما نبود باشگاهداري در ايران و البته ضعف مديران باعث شده تا شاهد مقوله مخرب بازيكنسالاري باشيم. اين مسئله البته مختص يك يا دو تيم خاص نيست و در اكثر تيمها وجود دارد و تنها شدت و ضعف آن است كه تفاوت دارد. مديريت ضعيف و پر اشكال در فوتبال ايران الگو شده است. به طور مثال دو باشگاه مطرح تهراني با يك مديريت اشتباه پيش رفته و ساير باشگاهها از آنها الگوبرداري كردهاند. الگوبرداري از يك اشتباه كه نتايج جبرانناپذيري به دنبال داشته است. از سوي ديگر در تيمهاي فوتبال ايران مجامع و هيئت مديره يك مقوله كاملاً فرماليته است كه اگر غير از اين بود، ميتوانست مديريت ضعيف را تغيير دهد، اما اين مسئله رخ نميدهد.
در مقابل، مديران ضعيف به برخي بازيكنان چنان ميداني ميدهند كه شاهد اتفاقات ناگوار ميشويم. ذوقزدگي مدير از گرفتن عكس و همكلام شدن با بازيكن تيمش و دادن اختيار مشاوره به برخي بازيكنان در هر موردي، شرايطي را فراهم ميكند كه بازيكن از مسائل محرمانه و غيرمحرمانه مطلع باشد و همين مسئله باعث ميشود فضاي نقادي جدي بسته شود؛ چراكه كوچكترين انتقادي ميتواند مسائل زيادي را به ميان بكشد كه برخي از طرح آن ضرر ميكنند. هرگز هم آن شجاعت لازم وجود ندارد كه مديران به اشتباه خود و ميدان دادن زيادي به برخي بازيكنان اعتراف و با بازيكنسالاري مقابله كنند؛ چراكه در اكثر مواقع سوژههايي كه مديران به دست بازيكنان دادهاند كاملاً مستند است و همين مسئله مانع از آن ميشود كه بتوانند با آنها مقابله يا برخورد كنند. در واقع اين وضعيت كلي فوتبال ماست. اينكه بيشتر افراد سوژههايي از هم دارند كه باعث ميشود براي حفظ آن، از هرگونه چلنجي خودداري كنند و همين مسئله ميتواند ضربههاي سختي به فوتبال بزند؛ ضربههايي از جنس بازيكنسالاري و مسائلي از اين قبيل.