خيلي عظيمي از افراد جامعه با شنيدن كلمه آزادي بر اساس ديدگاه و البته به سمت و سوي منافع شخصي خود جهتگيري ميكنند و اين انتظار را از بقيه همنوعان و مسئولان را به صورت طلبكارانه خواستانرد كه بر حسب آن به خواسته هايشان جامه عمل بپوشانند.
آزادي به معناي تام كلمه بر حسب شرع و قانون اسلامي تعريف مشخصي دارد و همه افراد موظفند كه در چارچوب معين شده نسبت به واژه مقدس آزادي زندگي خود را تطبيق بدهند. با مشخص بودن قانون معلون و مدون و آگاهي كافي افراد از آزادي، به طور مسلم مردم به طور ملموس تري تكليف خود را در زندگي وارسي ميكنند.
البته قانون با توجه با توجه به استعداد افراد و وضعيت جنسي و روحي آنها آزادي نسبي به آنها ميدهد و اين راه درست است. با توجه به اهميت آزادي در نوع حكومتها و جوامع هرچند به اطلاعات و دانش افراد در حوزه قوانين آزاد بودن افزوده شود در راستاي آن و به تبع بازخورد جامعه با رفتارهايي متعارف نزد اقشار مردم متبادر ميشود.
با اين وجود تمام ساز وكارهاي «آزادي» در جوامع با حدود و تكاليف تعيين شده براي تك تك افراد معنا پيدا ميكند و گذشتن از خطوط قرمز آزادي به معني گذشتن از هنجارهاي ديني و اعتقادي است.
آزادي بزرگترين نعمت و امانت الهي
آزادي يك نعمت بزرگ الهي است كه خدا نصيبمان كرد است. اما آزادي تحت هدايت الهي بر گونه است كه سرپيچي از آن به عظمتها و عزتهاي او ضربه ميزند و اينگونه تخريبها با حفظ امانت و نعمت الهي سازگار نيست و خيانت محسوب ميشود.
آيه معروف با مضمون «لا اكراه في اليدين قدتبين الرشر من الغي» به طور مشخص حد و مرزها و قيد و شرطها در اعتقادات و رفتار عملي را از آزادي مطلق جدا ميكند. ولي اين به معناي اجبار در عمل فردي نيست بلكه محدود شدن در حدود قانون است.
با اين وجود اگر كسي بخواهد هر عملي را از باب نعمت آزادي انجام بدهد آزاد نيست زيرا بسياري از اعمال افراد با گذشتن از خط قرمزها، حقوق ديگران را ضايع ميكند.
پاسداري از نعمت آزادي در تمام ابعاد زندگي فردي و اجتماعي بر همگان لازم و واجب است و بايد با اجراي قوانين الهي و حكومتي همراه باشد.
آزادي در صورتي نعمت است كه انسان را به سعادت دنيايي و آخرتي برساند و ابعاد وجودي او را در تمام جهات اخلاقي- علمي و عملي، سياسي و فرهنگي، اعتقادي و ايماني تأمين كند.
آزادي در حكومت
اگر آزادي موجب معروف شدن منكر و منكر شدن معروف گردد و زشتي گناهان به واسطه آن شكسته شود و حجاب ضدارزشي گردد در اينجا ارزش انسان كه گل سرسبد نظام وجود است از بين ميرود و اگر چنين روند در جامعه حكمفرما باشد بايد حكومت پاسخگو باشد.
حكومت در جامعه بايد آزادي احزاب و گروهها را در حد قانون محدود كند و اگر حزبها كنترل نشوند اصل حكومت را نابود ميكنند و اين آزادي با اين شرايط نه معقول است و نه مشروع. از آن منظر كه مهار و كنترل براي فرد و اجتماع و حكومت يك اصل به حساب ميآيد و اين كنترل فرد به وسيله مربي، كنترل اجتماع به وسيله نظام حاكم و كنترل نظام حاكم به وسيله خداوند است.
اگر آزادي موجب فتنهانگيزي و قتل و فساد شود به طور يقين مطرود است و بايد مهار شود تا امنيت مالي و جاني انسانها حفظ شود. به خصوص در مسائل فكري، اعتقادي و ديني بايد وقتهاي لازم جهت جلوگيري از هجوم فرهنگي در جامعه تحقق يابد.
وجود نهيهاي خداوند از شراب، بيحجابي، زنا، قمار، دروغ، احتكار و حرامخواري و. . . همه دليل بر عدم آزادي مطلق انسانها و براي برپا نگهداشتن اصل حكومت است.
آزادي قلم و بيان
آزادي آنقدر تقدس و عظمت يافته است كه به قلم هم ارتباط پيدا ميكند. قلم همراه با عقل و شرع موجب كمال و رشد انسانها است. به رشته تحرير در آوردن كلمات به نحو سرزنش شدهه به حقوق فردي، اجتماعي، حكومتي و مذهبي افراد صمه مهلكي را وارد ميكند. زبان قلم بايد نجاتبخش، بيدار كنند و هدايتكننده باشد و حق را با مديريت عقل و شرع و وجدان سالم بنويسيد وگرنه نوشتههايش ارزشي ندارد.
زبان به عنوان عضوي از بدن هم بايد تحت مديريت عقل و شرع سخن بگويد. گاهي يك سخن كشور، طايفهاي يا مجتمعي را تخريب ميكند. اگر افراد جامعه تحت فريب زبانبازي سخنپردازان قرار بگيرند از مسير اصلي انديشه و عقل و فهم خارج ميشود و قطعاً سقوط خواهند كرد. با اين وجود زبان بايد حساب شده وارد سخن شود و جز در جهت بيان حق و رضايت الهي سخن نگويد و آزادي بيان افراد جامعه با منطق و شرعي و در جهت حق باشد. دراين راستا آزادي قلم و بيان اين معنا را نميرساند كه كسي ضد مصلحت كشور و برخلاف انقلاب اسلامي در قلم و بيان آزاد است كه نظرات و ايدههاي خود را به صورت تحميلي با زبان و بيان ارائه دهد. آزادي بيان تا آنجايي در اجتماع مهم و حياتي جلوه مينمايد كه رسول خدا فتنهانگيزي زبان را از ضربههاي شمشير شديدتر توصيف ميكند.
آزادي در خانواده
انسانها در زندگي خانوادگي هم بايد داراي حد و مرز حقوق باشند تا هر كسي به حق خود برسد و اهداف لازم را براي زندگي دنيوي و اخروي پي بگيرد.
در خانواده، فرزند در مقابل والدين وظايفي و آنها نيز در برابر فرزند تكاليفي دارند كه بايد انجام دهند نه پدر ميتواند بگويد من آزادم اگر خواستم به تربيت فرزندم ميپردازم وگرنه او را رها ميكنم و نه فرزند ميتواند ادعا كند كه بايد آزاد باشم. محدود شدن بچهها و والدين در يك خانواده بر اساس حد و مرز خاص تربيتي و رشد تعريف شده است و حكايت از آن دارد كه يك نهال گل و درخت در شرايط خاص خودش از جهت زمين، آب و هوا ميـواند به بالندگي و رشد دخود ادامه بدهد و اگر كشاورز برخلاف طبيعت به دلخواه خودش از آن بهرهبرداري كند استفاده لازم را نخواهد برد.
آزادي جوان و نوجوان در حساسترين شرايط و مقعيت زندگي فكري و اعتقادي و رفتاري هم به طور قوانين مشخص هدفمند شده است و آزادي در محدوده تربيت درست توسط والدين به سرانجام موفقيت و كاميابي ميرسد.
تجربه تلخ تاريخ و دادگاههاي خانواده و از همپاشيدن زنگيها و از بين رفتن صفا و صميميت والدين و فرزندان، همه نشاندهنده نتيجه نامطلوب آزادي بيحد و مرز است.
دين و عرف و عقل به انسانها در هيچ موردي آزادي بيقيد و شرط ندادهاند پس انسانها بايد خود را در محدوده وظايف انساني ديني و اجتماعي آزاد بدانند.
به هر حال آزادي بيقيد و شرط موجب افراط و تفريط در امور گوناگون زندگي و اسراف عمر انساني و سقوط در عذاب دنيايي و آخرتي الهي ميشود. آزادي در تمام امور زندگي اعم از سياسي، حكومتي، اجرايي، اخلاقي، فكري، اعتقادي، خانوادگي، فردي و اجتماعي تحت ضوابط و قوانين و نظارت عقل و شرع است.