اولاد آدم مانده است كه بالاخره 16 ميدان در لايه نفتي پارس جنوبي براي مناقصه آماده ميشوند يا 15 تا؟ نگوييد كه حالا سر يكي داري معامله را به هم ميزني! اولاد آدم ميترسد همينطور، يكي يكي، اين نفتمان آب برود و سرمان بيكلاه بماند و وزارت نفت عروسي باشد و ما نرسيم و يك نظر هم عروس را نبينيم! بعدش هم خودشان صد بار گفتهاند 16 تا! آنوقت تو از كجا در آوردهاي كه 15 تا؟ آدم حسابي، همينطور در روز روشن مغلطه نميكند! چه برسد به اولاد آدم! نكند ديشب ترقه خورده است به سرت!
وقتي ميگويند 16 تاست، خب يعني 16 تاست. وقتي هم ميگويند مناقصه است، يعني مزايده نيست و نه حتي يك چيز ديگر! حالا اين تدبيريها بيايند و از دل و جان، كار كنند و اولاد آدم سنگ لاي چرخ آنها بيندازد كه 15 تاست يا 16 تا! اصلاً با چه ادله و دليل محكمهپسندي اولاد آدم مايه انحراف اذهان عمومي ميشود؟ كدام سند را ميخواهد رو كند تا روي ديگران را كم كند؟ يك سند رو كن! ما منتظر اولي هستيم...
اولاد آدم ميداند كه ميدانيد مناقصه يعني چه. اما شايد ندانيد كه چطور ميشود يك مناقصه را دور زد. نگوييد درست همانطور كه با بابك جان، تحريمها را دور ميزديم ! اولاد آدم براي اينكه دوباره، بابكي زاده نشود و دوباره دكلي گم نشود و دوباره و دوباره... برايتان ماجراي حذف يك مناقصه را روايت ميكند تا او را هم به عروسي راه دهند!(نگوييد زيادهخواهي است يا باجگيري يا هرچي! اولاد آدم يك روزنامهنگار نحيف است كه دلش ميخواهد اين مردم سر بيشام روي زميني كه زيرش نفت است، نگذارند! اين خواسته زيادي است؟ و اما ماجراي آن 16 مناقصه كه در كنفرانس تهران براي سرمايهگذاري خارجيها رونمايي شد و قرار شد كه برگزار شود و چه نشستهايد يا خوابيدهايد كه هنوز مناقصه نه به بار است و نه به دار، شركت مرسك دانمارك كه از آن طرف در اين ميدان مشترك دارد نفت نوش جان ميكند، خط در ميان، مناسباتش را تحكيم كرده و آمد و شدش را روزانه كرده و كم مانده است كه منوي سرو نفت را هم عوض كند!يعني سهم كشور قطر كم بود، سهم ايران را رويش هم ميخواهد! آنهم بيمناقصه!!! نگوييد كه شايد خودش تقصيري نداشته است و اين مسئولان وزارت نفت بودهاند و پيش از مناقصه، خودشان رفتهاند و دم شركت مرسك را ديدهاند و گفتهاند حالا كه داري از آن طرف ميخوري، بيا و از اين طرف هم بخور! دانماركي هم هستي، كسي زياد به تو گير نميدهد! تازه ما خودمان شيريني دانماركي داريم كه گاز گازش نميكنيم. يهويي مياندازيم بالا و نوش جان ميكنيم! عيد هم هست و ما هم اهل مهماننوازي و اين حرفها هم هستيم!
فكرش را بكنيد كه طرف (شركت مرسك دانمارك) كارگزار رقيب ما در يك ميدان نفتي مشترك باشد و به عوض اينكه حواسمان به او باشد، برايمان خط و نشان هم بكشد كه اگر تمام مشخصات سهمتان و وضعيتتان در آبهاي ايران و... را برايم بفرستيد تا در آن كنكاش كنم و ببينم كه چه چيزهايي وجود دارد كه از آن خبر نداريد، آنوقت شايد يك گوشه چشمي به شما انداختم و قبل از اينكه مناقصه شروع شود، حتي چند بشكه نفت هم به شما دادم تا برويد بازي كنيد و دلتان خوش باشد و... اولاد آدم البته نميداند در عصر واژگوني كلمات، شايد معني مناقصه عوض شده باشد و شايد مقامات وزارت نفت اين اولين نمونه از تغيير در قواعد مناقصه برايشان نباشد، اما دوست داشت كه دولت آبروداري كند و از همان اول ميگفت كه اين سهم اروپاييها بوده و براي امريكاييها و چينيها و كاناداييها، يك جاي ديگر را تدارك ديدهايم. سفره بيرياست و به همه ميرسد. لطفاً نوبت را رعايت كنيد... . فقط اين كار وزارت نفت (يعني مذاكره با شركتهاي ذينفع در ميادين مشترك نفتي پيش از مناقصه) يك بدي دارد و آن اين است كه آمديم و تمام اسناد و مدارك محرمانه را به كارگزار رقيبمان داديم و او آستين بالا نزد و نيامد كارگزار ما بشود و بعد تمام آن مدارك را تحويل رقيبمان داد و... .
اولاد آدم بالاخره ميماند در تدبير اين دولت! شايد اصلاً مناقصهها از همان اول 15 تا بوده و اولاد آدم اشتباه كرده. شايد... .