در بررسي روند نفوذ نظامهاي استكباري غربي در جهان سوم، تفاوت معناداري ميان نوع و نحوه گسترش نفوذ غرب در كشورهاي اسلامي با جوامع ديگري نظير آفريقا و يا آسياي جنوب شرقي كه بتپرستي و يا بودائيسم، اعتقادات مردم آنها را تشكيل ميداد وجود دارد. ايمان و اعتقاد مردم در كشورهاي اسلامي به دين اسلام به عنوان عاملي باز دارنده در برابر نفوذ غرب بود، به همين دليل است كه غرب از همان آغاز در قرون گذشته راهبرد فرقهسازي را براي نفوذ برگزيد كه توليد فرقه وهابيت در عربستان و بهائيت در ايران مصداق بارز آن است. به همين دليل است كه در بسياري از درگيريهاي قرون اخير ميان كشورهاي مسلمان نقش عوامل غربي و به ويژه انگليسيها كاملاً آشكار است.
اما ظهور انقلاب اسلامي در سالهاي پاياني قرن بيستم ميتوانست نقطه پاياني بر اين روند باشد، چراكه شكلگيري نظام جمهوري اسلامي ايران به عنوان نظامي نمونه كه ميان دين و دمكراسي قرابتي ايجاد كرده و با نگاهي فرا مذهبي دغدغه اعتلاي اسلام را در جهان داشت، با استقبال مسلمانان در كشورهاي مختلف مواجه شد و رشد حركتهاي اسلامگرايي را به دنبال داشت، به گونهاي كه حمايتهاي ايران از نهضت مقاومت اسلامي فلسطين كه غالب فعالان آن از برادران اهل سنت بودند، هم نهضت فلسطين را احيا كرد و هم ضمن شكست صهيونيستها در عرصههاي مختلف عملاً به بستري براي بيداري اسلامي و آشنايي مسلمانان با ظرفيتهاي عظيم مكتب اسلام در نظامسازي و شكلدهي به تمدن نوين اسلامي تبديل شد. قابليتهاي نظام اسلامي در همان سالهاي اوليه انقلاب در ايستادگي در برابر نظام سلطه، پيروزي در برابر رژيم صدام در جنگ تحميلي و حفظ استقلال و ثبات ايران در عين تأكيد بر شعارهاي اساسي انقلاب مؤلفههايي بود كه الهامبخشي انقلاب اسلامي را مضاعف ميكرد.
ناتواني غرب در تسليم نظام اسلامي، سبب تمسك آنها به سمت «جريان موازي» براي مهار حركت انقلاب اسلامي شد، جرياني كه ريشه در تفكر افراطي وهابيت تكفيري داشت و با سوءاستفاده از موج اسلامخواهانه جوانان در كشورهاي اسلامي كه پيرو حركت انقلاب اسلامي ايران ايجاد شده بود به سازماندهي گروههايي نظير القاعده، طالبان، داعش و ... انجاميد، كه قبل از تهديد غرب عملاً كشورهاي اسلامي و خصوصاً سرپنجههاي انقلاب اسلامي نظير حزبالله و يا كشورهاي خط مقدم مقاومت نظير سوريه و ... را هدف قرار داد و البته طبيعي بود كه در اين ميان رژيم صهيونيستي كه متأثر از روند حركت انقلاب اسلامي و اسلامي شدن نهضت مقاومت فلسطين به انزوا افتاده بود بيشترين بهره را از اين تغيير ببرد.
دكترين جنگهاي فرقهاي كه اين روزها منطقه درگير آن است پس از آن به طور جدي در دستور كار قرار گرفت كه امريكاييها در دكترين اقدام پيشدستانه در افغانستان و عراق ناكام مانده و نهايتاً درگيرسازي جهان اسلام را مبتني بر تقابل شيعه و سني در دستور كار قرار دادند. مقام معظم رهبري در سخنان خود در جمع مسئولان و ميهمانان كنفرانس اسلامي، راهبرد ايجاد تفرقه را يكي از ابزارهاي دشمنان براي جلوگيري از برپايي تمدن نوين اسلامي دانسته و يادآور شدند كه از هنگامي كه موضوع شيعه و سني در ادبيات مقامات و سياستمداران امريكايي مطرح شد، اهل فهم و اهل نظر نگران شدند، زيرا مشخص بود كه آنها به دنبال يك توطئه جديد و خطرناكتر از قبل هستند. ايشان سپس افزودند، مقامهاي فعلي امريكا با اصل اسلام مخالف و برخلاف اظهاراتي كه ميكنند به دنبال ايجاد اختلاف ميان مسلمانان هستند و نمونه آن هم فرقههاي تروريستي همچون داعش و فرقههاي ديگر است كه با پول امريكا و كمكهاي سياسي آنان به وجود آمده و فجايع كنوني را در دنياي اسلامي به بار آوردهاند. با نگاه اجمالي به تأثير اين راهبرد نظام سلطه، به جرئت ميتوان گفت خساراتي كه در همين چند سال اخير بر جهان اسلام وارد شده است در تمام ادوار تاريخ كمسابقه است.
تخريب شهرهاي مختلف در كشورهاي اسلامي، در عراق، سوريه، ليبي، لبنان و ...، از بين بردن ظرفيتهاي نيروهاي انقلابي جهان اسلام و درگيرسازي آنها با چالشهاي دروني، ارائه تصويري منفي از اسلام در جهان و به ويژه در كشورهاي اروپايي، مهار روند اقبال به اسلام، مهار روند بيداري اسلامي، تأمين و تقويت امنيت رژيم صهيونيستي و اخلال در روند شكلگيري تمدن نوين اسلامي، از پيامدهاي جنگ فرقهاي است كه در دو دهه گذشته با هدايت قدرتهاي غربي و حماقت حكام منطقه و خيانت گروههاي تكفيري بر جهان اسلام تحميل شده است.
اما به رغم آن، ظرفيت بالاي دين اسلام و تجربه گرانقدر نظام جمهوري اسلامي در امكانپذيري شكلدهي به تمدن نوين كه پيشرفتهاي مختلف علمي و صنعتي نمونه آن است، در كنار ناكامي و شكست قدرتهاي غربي ميتواند مقدمهاي براي ورود جهان اسلام به مرحلهاي جديد در شكلگيري تمدن نوين اسلامي باشد.