پـدر شهيـد
آقاي ظهيري! خود شما هم در دوران دفاع مقدس به جبهه رفته بوديد؟
بله، من متولد سال 1344 هستم و براي اولين بار 17 سال داشتم كه براي دفاع از ايران اسلامي راهي جبهه شدم. از سال 1363 هم تا پايان جنگ تقريباً مستمر به جبهه اعزام ميشدم. پسرم محمد در 10 بهمن ماه سال 1368 در اهواز به دنيا آمد. يعني يك سال بعد از اتمام جنگ. اما او از گوشت و خون خودم بود و شكر خدا همان راهي را رفت كه سالها پيش من رفته بودم. محمد فرزند سوم خانواده بود. فرزندي كه بعدها لايق شهادت در راه اباعبداللهالحسين (ع) شد. ولايتمدار بود. رهرو خط امام و رهبري. پسرم محمد سال ۸۷ به عضويت نيروي زميني سپاه پاسداران درآمد و عضو يگان تكاور صابرين تيپ حضرت حجت(عج) شد. اول آبان 94 مصادف با تاسوعاي حسيني هم شهيد شد.
براي شناخت بيشتر شهيد كمي از خصوصيات اخلاقياش بگوييد.
يكي از صفات مهم محمد دلسوزي و مهربانياش بود. براي همه از جمله دوستان و هم محلهايهايش دلسوزي ميكرد و سرنوشت آنها برايش مهم بود. در حد توان سعي ميكرد به ديگران كمك كند. پسرم شوخ طبع بود و هميشه لبخند بر لب داشت و با اطرافيان شوخي ميكرد. به همين خاطر خيليها دوستش داشتند.
خود شما ماهها در جبهههاي جنگ حضور داشتيد، اما چطور شد كه محمد در شهادت از شما سبقت گرفت؟ روحيه جهاد را از خود شما ياد گرفته بود؟
پسرم هميشه پاي خاطرات دوران دفاع مقدس من مينشست و خودش مايل بود تا از آن روزها و سالها برايش بگويم. خيلي حسرت روزهاي جهاد را ميخورد. هرچند خودش به چشم آن دوران را نديده بود. پسرم عاشق ولايت فقيه بود و پيرو واقعي ولايت. عاشقي كه در نهايت در مسير شهدا گام برداشت و چون واقعاً طالب شهادت بود نهايتا نيز به خواستهاش رسيد. به نظرم او راه درست را تشخيص داد و راهي شد. محمد بسيار بيتاب شهادت بود. تعدادي از دوستان محمد در غرب كشور در درگيري با پژاك به شهادت رسيدند. محمد به حالشان غبطه ميخورد و ميگفت: دوستانم شهيدشدند و اي كاش من هم شهيد ميشدم. او از ته دلش طالب شهادت بود. خدا را شاكرم كه اين پسر به آرزويش رسيد. به نظرم رمز شهادت مدافعان حرم ولايتمداري آنهاست.
امثال شما در دفاع مقدس مقابل دشمن متجاوز جنگيدند و امروز مدافعان حرم از حريم اهل بيت(ع) پاسداري ميكنند، تعريف شما از اين حالت چيست؟
امام خميني(ره) ميفرمايند: اسلام مرز ندارد. براي همين دفاع از اسلام هم مرز نميشناسد. آن روزها مرز ما كشور خودمان بود و امروز مرز ما حريم اهل بيت است. مرز ما حريم ناموس امام حسين (ع) است. حالا چون جنگ و توطئه دشمن در خاك خودمان اتفاق نيفتاده بايد بنشينيم و دست روي دست بگذاريم تا جنگ به مرز جغرافياي كشورمان برسد؟ نه اين صحيح نيست. درخت اسلام در هر كجا كه روييده باشد، در هر كجا كه قد كشيده باشد، ريشهاش نياز به آبياري دارد. نياز دارد تا رشد كند و تنومند شود. خب، اگر خون پسر من و امثال او آن را آبياري نكند و خونشان را نريزد اسلام محمدي پايدار نميشود. الان تمام كفر دست به كار شدند تا اسلام را نابود و ويران كنند. اگر امروز نرويم، مجبور ميشويم از جمهوري اسلاميمان در خاك خودمان دفاع كنيم. بيدار باشيم كه جنگ اسلام و كفر است.
با شهادت فرزندتان، نگران طعنه برخي از افراد نبوديد؟
تكليف ما را ولايت مشخص ميكند. همانطور كه امام خامنهاي فرمودند: اين شهدا امتيازاتي دارند. يكي اين است كه اينها از حريم اهل بيت در عراق و سوريه دفاع كردند و در اين راه به شهادت رسيدند. . . امتياز دوم با دشمني مبارزه كردند كه اگر اينها مبارزه نميكردند، دشمن به خاك ما حمله ميكرد. تكفيريها ميخواهند حرم عمهمان را ويران كنند اما ما نميگذاريم كربلا دوباره تكرار شود و حضرت زينب (س) به اسارت برود. امروز هم اگر اجازه بدهند خودم راهي ميشوم تا ادامهدهنده راه پسرم باشم.
شهادتش چه موقع و چطور بود؟
محمد مهرماه امسال (1394) براي دفاع از حرم حضرت زينب (س) راهي شد. در آنجا با يكي از همرزمان من در دوران دفاع مقدس همرزم شده بود. محمد روز جمعه اول آبان ماه سال 1394 مصادف با نهم ماه محرم كه روز تاسوعاي حسيني است در درگيري با نيروهاي تكفيري به شهادت رسيد. تير به سرش اصابت كرده بود.
شهادت فرزندتان چه حسي را در دلتان ايجاد كرده است؟
همـرزم شهيـد
بله، من سالها پيش براي دفاع از مرزهاي كشورمان راهي جبههها شدم. در دوران دفاع مقدس از همرزمان پدر محمد بودم و در اين روزهاي جهاد و مبارزه هم همرزم خود محمد ظهيري بودم. آن روزها كه من براي جنگ تحميلي رفتم، 15 سال داشتم و سال 1365 در جبههها بودم. به همراه همرزمانم شهيد كجباف، دريساوي، جنت مكان و شهيد نوري كه همگيشان بعد از سالها جهاد و مبارزه در نهايت در دفاع از حرم بيبي به شهادت رسيدند، در جنگ تحميلي حضور داشتيم و امروز هم بر حسب نياز و در خطر بودن اسلام به دفاع از حرم پرداختيم.
رابطه شما با محمد در سوريه چطور بود؟
محمد يكي از نيروهاي خودم در يگان بود. جوان بسيار شاداب و فعال كه تكاور زبدهاي بود. محمد را در منطقه ديدم. اصلاً انتظار نداشتم كه او هم راهي شده باشد. گفتم: اينجا چه ميكني؟ گفت آمدهام كه شهيد شوم. گفتم اين حرفها را نزن، تو سني نداري. محمد در خط مقدم جبهه با رشادت و شجاعت مبارزه ميكرد و از خودش خاطرات خوبي بر جاي گذاشت. الحمدلله باعث افتخار خانواده خودش و مردم خوزستان شد كه توانست به نداي منادي زمان خويش لبيك گويد و نامش را در دفتر مدافعان حرم ثبت كند. اين جوانان اگر در كربلا بودند، امام حسين را تنها نميگذاشتند و اجازه نميدادند حوادث تلخ كربلا اتفاق بيفتد.
سالها پيش شما همراه و همسنگر پدر محمد در جهاد هشت ساله بوديد. امروز هم با محمد همرزم شدهايد. به نظر شما جهاد و حضور محمد و همسن و سالهاي او چقدر شبيه جوانان دفاع مقدس است؟
نيروهايي كه امروز براي دفاع از حرم راهي ميشوند من را به ياد آن روزهاي خودمان در دفاع از حريم كشور اسلاميمان مياندازند. اما به جرئت بايد بگويم كه اينها صد قدم از ما جلوتر هستند. آن زمان ما به امر ولايت بر خود تكليف دانستيم و در ميدان جهاد حاضر شديم. من خودم 15 سال داشتم. در يكي از روستاهاي اهواز بودم. وقتي امام جهاد را تكليف كردند و امر به حضور در سنگرهاي جبهه را دادند، راهي شديم. داوطلبانه هم راهي شديم.
امروز كه اين جوانان مشتاق را در منطقه جنگي سوريه و عراق ميبينم، خوب دركشان ميكنم، ميدانم كه شور حسيني در وجودشان است. آنها از ما كه انقلاب را ديدهايم و جنگ را با تمام وجودمان حس كردهايم جلوتر هستند. انقلاب بيمه شده آنهاست و راه امام حسين ادامه دارد. امروز جوان 19، 20 ساله ميآيد تا ادامهدهنده راه شهدا باشد تا منجي عالم بشريت ظهور كند انشاءالله. همه اينها مقدمهاي است براي ظهور مهدي (عج).
كمي از حال و هواي رزمندگان مدافع حرم بگوييد.
شبهاي عمليات امروز هم مانند دوران دفاع مقدس است. همان تضرع و توسل. 70 درصد كارجهاد تقرب الهي است و بعد كار نظامي و رزمي. از جهت تجهيزات ما چيزي بالاتر از دشمن نداريم. حتي تجهيزات دشمن پيچيدهتر از ماست. اما سلاح ايمان و تقوا كار ما را در جهاد برتري داده است.
از شهدايي چون كجباف، جنت مكان و نوري نام برديد، خاطرهاي از آنها داريد؟
همرزم و دوست شهيد
شما در لحظات پاياني همراه محمد بوديد، لحظه شهادت محمد چطور رقم خورد؟
روز شهادتش ما مثل هميشه قبل از آغاز عمليات نماز و زيارت عاشورا خوانديم و با بچهها در كنار هم بوديم. 8صبح روز عمليات بود. من و محمد مسير مورد نظر را با هم طي كرديم. شرايطي پيش آمد كه بايد 500متربه عقب بر ميگشتيم تا به بچههاي خودي برسيم. از محل حضور ما تا شيار مورد نظر براي استقرار 250 متر بود. قرار شد هر 10 متر به 10 متر گام برداريم تا به محل مورد نظر برسيم. 40 متر به شيار مانده، من از ناحيه كمر تير خوردم و به زمين افتادم. به محمد گفتم به سمت من نيا ميتوانم بلند شوم. به هر زحمتي بود بلند شدم. چندمتري با هم آمديم كه 15 متر مانده به شيار ديگر محمد از ديد من پنهان شد. من به شيار رسيدم اما محمد نرسيده بود. بعد متوجه شدم كه محمد به شيار نرسيده ، مورد اصابت قرار گرفته و به شهادت رسيده است.
از چرايي حضورتان به عنوان يك مدافع حرم بگوييد. اصلاً چه نيازي به حضور در اين برهه از زمان در خاك عراق و سوريه ميبينيد.
ما به خاك اعتقاد نداريم، به اسلام معتقديم. جنگ بين حق و باطل است و ما خليفهالله هستيم و همه دنيا خاك ماست. شايد مرزها از جايي كه ما در آن قرار داريم، فاصله داشته باشند، ولي واقعيت چيز ديگري است. ما در شرايطي هستيم كه اگر مديريت نشود در آينده نه چندان دور در خط مرزهاي ما يعني ايران جنگ ادامه پيدا خواهد كرد. جنگ، جنگ اعتقادات و باورهاي ماست.