کد خبر: 762841
تاریخ انتشار: ۰۹ دی ۱۳۹۴ - ۲۰:۵۰
مرد آتش‌افروز كه خودش را شيفته فيلم‌هاي جنايي معرفي مي‌كند، مدعي است براي هيجان بيشتر از قاضي درخواست كرده به جاي طناب دار، او را تيرباران كنند.
غلامرضا مسکنی
مرد آتش‌افروز كه خودش را شيفته فيلم‌هاي جنايي معرفي مي‌كند، مدعي است براي هيجان بيشتر از قاضي درخواست كرده به جاي طناب دار، او را تيرباران كنند.
به گزارش خبرنگار ما، نخستين برگه اين پرونده بهمن ماه سال 91 زماني ورق خورد كه مأموران پليس و عوامل آتش‌نشاني از داخل كارگاه مبل‌سازي كه در آتش سوخته بود، جسد پسر 20 ساله‌اي به نام بهرام را كشف كردند. نخستين بررسي‌ها نشان داد بهرام به همراه برادرش كارگر اين مبل‌سازي بوده‌اند كه شب‌ها هم همانجا مي‌خوابيد‌ند. برادر بهرام گفت: در خواب بودم كه با بوي دود و آتش از خواب بيدار شدم. وقتي به داخل كارگاه آمدم، متوجه آتش‌سوزي شدم. من توانستم از ميان دود و آتش فرار كنم، اما ناگهان آتش همه‌جا را فرا گرفت و برادرم در ميان آتش گرفتار شد و جانش را از دست داد.
در حالي كه علت آتش‌سوزي از سوي كارشناسان آتش‌نشاني عمدي اعلام شده بود، مأموران به دستور بازپرس ويژه قتل دست به تحقيق زدند. مأموران در تحقيقات ميداني دريافتند كارگري به نام جمشيد كه يك روز قبل از حادثه از محل كار اخراج شد، مدير كارگاه را تهديد به آتش‌سوزي كرده بود.  مدير كارگاه گفت: جمشيد در قسمت شست‌وشوي مبل كار مي‌كرد. او در كارهايش دقت كافي نداشت، به طوري كه موجب نارضايتي مشتريان شده بود به همين دليل او را از محل كار اخراج كردم.  پس از اين مأموران جمشيد را به دستور قاضي سيفي، بازپرس شعبه چهارم ويژه قتل دادسراي جنايي تهران به عنوان مظنون اصلي تحت تعقيب قرار دادند.  در حالي كه تحقيقات براي دستگيري متهم ادامه داشت، مأموران عصر روز دوشنبه 20 مهرماه امسال متوجه شدند جمشيد براي كار به تهران آمده است و وي را در مخفيگاهش دستگير كردند.
متهم در بازجويي‌هاي اوليه منكر آتش‌سوزي شد، اما وقتي با مدارك و دلايل روبه‌رو شد به آتش‌سوزي اقرار كرد. وي گفت: من كارگر مبل‌شويي بودم. صاحب كارگاه هميشه از كار من ايراد مي‌گرفت تا اينكه يك روز قبل از حادثه با توهين و فحاشي مرا اخراج كرد. وقتي به من توهين كرد، احساس كردم به غرورم آسيب زده است، به همين خاطر از او كينه به دل گرفتم. من جايي‌ براي رفتن نداشتم و آن روز تا شب در خيابان‌ها گشتم و بعد هم براي خواب به پاركي رفتم.
 نيمه‌هاي شب دوباره برخورد بد او برايم يادآوري شد تا اينكه تصميم گرفتم از صاحب كارگاه انتقام سختي بگيرم. از روي ديوار وارد كارگاه شدم. پارچه‌اي را آغشته به مواد آتش‌زا كردم و روي بخاري كه روشن بود، انداختم. وقتي پارچه آتش گرفت از محل فرار كردم تا اينكه فهميدم يكي از كارگران به خاطر آتش‌سوزي فوت كرده است. سپس از ترس از تهران به شهرستان رفتم.  سه سال از حادثه گذشته بود و فكر كردم آب‌ها از آسياب افتاده است به همين دليل به تهران برگشتم و شروع به كار كردم و فكر نمي‌كردم مأموران مرا شناسايي كنند، اما خيلي زود دستگير شدم.  
متهم در بازجويي‌هاي بعدي براي فرار از قانون خودش را به ديوانگي زد. بعد از آن بود كه وي به دستور بازپرس سيفي براي مشخص شدن سلامت روحي و رواني‌اش به پزشكي قانوني فرستاده شد. در حالي كه پزشكي قانوني سلامت رواني وي را تأييد كرده بود، چند روز قبل متهم براي بازجويي به شعبه چهارم منتقل شد.  وي در حالي كه در شعبه قهقهه مي‌زد، ادعا مي‌كرد من عاشق هستم نه قاتل و از قاضي مي‌خواست وي را آزاد كند، چون قرار است با يك كارگردان معروف قرارداد بازيگري ببندد و پس از بازي در آن فيلم به روستايشان برود و با دختر رؤياهايش ازدواج كند.

گفت‌وگو با متهم
چرا اينقدر مي‌خندي؟
دوست دارم بخندم، چون مي‌گويند خنده بر هر درد بي‌درمان دواست.
چه دردي داري؟
عاشقم. مي‌داني كه عاشقي هم بد دردي است.
عاشق چي هستي؟
من عاشق دختري به نام رؤيا هستم. او يكي از رؤياهاي من است و دوست دارم هر چه زودتر با او ازدواج كنم. البته عاشق بازيگري هم هستم و دوست دارم قبل از ازدواج ابتدا يك نقش جنايي خوب بازي كنم و بعد با فيلمم به روستا بروم و فيلم را به رؤيايم تقديم كنم.
بازي هم كرده‌اي؟
بيشتر در سريال‌هاي مختار نامه و اخراجي‌ها نقش سياهي لشكر داشتم، اما هميشه عاشق بازيگري بودم. خانه‌ام پر است از سي‌دي‌هاي فيلم‌هاي عاشقي و جنايي. من بازيگر مورد علاقه‌ام آنتوني كويين است و تمام در و ديوار خانه‌ام عكس‌هاي او را چسبانده‌ام. در بين بازيگر‌هاي ايراني عشق من ايرج قادري است. وقتي بيمار شد چندين شبانه‌روز جلوي بيمارستان ماندم تا توانستم ‌ به ملاقاتش بروم.
با چه كارگرداني قرارداد بازيگري داشتي؟
من در بين كارگردان‌ها عاشق مسعود كيميايي هستم. او هميشه به من مي‌گفت من شبيه يكي از سوپر استارهاي فيلمفارسي هستم و دوست داشت من در يكي از فيلم‌هايش بازي كنم به همين خاطر قرار بود با او قراردادي امضا ‌و به زودي به عنوان بازيگر اصلي ايفاي نقش كنم. او مي‌گفت   من خيلي شبيه بهروز وثوقي هستم و من هم از اين موضوع خيلي خوشحالم.
مي‌دوني پزشكي قانوني پس از معاينه گفته شما سالم هستي و خودت را به ديوانگي زدي براي فرار از قصاص؟
(شروع به خنده مي‌كند.) بله مي‌دانم. خب فوقش قصاص مي‌شوم.
قصاص خنده دارد؟
بله. همه چيز از نظر من خنده‌دار است حتي قصاص. من از قاضي سيفي خواسته‌ام حكم دهد مرا تيرباران كنند به جاي طناب دار.
چرا؟
چون خيلي هيجان دارد و بعد هم كارگردان‌هایی مثل كيميايي مي‌توانند از روي زندگينامه من یک فيلم عاشقانه جنايي بسازند و رؤياي من هم تماشايش كند.
آخرين حرفت را بگو.
من دوست دارم قاضي هر چه زودتر مرا آزاد كند تا ابتدا فيلم بازي كنم و بعد پيش رؤيا بروم و به سبك فيلم‌هاي هندي با هم ازدواج كنيم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار