هواي پايتخت در وضعيت قرمز است و خودروها فعلاً متهمان رديف اول آلودگي هستند؛ چراكه مردم شاهد عبور آنها از خيابانها هستند.
متهم كردن چيزهايي كه در معرض ديد است، راحتتر از متهم کردن دستهايي است كه بازيگردان اين ماجرا هستند. البته اين موضوع پيوستهايي دارد كه جاي طرح آن در اين مجال نيست. وقتي اسم تردد خودروها به ميان ميآيد، نام پليس هم به صورت قرينه لفظي در ذهن شكل ميگيرد، بنابراين در كنار تردد خودروها، حضور پليس به صورت يك بايسته در ادبيات متعارف جامعه شكل گرفته است. انگار بايد كسي باشد تا بشود گرههاي ترافيكي را به گردنش انداخت. خيليها فراموش كردهاند كه وظيفه پليس ايجاد انضباط ترافيكي است و آنانكه خودروها را راهي جادهها و خيابانهاي باريك ميكنند، تنها دغدغهشان، فروش اين كالاهاي آهنين و بالا رفتن درآمدشان است.
آلودگي هوا را نميشود به گردن پليس انداخت، اما ميتوان به صراحت گفت كه مأموران سفيدپوش پليس، اين روزها با دو معضل بزرگ مواجه هستند؛ ترافيكهاي سنگين كه روانشان را بيمار و آلودگي هوا كه جانشان را تهديد ميكند. در فضاي رسانهاي اين روزها، شاهد هجمهاي از توصيهها براي حضور نيافتن مردم در خيابانهاي دودزده شهر هستيم و تعطيل شدن مدام مدارس هم به همين دليل و براي حفظ سلامت كودكان صورت ميگيرد. مأموران سفيدپوش اما تنها كساني هستند كه به اقتضاي حرفهشان، ناگزير به اين حضور هستند. هرچند اين حضور اقتضاي حرفهشان است اما آنها عضوي از جامعه هستند كه سلامتشان اين گونه در معرض خطر قرار گرفته است. در هواي آلوده شهر سلامت سفيدپوشان را دريابيد.