*دكتراي اقتصاد اينكه چگونه تجارت موجب نفع دو طرف ميشود، مثالي ساده ميزنيم. فرض كنيد توليد كننده كالاي X در كشور الف با قيمت هزار تومان كالاي خود را در داخل كشور به فروش ميرساند ولي قيمت همين كالا در كشور ب، 3 هزار تومان است. با برقراري تجارت بين اين دو كشور، توليدكننده كشور الف، كالاي X را به قيمت 2 هزار تومان به كشور ب ميفروشد و در اثر اين معامله هر دو كشور منتفع ميشوند زيرا توليدكننده كشور الف كالايش را بيش از قيمت داخلي فروخته و كشور ب كمتر از قيمت داخلي، كالاي X را خريده است، بنابراين ميتوانيم به تجارت به ديده بازي برد- برد در عرصه اقتصاد بينالملل نگاه كنيم.
در عرصه سياسي نيز انتظار بر اين است وقتي دو كشوري وارد مذاكرات بده و بستان ميشوند هر دو طرف نفع ببرند ولي اين دو عرصه
- اقتصادي و سياسي- تفاوتهايي باهم دارند. اولين تفاوت از لحاظ هزينهاي است، در عرصه اقتصادي ما با هزينههاي حمل و نقل، بيمه و تعرفهاي روبهرو هستيم كه كمتر از منافع تجاري هستند، بنابراين خالص منافع تجاري- منافع تجاري منهاي هزينههاي تجاري- هميشه مثبت است و اين دليل برقراري تجارت و امري معقول ميباشد ولي در عرصه سياسي، نخست سنجش منافع و هزينهها سخت و مشكل است و دوم اينكه هزينهها ميتواند در حد منافع يا بيش از آن باشد، بنابراين انتظار وجود منفعت در عرصه سياسي براي مقابله با هزينهها، امري بديهي و ضروري است، پس وقتي در جريان مذاكرات سياسي حرف از بازي برد- برد ميشود، در واقع سخن از بديهيات ميشود. حال اگر براي كشوري هزينههاي مذاكره بيش از منافع آن باشد يا منفعتي از مذاكرات كسب نكند و دست به توافق بزند به اين دست دادن سياسي توافق بد ميگويند و اينكه گفته ميشود توافق نكردن بهتر از توافق بد است حرفي كاملاً عاقلانه ميباشد، چون در توافق بد هزينههاي تحميلي بيش از منافع آن ميباشد يا منفعتي حاصل نميشود.
دومين تفاوت اين دو عرصه مربوط به تضمينهاي اجرايي توافقات است. در عرصه اقتصادي وارد كنندگان و صادركنندگان از اعتبار اسنادي (LC) جهت تضمين در معاملات استفاده ميكنند به اعتبار اسنادي كه خريدار براي واردات به كشور خود گشايش ميكند، اعتبار اسنادي وارداتي ميگويند و اين اعتبار اسنادي از لحاظ فروشنده كالا كه در كشور ديگر قرار دارد اعتبار اسنادي صادراتي است ولي در عرصه سياسي تضمينهاي اجرايي از پيچيدگيهاي خاصي برخوردار است و نقضهاي بسياري در اين عرصه از طرف قدرتهاي زورگو صورت گرفته است. بنابراين در توافق سياسي مبادلات بايد پاياپاي باشد به اين معني كه با يك دست عمل به تعهدات كنيم و با دستي ديگر تعهدات طرف مقابل را وصول كنيم.
با اين جمله كه چرخش سانتريفيوژها زماني ارزشمند است كه چرخ اقتصاد هم بچرخد، وارد مذاكرات هستهاي شديم و انتظار بر اين بود منافع آن در عرصه اقتصادي نمود پيدا كند، بنابراين ميتوان گفت سنجش ميزان موفقيت ما در اين مذاكرات عرصه اقتصادي است كه با برداشته شدن تحريمهاي ظالمانه در بخشهاي نفت، تجارت، بانكي، مالي و بيمهاي از منافع ناشي از تجارت بيشتر بهرهمند شويم و شاهد ورود سرمايههاي خارجي به كشور باشيم.
اكنون كه توافقات هستهاي به مرحله اجرا رسيده، توجهات، نظارتها و دقتها بايد بيش از پيش باشد و غفلت از دشمن در اين مرحله حساس، تمام منافع مذاكراتي ما را از بين خواهد برد. اينكه طرف اصلي ما در مذاكرات شيطان بزرگ است، اين خود هشدار بزرگي است كه در اخذ تضمينهاي اجرايي به شدت مواظب و سختگير باشيم. براي روشن شدن بيشتر موضوع لازم است مروري گذرا داشته باشيم بر نقضهايي كه از سوي امريكا صورت گرفته است. نقض پيمان كيوتو، نقض پيمان استارت، نقض پيمان الجزاير و نقض تعهداتي كه با كشورهاي ژاپن، عراق، ليبي و افغانستان داشته، نمونههايي هستند كه به ما ميگويند امريكا با كشورهايي كه با آنان خصومت نداشته يا شريك خود ميدانسته، بدعهدي كرده است، پس هشدار درباره بدعهدي امريكا در مذاكرات هستهاي كه به فرموده رهبري، در برابر ايران رويكردي جز خصومت و اخلال در پيش نگرفته، بسيار جدي است و اخذ اسناد تعهدي محكم از طرفهاي مقابل و اجراي گام به گام و تدريجي امر معقولي است.
با دقت بر اقدامات بعد از آغاز اجرايي شدن برجام شاهد دو موضوع مهم هستيم؛ اينكه امريكا قصدي براي عمل به تعهداتش ندارد و اين نقض عهد را ميخواهد به طور غيرمستقيم اجرا كند. موضوع دوم حساسيت و تأكيد مجدد رهبري در الزامات اجراي برجام است. براي نمونه به دو مورد اشاره ميكنيم. ايجاد محدوديت استفاده از برنامه لغو رواديد براي خارجيهايي كه به كشورهايي خاص(ايران، عراق، سوريه و سودان) سفر كردهاند، از سوي امريكا، انگيزههاي ورود سرمايه به داخل كشورمان و تجارت با ما را كاهش خواهد داد كه دقيقاً در راستاي ايجاد مانع براي تجارت با ايران با روشهايي به جز تحريم و خنجر از پشت امريكاييهاست يا تصويب تحريمهاي موشكي در كمتر از يك روز از توافق براي اجرايي كردن برجام نشانهاي بر تأكيد احتياط در ارتباط با غرب است، چون با اين اقدامات اين شبهه براي طرف مقابل پيش ميآيد كه جز رفع تحريمهاي اقتصادي برنامه و راهي براي حل مشكلات اقتصادي نداريم. از طرفي ديگر با ديدن علاقه وافر ما براي رفع تحريمها، در وي حرص و ولعي ايجاد ميشود كه برنامه موشكي را نيز بهانهاي براي بدعهدي قرار دهد، پس به فرموده رهبر عزيز در صورت فقدان مراقبت دقيق و لحظه به لحظه، ميتواند به خسارتهاي بزرگي براي حال و آينده كشور منتهي شود.
با اين اوصاف بايد دقت كنيم اولاً اين فوتبال هستهاي كه شروع شده فيرپلي نيست، بنابراين نميتوان از روي اعتماد به امريكا گلي به ثمر رساند يا كوچكترين موفقيتي كسب كرد، ثانياً از طرفي چون داور از آنهاست و به نفع منافع آنان سوت (حرف) ميزند، بنابراين وقتي ميبينيم سياست بازان ايشان در آفسايد به قصد گل زدن حركت
ميكنند، نبايد به اميد سوت داور بايستيم و مهمتر اينكه هنوز بازي تمام نشده است، در نتيجه نبايد زمين بازي را ترك كنيم و بر طبل شادمانه بكوبيم. از سويي ديگر، ما مطمئنيم بازي مساوي(برد- برد) تمام نخواهد شد، چون در اين صورت ماهيت يكساني با استكبار خواهيم داشت و جنگ بين كفر و ايمان هميشگي است تا وعده نصرت الهي در برابر نصرت دين او كه تخلفناپذير است، تحقق يابد.