شايد در دهههاي 40 و 50 که حضرت امام(ره) پايههاي يک انقلاب مردمي متکي به اسلام را پايهريزي و مستحکم ميکرد و برپايي نظام اسلامي را تئوريزه و شاگردان اين مکتب را در دامان خود ميپروراند، اساساً کسي تصور نميکرد ميراثداران اين نهضت الهي- که روزگاري ريزهخوار سفره اين مکتب بودند- در تريبون و مسئوليتي که به برکت اسلام و انقلاب و مجاهدت امام و شهدا به امانت در اختيارشان قرار گرفته به «اسلام انقلابي» بتازند و در مقابل چشمان بهتزده ملت مسلمان و انقلاب کرده، از اين جريان نوراني به عنوان عامل زاينده تروريسم ياد کنند.
«اسلام متحجر»، «اسلام امريکايي»، «اسلام التقاطي»، «اسلام شخصي»، «اسلام ديکتاتوري» و ساير «اسلامهاي انحرافي» نحلههايي جعلي و موازي از اسلامي بود که بلافاصله بعد از وقوع انقلاب اسلامي و شاهکار امام در ايجاد «اسلام انقلابي» در برابر حرکت حضرت روحالله شکل گرفت تا «اسلام انقلابي» و «انقلاب اسلامي» متکي به دلهاي مردم را از همان ابتداي امر دچار فرسايش، انشقاق و نهايتاً فروپاشي کند. اسلامهاي دروغين با ارائه چهرهاي کاريکاتوري از اسلام تلاش کردند نسخههايي بدلي از «اسلام انقلابي» را ارائه کنند اما واقعيت اين بود که آنها در ماهيت خود ارائهدهنده «اسلام خشونت»، «اسلام تسليم و سازش» و «اسلام عقبگرد» بودند. آنچه باعث شد كه سکه اين نمايههاي دروغين هيچگاه در برابر اسلام انقلابي نگيرد، نفس گرم امام و مجاهدت شاگردان راستين مکتب او بود که از زمان پايهگذاري انقلاب تا تثبيت اين مسير نوراني به صورت مستمر بر پيکر انقلاب دميدند تا خط اصيل انقلاب اسلامي حفظ و از جريانهاي بدلي مبرا شود.
در صحنه نظري، واژه «اسلام انقلابي» در تمام اين سالها در ادبيات سياسي جهان با نام امام عزيز و ايران سربلند پيوند خورد و در دايرهالمعارف بزرگ انقلاب مردم ايران يا هر جاييکه از «اسلام انقلابي» ذکري به ميان آمد، اين واژه به «اسلام منطق»، «اسلام پيشرفت»، «اسلام ايستادگي و استقامت» و «اسلام حقطلبي و ظلمستيزي» معنا شد.
در صحنه عمل نيز «اسلام انقلابي» در چهار دهه گذشته بهرغم تلاش جريانهاي نفوذي براي جا زدن مدلهاي جعلي، به گونهاي شناخته شد که همه آگاهان و ناظران منصف فهميدند «اسلام انقلابي» يعني: «لنگر ثبات منطقه در طوفان حوادث»، «پشتوانهاي مستحکم براي هر ديپلمات در چانهزني پاي ميز مذاکره با دشمن»، «اشداء علي الکفار رحماء بينهم»، «مقاومت و تسليمناپذيري در برابر استکبار» و «مدلي حقيقي از مردمسالاري ديني». با همه اين اوصاف، چرا در دهه چهارم از حيات طيبه انقلاب و در دوران شکوه و عزت نظام اسلامي در يک خلط معنايي «اسلام انقلابي» مترادف با «اسلام خشونت و ترور» اعلام ميشود؟ مروجين اين خط انحرافي چه اهدافي را دنبال ميکنند؟ ناگفته پيداست که اين اتفاق به ظاهر تلخ هم «جاي تأسف» است و هم «محل تأمل». «تأسف» از اينرو که اين معناي جعلي عليه انقلاب امام عزيز نه از زبان دشمن که از زبان ريزهخواران سفره امام در آستانه سالگرد بزرگداشت آن شخصيت الهي بيان ميشود! و «تأمل» از اين رو که اين تهمت به نهضت امام در بالاترين سطح تصميمسازي نظام انقلابي رخ داده است. در چند سال اخير در بالاترين سطوح تصميمسازي کشور در تريبونهاي عمومي تعاريف شاذي از برخي از اصول انقلاب از جمله در حوزههاي «فرهنگي»، «روابط بينالملل» و «حکومتداري» صورت گرفته است اما تهمت اخير به نهضت مقدس امام بسيار سنگين، جانکاه و غيرقابل تحمل است.
آيا چهار دهه مجاهدت ملت دلداده انقلاب و تقديم صدها هزار شهيد و جانباز، تحمل رنجها و مرارتهاي دشمني استکبار از تحريم تا ترور، مجاهدت خونين دانشمندان و نخبگان علمي براي حفظ عزت و استقلال، از خودگذشتگي همسران و پدران و مادران شهدا در تمام اين دوران سخت، حضور ميليوني ملت در اجتماعات ملي و اسلامي در تأييد مسير بنيانگذار انقلاب، رويارويي با جبهه گسترده استکبار براي حفظ تماميت ارضي و تأمين امنيت ملت، همه و همه براي حفظ «اسلام انقلابي» در معناي «اسلام ترور و خشونت» بوده است؟ به نظر ميرسد در آستانه سالگرد رحلت امام عزيز و در دورهاي که ريزهخواران سفره بابرکت بنيانگذار کبير انقلاب با ناسپاسي عليه انقلاب و نهضت امام سخن ميرانند نياز است يکبار ديگر «اسلام انقلابي» از منظر امام خميني(ره) بازخواني شود.