خودبرتربيني واژهاي است كه اين روزها بيشتر از هر وقتي در سياست ديده ميشود. هر جناحي خود را برتر ميداند و براساس اين ديدگاه ديگري يا ديگران را محكوم ميكند. اين نوع رفتار منحصر در جناح خاصي نيست و امروز ميبينيم كه همه سياسيون در هر خط فكري كه هستند در حال نزاع و داد و فريادند كه «ما خوبيم، ديگري بد است.» بر اين اساس هر روز خبر ميرسد كه فلان آقا عليه فلان شخص كه هر دو از بزرگان دو خط فكري متفاوت هستند، صحبت و از جناح خود تعريف كرده است.
در دنياي امروز چيزي به اسم داعش هست كه همه آن را محكوم كرده و مذموم ميشمارند و از او به عنوان يك وابسته به صهيونيست ياد ميكنند. اين در حالي است كه داعش خود را اسلام واقعي معرفي ميكند و خواستهاش مسلمان كردن ديگر افراد است. تفكر داعشي اينگونه است كه من موحدم و كسي كه با من مخالف است مشرك و بر اين اساس با كساني كه او را قبول ندارند، سر جنگ دارد و وحشيانه حمله ميكند. به سادگي اين خودبرتربيني را در نگاه يك داعشي هم ميشود، ديد.
اين نوع تفكر شايد در حرفها و گفتههاي بسياري از افراد مذموم شمرده شود، ولي در عمل ميبينيم كه بسياري از همين افراد تفكري داعشي دارند و اين فكر را عملي مينمايند بيآنكه خود خبر داشته باشند. دعواي عموم سياسيون را در نظر بگيريد. در هر جبهه و هر جناحي كه هستند ديگر جناح را ميكوبند و از آن بد ميگويند. خود را خوب معرفي ميكنند و با هر كس كه آنها را قبول نداشته باشد، سر جنگ دارند. رفتار همان رفتار يك داعشي است، ولي خيلي خفيف و پنهاني كه خود را در «جنگ گفتوگوها» نشان ميدهد.
يك نگاه ساده و بيطرفانهاي به نوع خطابهاي موجود در جامعه سياسي كشور بيندازيم، جنگ گفتوگوها را در مييابيم. اين تفكر خودبرتربيني را بيشتر درك ميكنيم. يك گروه خود را تنها دلسوزان انقلاب معرفي ميكنند و ديگري را ضد انقلاب و آب در آسياب دشمن ريز ميخوانند و دقيقاً گروه ديگر هم با ادبياتي متفاوت خود را داراي انديشه برتر كه نشان از انقلابي بودن دارد معرفي ميكند و ديگري را فتنهگر و ضد انقلاب و مزدور. اينها چيزهايي است كه با تعابير مختلف در خبرهاي متعدد از سياسيون ميخوانيم. اينكه همه در هر قشري به دنبال چنگ انداختن به چهره ديگري هستند و شخصيت حقيقي يا حقوقياي را تخريب ميكنند، نشان از همان جنگ گفتوگوها دارد كه گفتيم.
داعشي خود را مسلمان ميخواند و با مسلمانان ميجنگد. اسلام توسط اسلام در حال تضعيف است و در اين بين چيزي كه ضربه ميخورد و تضعيف ميشود، اسلام واقعي است كه چندين هزار سال است كه پايدار است و هزاران شهيد براي اين زنده ماندن هزينه شده است و گرانترين هزينهاي كه در طول تاريخ شد، شهداي كربلا و امامان شهيد دين مبين اسلام هستند. حال اين پيشينه كهن توسط افرادي با همين عنوان، در حال جنگ و خونريزي و تضعيف است.
چيزي كه در ايران و در فضاي سياسي در حال انجام است هم ثمرهاي جز تضعيف كشور و انقلاب اسلامي كه تمام حرفش جمهوري خواهي بر پايه اسلام و دوري از استكبار بود، ندارد. اينكه گروهي خط فكري خود را صحيح ميخواند و بر خط فكري ديگري حمله ميكند و هر دو خود را انقلابي ميخوانند، چيزي است كه ضررش را همين كشور و همين انقلابي كه از آن دم ميزنند، ميبيند.
جنگ گفتوگوها، تأثيرش بسيار بيشتر از جنگ سرد نظامي است كه داعش انجام ميدهد. خودبرتربيني كه امروز مصاديق بسياري در فضاي سياسي دارد، شايد بتوان به عنوان يك فتنه از آن نام برد، يعني همان چيزي كه محسوس نيست، ولي به يكباره خود را نشان ميدهد و تخريبش به مراتب بيشتر است.
شايد كسي بگويد كه اين متفاوت بودن نظرها براي كشور خوب است و اين تفاوت در انديشه براي پيشرفت كشور ضروري است. بايد گفت اين حرف درست است، اما بايد توجه داشت كه فضاي حال سياست صرف متفاوت بودن انديشه و نظر نيست، خيلي فراتر رفته است تا جايي كه به جنگ تبديل شده، روزي گروهي مواجب بگير از دشمن خطاب ميشوند و خود را به عنوان دلسوز اين كشور ميخوانند و روزي ديگر خبر ميرسد كه گروهي ديگر خود را طرفدار آرمانهاي انقلاب معرفي كرده و از ديگري به عنوان سلطنتطلب ياد شده است.
كجاي اين بيانات نشان از تفاوت انديشهاي دارد كه موجب پيشرفت ميشود؟ اين جنگي است که انقلاب و آرمانهايي كه همه خود را به آن منسوب ميكنند و خود را طرفدارش ميخوانند، از بين ميبرد. نظام را متزلزل ميكند. اينكه هر كس خود را حق بپندارد و با ديگري سر جنگ داشته باشد و چهره بخراشد، در كجاي دنيا راهي براي پيشرفت بوده است؟
* كارشناس فرهنگي