يكي از ويژگيهاي فضاهاي مجازي اين است كه قدرت تفكر و تجزيه و تحليل را از مخاطبانش ميگيرد و به آنها ياد ميدهد اگر از مطلبي خوششان آمد با يك «كپي» و «نشر» آن را براي ديگران بفرستند. فرقي نميكند اين مطلب در چه موردي باشد. از يك نوشته علمي گرفته تا نكتهاي در مورد سلامتي يا تاريخي يا فرهنگي.
مثلاً آيا ميدانيد اگر آبليمو را با لبو مخلوط كنيد و سه روز در يخچال نگه داريد به عصارهاي تبديل ميشود كه قاتل سردردهاي شديد و ميگرنهاست؟!
آيا ميدانيد تعداد دايناسورهاي ماقبل تاريخ با تعداد موشهاي كور موجود در دنيا برابر است؟!
آيا ميدانيد اديسون قبل از اختراع لامپ شش ماه آلزايمر گرفته بود؟!
آيا ميدانيد اين مطالب فقط تراوش ذهن نويسنده است و هيچ اعتباري ندارند؟!
آيا ميدانيد شما وقتتان را بيخود و بيجهت براي خواندن اين مطالب هدر دادهايد و اگر به نويسنده بد و بيراه بگوييد، باعث برگشتن وقت از دست رفتهتان نميشود؟!
و از همه مهمتر؛ آيا ميدانيد اگر نميگفتيم كه مطالب فوق بياعتبار هستند، احتمال انتشار آنها از طرف شما بيش از 90 درصد بود؟!
حال توجه كنيد اين مطالبي كه بدون فكر و تأمل در كسري از ثانيه بازنشر داده ميشوند در حوزههاي مهمتر ديگري مثل سياست و اقتصاد باشند. حوزههايي كه ميتواند با فكر و انديشه و معيشت مردم مرتبط باشد و روي بسياري از تصميمهايشان تأثير بگذارند.
مثلاً طي چند روز اخير خبري منتشر شده مبني بر اينكه «دولت اصلاحات به ازاي هر يك ميليون دلار درآمد نفتي 21 شغل ايجاد كرده است...» موضوعي كه بيشك فقط جنبه تبليغاتي و انتخاباتي داشته و از رفتار اكثر كاربران و مخاطبان شبكههاي اجتماعي بهره برده و به آنها القا ميكند كه در رأيهايشان به ليست اصلاحطلبان بيشتر توجه كنند.
توليدكنندگان اين اخبار خودشان هم خوب ميدانند كه كمتر از يك درصد كاربران احتمال دارد اين خبر را مورد ارزيابي و تجزيه و تحليل قرار دهند و در باقي موارد، افراد بدون اينكه مطلع شوند به وسيلهاي براي تبليغ خواستههاي آنها تبديل ميشوند.
اما سؤال اينجاست كه به راستي اگر به ازاي هر يك ميليون دلار 21 نفر به سركار رفتهاند، پس آمار بيكاران سالهاي مورد اشاره از كجا آمده است؟!
آيا اين آمار و ارقام كمي شبيه تناسب تعداد دايناسورهاي ماقبل تاريخ و موشهاي كور موجود در دنياي حاضر نيست؟!