«شمع و چراغا رو روشن كنيد، امشب جدايي داريم، همسايهها رو خبر كنيد امشب جدايي داريم!» با اجازه ترانهسراي محترم و شما كه با اصل اين شعر خاطره داريد كمي در اين شعر معروف دست بردم تا شايد باور كنيم تنها آمار پايين آمدن ازدواج و بالا رفتن طلاق نيست كه مسئله است بلكه تغيير در نگرشها و نگاههاست كه بايد بيشتر بررسي شود.
وقتي با من تماس گرفت و دعوتم كرد، براي چند لحظه مكث كردم نه از روي ناراحتي، بلكه بيشتر از روي تعجب! ميدانستم با همسرش مشكل دارد و مدتهاست از اصلاح روابط نااميد شده و به دنبال جدايي است اما فكر نميكردم بعد از پنج سال زندگي مشترك، آنقدر اين جدايي برايش خوشحالكننده است كه به خاطرش مهماني گرفته. در هر صورت چيزي نگفتم و از روي كنجكاوي هم كه شده به مراسم رفتم. نميدانستم بايد گل و هديه ببرم يا نه! نميشد دست خالي رفت به همين خاطر يك جعبه شيريني خريدم و به خانهاش رفتم. يك مهماني معمولي بدون موسيقي و پايكوبي، بقيه دوستان مشتركمان هم بودند. قبلاً شنيده بودم بسياري از جشنهاي طلاق دو نفره برگزار ميشود يعني زن و مرد با هم در آن شركت ميكنند، زن و مردي كه تا ديروز زن و شوهر بودند و از امروز ديگر تنها «همسر سابق» هم هستند. اما بعدها فهميدم همسراني كه به صورت توافقي جدا ميشوند ممكن است جشن مشتركي بگيرند و آنها كه بعد از طي مراسم قانوني و مشكل و با به اجرا گذاشتن مهريه چنين كاري ميكنند، هر قدر هم كه زندگي قبل از طلاقشان تلخ باشد، باز هم بعد از جدايي چشم ديدن يكديگر را ندارند و اگر بخواهند جشن بگيرند هر كدام جداگانه اين كار را ميكنند.
حتي در طلاق هم چشم و همچشمي ميكنيماين مراسم توسط يكي از طرفين برگزار شده بود. چندان حال و هواي شادي نداشت اما همه سعي ميكردند خود را شاد نشان دهند. با يكي از دوستانم صحبت ميكردم او به من گفت: «خيلي خوبه كه آدم بتونه اينقدر شجاعانه تصميم بگيره و پاي اشتباهش وايسه. وقتي يه ازدواجي اشتباهه بايد با روحيه خوب ازش اومد بيرون.»
بهش گفتم: «يعني به نظرت اينكه مريم براي طلاقش جشن گرفته، كار خوبيه؟»
گفت: «چرا كه نه! اون با اين حركتش به خودش كمك ميكنه تا با شرايط موجود بهتر كنار بياد و به جاي زانوي غم بغل گرفتن، به آيندهاش فكر كنه.»
مدتي از مهماني گذشت و با آمدن مهمانان ديگر كمي مهماني شادتر شد. يكي از دوستان مشتركمان كه سالها از او بيخبر بودم هم در مهماني شركت داشت. با او صحبت كردم با توجه به اينكه سالها قبل از همسرش جدا شده است، فكر ميكردم احتمالاً او هم موافق اينگونه جشنهاست اما در ميان حرفهايش گفت: «جشن طلاق يكي از اون كپيبرداريهاي درجه سه از فرهنگ اون طرفيه. تو ايران هر قدرم كه يك زندگي مشترك بد باشه بازم جدايي و طلاق پذيرفته شده نيست و آدمي كه جدا ميشه مخصوصاً اگه زن باشه، اونقدر شرايط سختي منتظرش هست كه جشن گرفتن معني نداره! حالا تازه مهموني مريم كه چيز خاصي نيست. من شنيدم براي جشن جدايي كارت هم سفارش ميدن. كارتايي كه توش جملات طنز مينويسن و به همه ميگن كه داريم از هم جدا ميشيم.»
بهش گفتم: «خب وقتي دو نفر نميتونن با هم زندگي كنن، بهتر نيست كه جدا بشن؟ اينجوري همديگه رو كمتر اذيت ميكنن.»
گفت: «من با جدايي مخالف نيستم. خود من واقعاً نميتونستم با همسرم زندگي مشتركمون رو ادامه بدم اما طلاقم مثل ازدواج و بچهدار شدن و چيزاي ديگه داره ميافته تو چشم و همچشمي ما ايرانيها! كجاي دنيا وقتي بچهاي دنيا مياد به مناسبت تولدش سالن ميگيرن و فيلمش رو پخش ميكنن و با كالسكه گلزده بچه رو به همه نشون ميدن. حالا ببين كي گفتم، تا چند وقت ديگه جشن طلاق هم واسه خودش منوي مخصوص داره!»
جشن و میهمانی برای ترمیم زخم طلاق!مراسم جشن طلاق دوست من به خاطر بافت سنتي مهمانان حاضر در جلسه، آنچنان شاد برگزار نشد و فقط يك دورهمي ساده بود و در نهايت به او تبريك گفته شد كه توانسته بعد از سالها از همسري كه كنار او نميتوانست خوشبخت باشد، جدا شود اما احتمالاً با توجه به تغيير سريع ارزشها در بين برخي از زوجهاي ايراني به زودي شاهد جشن طلاقهايي بسيار پر رنگ خواهيم بود كه حتي اگر فلسفه چنين جشني را روحيه دادن به كسي كه نتوانسته زندگي خانوادگي موفق داشته باشد، بدانيم و زنده نگه داشتن اميد براي آيندهاي روشن اما باز هم برگزارياش پيامدهاي ديگري هم دارد. پيامدهايي چون از بين رفتن قبح طلاق، نجنگيدن براي حفظ زندگي و عادي شدن جدايي .
آدمهايي امروز در جامعه ما پديد آمدهاند كه ميخواهند زخمهايشان را زيبا نشان دهند. ميخواهند دور تا دور زخمهايشان را گل كاري كنند يا روبان بزنند. اما با روبان زدن و گل كاري نميشود يك زخم را ترميم كرد. هر چقدر هم كه براي طلاق، مراسم جشن بگيريم و حتي در مراسم طلاق پايكوبي كنيم باز وقتي مهمانها رفتند اين ما هستيم كه بايد در برابر آن واقعيت محتوم بايستيم.
البته بعد از جداييهاي اجتناب ناپذير ميتوان با تغيير سبك زندگي، ادامه تحصيل، ورزش و جلسات مشاوره روحيه را احيا و زندگي را بازسازي كرد، اما اينگونه جشنها كاملاً وارداتي بوده و با فرهنگ ما بيگانه است. جشنهايي كه لبخندهاي تصنعي آن خيلي زود بر لبها ميخشكد و تبديل به يك تنهايي عميق ميشود . اما اگر افراد بعد از جدايي به جاي يك نمايش بيمفهوم، براي زندگي برنامهريزي صحيح داشته باشند شايد بتوانند به مرور زمان، رضايت عميقتري را در خود ايجاد كنند.