اكنون نيز در روزگاري كه از ابتداي آغاز به كار دولت شاهد روزهاي نابساماني در حوزه وزارت علوم و سطح علمي و فرهنگي دانشگاههاي كشور هستيم و در حالي كه رهبري انقلاب نيز مجدداً هشداري را درباره نفوذ در دانشگاهها ابراز داشتهاند، بايد بذل عنايت جدي داشته باشيم به مشي جنبش دانشجويي در اين فضا. بهترين راه مقابله با نفوذ در دانشگاهها چيست؟ و كدام راه حل ميتواند اقدامات عملي جنبش دانشجويي را ترتيب دهد؟ براي رسيدن به پاسخ اين سؤالات با دكتر عبدالله گنجي، كارشناس مسائل داخلي و مدير مسئول روزنامه جوان به گفتوگو نشستيم.
همانطور كه مستحضريد رهبر معظم انقلاب هشداري را در رابطه با بحث نفوذ در دانشگاهها مطرح كرده و در اين رابطه به دانشجويان و دانشگاهيان هشدار دادهاند. سؤال نخست اين است كه به عقيده شما چه اتفاقي افتاده كه رهبري انقلاب چنين هشداري را ابراز و آن را طرح ميكنند؟
اگر فهم ما از پروژه نفوذ تهي كردن انقلاب اسلامي از ماهيت حقيقي آن و محتواي اصلياش باشد، آن زمان ميتوانيم سراغ دانشگاه برويم و آن را تحليل كنيم. به نظر ميرسد در اين رابطه بتوان در دو سطح تحليل ارائه داد. يكي اينكه دانشگاه مهمترين و قديميترين نهادي است كه با غرب روابط حساب شدهاي را داراست كه از قضا اين تعاملات در عرف نيز پذيرفته شده است. بنا بر اين وقتي اين تعامل در عرف پذيرفته شده است، طبعاً نفوذ در آن فضا ميتواند خيلي عادي، بدوي و طبيعي اتفاق بيفتد و سوءظني را هم توليد نكند. دومين نكته هم بحث افت علمي است. ما بر مبناي حديث «العلم سلطان» اقتدار را ماحصل رشد علمي ميدانيم، البته كه غرب نيز همينطور است. بنابراين نفوذ از اين منظر ميتواند به ركود علمي نيز كشيده شود و ما همانطور كه اكنون در حوزه اقتصادي ركود داريم، در حوزه علمي نيز دچار بحث ركود شويم.
سومين نكته هم كه كمي سطحيتر است، اين است كه در برخي از كشورهاي جهان نظير صربستان، شوروي سابق و... معمولاً براي فشار از پايين براي فشار آوردن به حاكميت ميتوانند از جامعه دانشگاهي سوءاستفاده كنند و اين موضوع هم در كشورهاي غير غربي سابقه دارد و هم در كشورمان ايران در ادوار مختلفي شاهد آن بودهايم.
پس شما ركود علمي را هم ثمره نفوذ در دانشگاهها ميدانيد؟
بله، اگر رشد علمي را محصول انقلاب اسلامي بدانيم و از نقاط مقوم و محكمكننده و نشاني از كارآمدي تمدن اسلامي بدانيم طبيعتاً دشمنان انقلاب ميتوانند براي توقف اين روند نگاه سياسي داشته باشند و براي آن برنامهريزي كنند.
به نظر شما محتملتر است چه مصاديقي را در فضاي دانشگاهي خودمان در حوزه نفوذ شاهد باشيم؟ نظير اتفاقاتي كه در سال 78 در كوي دانشگاه يا فتنه 88 افتاد؟
ببينيد مسير نفوذ الزاماً به يك تنش سياسي منجر نميشود. يا اينكه گمان كنيم نفوذ لزوماً به يكسري آشوبها و هماوردهاي كف خياباني منتهي ميشود. بيهويت كردن دانشجويان و اينكه خاستگاه دانشگاه از مبحث علم آموزي به اتفاقات حاشيهاي مانند لذتپرستي، كنسرت، اردوي مختلط، مواد مخدر و... تغيير پيدا كند، اينها ميتوانند مدلهاي جايگزيني باشند براي نفوذ علمي و همينها ميتوانند فلسفه حضور جوان ايراني مسلمان را در دانشگاه تغيير دهد و اين حضور نه به خاطر علم، بلكه به خاطر مسائل حاشيهاي باشد.
الزاماً نفوذ سياسي را نميتوان تنها ساحت مفهوم نفوذ دانست، بلكه تهي كردن شخصيتي و بيهويت كردن يا ارائه هويتهايي ساختگي و غيرمتناسب براي دانشجويان ايراني نيز راهها و مدلهاي ديگري هستند از نفوذ. اما از آنجا كه سن دانشجويان به جهت روانشناختي سني است كه در آن آرمانگرايي، هويتطلبي و روحيه اعتراضي به اوج خود ميرسد، همين موارد ميتواند موجي بسازد كه دشمنان روي آنها سوار شوند.
البته همانطور كه عرض كردم اينها شكل سطحي كار است. سطح عميق آن ركود علمي است كه بسيار مهم است. نكته ديگر هم حضور غربيها در محافل علمي دانشگاهي ماست كه اخيراً شاهد وقوع چندباره آن بودهايم كه الزاماً معلوم نيست هدف اصلي آن بحث علمي باشد.
نكته ديگري كه در اين رابطه مطرح ميشود، آن است كه خاستگاه معرفتي بسياري از اساتيد تراز اول دانشگاههاي ما خاستگاههايي غير اسلامي و غالباً منطبق بر مكاتب ليبرالي است. حالا اين ممكن است مسبوق به سابقه تحصيل آنها در دانشگاههاي اروپايي و امريكايي باشد يا مطالعه و تفحص در منابع علمي كه توليد غرب است. از آنجايي كه اين نكته ميتواند نقش وافري در تغيير سلايق و نگاه دانشجويان داشته باشد، آيا ميتوانيم اين موضوع را در بحث نفوذ نيز تفسير كنيم؟
اتفاقاً تأثيرگذاري استاد روي دانشجو بسيار فراتر از بحثهاي تشكلي و فعاليتهاي فرهنگي و... است. ما معتقديم كه دانشگاه چهار عنصر اصلي دارد، يعني دانشجو، استاد، نظامات و محتوا. و اگر از زاويهاي ديگر به اين موضوع نگاه كنيم بايد بگوييم استاد محوريت دارد و اگر استاد انسان صالحي باشد ميتواند ساير منابع را نيز اصلاح كند. بنا بر اين مسئله يا بهتر بگويم بيمارياي كه در دانشگاههاي ما حس ميشود اين است كه به هر حال خاستگاه دانشگاه در كشور ما خاستگاه غربي است و روشنفكران ما كه غالبا از دانشگاهها برخاستهاند، فاصله داشتن از حاكميت را يك نوع پرستيژ ميدانند و همراهي با نظام را نوعي كسر شأن يا كمبود علمي ميدانند و لذا همين پرستيژخواهي در فضاي روشنفكري هم نكتهاي است كه سالهاست شكل گرفته است و در واقع روشنفكر پرستيژ خود را در اين ميبيند كه اينطور القا كند كه من با حاكميت فاصله دارم يا نظام را قبول ندارم يا مسير ديگري دارم. دقت داشته باشيد كه اين پرستيژخواهي را ما در بدو ورود به دانشگاه نميبينيم بلكه با گذشت زمان شاهد خلق چنين احساسي هستيم.
حال اين موضوع الزاماً در رابطه با كساني كه در غرب بودهاند به خصوص درحوزه علوم انساني بيشتر به چشم ميآيد و به شكل راديكالتري قابل احصا و قابل اندازهگيري است.
در حال حاضر كه با هشدار رهبري معظم انقلاب نيز روبهرو شدهايم، از تشكلهاي دانشجويي چه واكنشي را بايد شاهد باشيم. در واقع اين مجموعههاي دانشجويي به عنوان قلب تپنده دانشگاهيان كشور به زعم شما بايد چه رفتاري را به كار گيرد كه بتواند برخوردي مناسب با اين پروژه داشته باشد؟
خيلي نميتوانيم از دستگاههاي حاكميتي انتظار ورود به اين موضوع را داشته باشيم و اگر قرار است برخورد مناسبي با اين موضوع صورت گيرد بايد عطف نظر داشته باشيم به جنبش دانشجويي مسلمان. البته دانشجويان بايد دقت كنند كه محيط علمي دانشگاه حساسيتهاي خاص خود را دارد و بايد رفتارهايي مناسب با اين فضا بروز داد، اما رصد هوشمندانه، زمان شناسي، داشتن اطلاعات و موضعگيري به موقع ميتواند به پيشگيري و بازدارندگي در پروژه نفوذ در دانشگاه كمك كند.
گاهي اوقات شاهد آن هستيم كه جنبش دانشجويي همگام با ساير مسئولان كشور، در رابطه با مفاهيم مورد تأكيد رهبري انقلاب نظير «بصيرت» و... دچار كجسليقگي و كليشهسازي ميشوند كه اين رفتار عجولانه لزوماً باعث كليشه شدن و عدم توجه عملي و ملموس به مفاهيم مذكور ميشود. به زعم شما اين اتفاق تا چه حد ممكن است در رابطه با مفهوم «نفوذ» نيز روي دهد؟
البته مسائل ميداني و آنچه شما آن را برخورد عجولانه خوانديد بيشتر ناشي از ذات احساسي و روحيه صادق و آرمانگراي دانشجو است اما در موضوع، بصيرت به معناي شناخته شدن صحنه و قابل داوري شدن صحنه است. اما ما شاهد جنبههاي رفتاري در اقشار دانشجويي بوده و جنبههاي تعمقي، فكري و انديشهاي كمتر به چشم ميآيد و ما بيشتر به خاطر ويژگيهاي آن سن و سال شاهد راديكاليسم مذكور هستيم و خيلي اوقات هم اين موضوع منجر به سوءاستفاده برخي جريانات عليه جنبش دانشجويي مسلمان ميشود و اين موضوع در كشور ما باب شده است.
به گمان شما دولت و مسئولان آموزش عالي كشور برخورد مناسبي در برابر نفوذ داشتهاند؟
من اعتقاد ندارم كه دولتمردان ما اساساً اعتقادي به وجود اين پروژه داشته باشند. در واقع اين پرستيژ روشنفكري را ما در ميان دولتمردان هم ميبينيم و از ادبيات گفتماني ايشان بر نميآيد كه اين دغدغه در منظومه فكري آنها هم هست و من به طور كلي چنين اميدي ندارم.
البته چنين موضوعي در حالت عادي بايد اصلاح شود، درست است؟
بله، در حالت عادي بايد تصميمسازي با مسئولان آموزش عالي باشد و دانشجويان لزوماً به عنوان بازوهاي اجرايي وارد عمل شوند، اما در حال حاضر چنين اميدي از دولتمردان نميرود.
و اكنون بار اصلي اين موضوع بر گرده جنبش دانشجويي است؟
بله.
اشکال اصلاح طلب ها و اصول گراهای ... اینست که کلا معیشت مردم را فراموش کرده اید و چسبیده اید به این ...ها ، ... این مردم گناه دارند
جوانان دانشگاهی "چرا؟ اظهار نظری
نخير نتيجه پارتي بازي وسهميه بندي براي استخدام است كه برخي با مدرك ديپلم ولي با سهميه خانواده .... به راحتي استخدام مي شوند وحقوقشان هم از دكترا بيشتر است