الان كه دارم اين چند خط را مينويسم، هنوز تبليغ نامزدها قانوني است، اما الان كه تو داري اين متن را ميخواني ديگر مهلت قانوني تبليغ نامزدها تمام شده! خندهام گرفته از اين وضعيت! اين را هم ميگذارم به حساب نمك كار روزنامهنگاري! نوشتم «نمك» يادم آمد كه «نمكدان» را نبايد شكست! فردا جمعه انشاءالله در نهايت امن و امان ميرويم پاي صندوق رأي و هر چقدر هم صف رأيگيري شلوغتر باشد، چه بهتر! فردا اگر دير بجنبيم شايد مجبور باشيم يك ساعت، بلكه حتي چند ساعت منتظر بمانيم تا نوبت رأي دادن ما شود؛ بالطبع از اين همه سرپا ايستادن خسته خواهيم شد، اما جانم به قربان شيربچههاي مدافع حرم كه كيلومترها آن سوي مرز مقدس وطن، دشمن لعين داعشي را در همان دورها نگه داشتهاند! فردا دقيقاً در همان دقيقهاي كه من و تو داريم به نامزدهاي مورد علاقه خود رأي ميدهيم، شايد يك بسيجي ديگر جرعه نوش باده شهادت شود! حال ميخواهم يك سؤال خندهدار اما گريهدار بپرسم؛ چند دقيقه يا چند ساعت در صف رأيگيري ايستادن، بيشتر آدمي را خسته ميكند يا چند شبانهروز بيخوابي و بيآبي و نبرد تن به تن با وحشيترين اشقياي تاريخ؟! راستش به تو بدهكاريم اي «نامزد شهادت» كه از زن و بچه و زندگي گذشتي تا پاي حراميان، خاك كشور را آلوده نكند. به همت كارگران شهرداري، فردا ديگر در شهر خبري از چهره نامزدهاي انتخابات نيست، اما باز هم تصوير شهداي مدافع حرم پيشروي ما خواهد ماند. چند روز پيش، رزمندهاي كه داشت مهياي اعزام به سوريه ميشد به راقم اين سطور، گفت: «بعيد ميدانم در خط مقدم نبرد با لعين داعشي امكان رأي دادن ما وجود داشته باشد، اما تو را به حضرت زهرا(س) قسم، جوري رأي ندهيد كه خستگي نبرد با اشقيا به تن ما بماند.»
آري! عشق است نامزدهاي شهادت كه هيچ موقعي تبليغشان غيرقانوني نيست، حتي در روز انتخابات! از كجا معلوم فردا روز شهادت چند نفر در جبهه شام باشد؟! از كجا معلوم فردا گرد يتيمي بر چهره چند دختر خردسال بنشيند؟! فردا كار ما سختتر است يا كار آن مادري كه به او خبر شهادت جگر گوشهاش را ميدهند، آن هم در حالي كه شايد خبري از پيكر فرزندش هم نباشد! فردا رأي دادن اين مادر كجا، رأي دادن من و تو كجا؟! آهاي نامزدي كه فردا فكر ميكني از بقيه رقبا جلوتري! جلودار اصل كاري، آن جوان بسيجي است كه فردا شايد در خط مقدم جبهه شام، روز آخر زندگياش باشد! فردا من رأي ميدهم، تو رأي ميدهي، اما اين همه آزادي در حق انتخاب، از صدقه سر دردانههايي است كه با خون سرخ خود، ضامن امنيت انتخابات شدهاند.
سوگند به خون شهدا، ما نيز در راه دفاع از ولايت خسته نخواهيم شد. هنوز «گلبرگ سرخ لالهها در كوچههاي شهر ما بوي شهادت ميدهد»! وه كه چقدر آراممان ميكند اسم تو مادر! يا زهرا...