امنيت و احساس امنيت
اگر چه صورتهاي رايج ناهنجاريها، انحرافات و بزهكاريها بدون ترديد سامان طبيعي جامعه را به چالش ميكشد و موجبات ناآرامي و اختلال در جامعه را فراهم ميكند، اما مطمئناً مسئله امنيت و احساس آن به اين موارد ختم نميشود. اين مسئله ساختارها و مكانيسمهاي پيچيدهتري را درگير خود كرده است كه انحرافات و آسيبهاي اجتماعي بخشي از پيامدهاي بيروني آن به حساب ميآيند.
بايد دانست كه مفهوم امنيت اجتماعي داراي دو بعد ذهني و عيني است كه بعد عيني آن به معناي ايجاد شرايط و موقعيت امن براي افراد جامعه و بعد ذهني به معني احساس امنيت است. چراكه اگر مردم جامعه احساس كنند ميزان امنيت اجتماعي آنها كمرنگ شده يا كاهش يافته است در مرحله اول آن را پديده ذهني يافته و در مرحله بعد به صورت ناخود آگاه آن را پديدهاي بيروني تلقي ميكنند كه ميتواند ميزان اعتماد و امنيت خاطر آنها را نسبت به جامعه كاهش دهد.
برهمين اساس است كه انديشمندان و برنامهريزان اين حوزه نقش بسزايي در تأمين احساس امنيت دارند. زندگي آرام و بدون دلمشغولي در روستايي دورافتاده تأييدي است بر اين مسئله. چراكه عليالقاعده زندگي در خانههاي خشتي و آسيبپذير، دوري از مراكز درماني، دست و پنجه نرم كردن با طبيعت و حيوانات موذي و گاهي درنده و مشكلات بيشمار ديگر قاعدتاً نبايد احساس امنيت خاصي را به ارمغان بياورد اما سطح احساس امنيت روستاها نسبت به شهرهاي مدرن و مجهز امروزي به صورت معنا داري بالاتر است.
عوامل تأثيرگذار در احساس امنيتنتايج مطالعات انجام گرفته در خصوص احساس امنيت در شهرها وضعيت مناسبي را نشان نميدهد. مطالعه احساس امنيت در شهرهايي همچون تهران نشان ميدهد كه وضعيت احساس امنيت در سطح متوسط و پاييني قرار دارد و به مراتب با ميزان و شاخصهاي واقعي امنيت فاصله دارد. بر همين اساس بايد اولويت در خصوص بحث امنيت بر «احساس امنيت» كه موضوعي نرمافزاري و مهم است متمركز شود، چراكه آسايش در سايه احساس امنيت به وجود ميآيد و احساس امنيت نيز تابع مطلقي از وجود يا نبود آسيبهاي اجتماعي نيست بلكه تأثيراتي از آن ميگيرد. بنابراين آنچه بيش از هر عامل ديگري احساس امنيت را ميتواند تحت تأثير قرار دهد ساختارهاي كلان جامعه است. به طور كلي عواملي چون بحرانهاي اجتماعي (فقر، بيكاري و...) فقدان اعتماد اجتماعي، بيسازماني اجتماعي، تغييرات فرهنگي عميق، بحرانهاي اقتصادي (تورم، سقوط ارزش پول، فرار سرمايه و...)، كاهش كارايي نهادهاي اجتماعي (فساد و...) مهمترين دلايلي هستند كه از شكلگيري احساس امنيت اجتماعي جلوگيري ميكنند و موجب بالارفتن احساس ناامني ميشوند.
بنابراين نبايد بحث امنيت اجتماعي و به ويژه احساس امنيت اجتماعي را به پارهاي از آسيبهاي اجتماعي تقليل داد. بايد توجه داشت كه در هر جامعهاي ميزاني از انحرافات اجتماعي همواره وجود دارد، حتي در مناطق روستايي كه سطح احساس امنيت بالاتري نسبت به مناطق شهري دارند يا در جوامعي كه احساس امنيت اجتماعي مطلوبي وجود دارد نيز ميزاني از احساس ناامني را ميتوان يافت.
پازل عيني و ذهني امنيت
بعضاً چنين برداشت ميشود كه تمركز بر بعد ذهني امنيت ميتواند به غفلت از حوزه عيني امنيت يعني وقوع آسيبها و انحرافات اجتماعي بينجامد. اين نوع برداشت از بحث احساس امنيت ميتواند سطحينگرانه باشد. چگونه ميتوان با عدم كارايي نهادهاي اجتماعي روبهرو بود و انتظار داشت كه مردم در امنيت به سر ببرند. به طور مثال اگر سيستم ايجاد اشتغال در جامعه كارايي لازم را نداشته باشد و افراد جامعه به بيكاري مبتلا باشند نميتوانيم انتظار داشته باشيم كه بعد عيني امنيت يعني وقوع آسيبهاي ناشي از بيكاري كه ارتباط آنها از حيث علمي به اثبات رسيده است حادث نشوند. نميتوان و نبايد در عرصهاي كه زمينه براي بحران اقتصادي مهيا است فقط از ناهنجاري و ناامني در سرمايهگذاري صحبت كرد.
درست است كه امنيت به معني نداشتن ترس و بيم در زندگي از جنبههاي جاني، مالي و حيثيتي است اما اين را نيز نبايد از نظر دور داشت كه آنچه مهم است زمينههايي است كه احساس ناامني در بستر آن متولد شده، انتشار مييابد و حوزه رواني جامعه را دچار تنش ميكند. به بياني ديگر ميتوان گفت امنيت برآيند تعامل نظام اجتماعي و جامعه است و نه صرفاً وقوع آسيب و انحراف اجتماعي.