
فقط كافي است در اخبار يك موضوعي اعلام شود مثلاً اعلام كنند چند نفر بر اثر ابتلا به آنفلوآنزا در كشور فوت كردهاند آن وقت است كه اين آمار خيلي زود و يك شبه تا 10 برابر در شبكههاي اجتماعي افزايش مييابد.
چوپانهاي دروغگو كارشان را خوب بلدند. آنها طوري خبر را منتشر ميكنند كه آدم واقعاً باورش ميشود. با گذشت چند روز از انتشار اولين خبر در خصوص آنفلوآنزا آن وقت است كه اين آمار روز به روز در شبكههاي اجتماعي افزايش مييابد. به فردا نكشيده 10 برابر و روز بعد تعداد بيشتر و بيشتر ميشود و در عرض يك هفته همانطور مدام آمار مرگ و مير بر اثر آنفلوآنزا در استانهاي مختلف بالا ميرود.
حال اينكه اصلاً چنين چيزي صحت ندارد و نتيجه اين شايعهسازي ميشود افزايش ترس و اضطراب در بين مردم.
مثلاً همين روزها و هفتههاي گذشته وقتي خبر فوت چند نفر از هموطنانمان در يكي از استانهاي كشور بر اثر بيماري آنفلوآنزا منتشر شد، خيلي زود اين آمار در شبكههاي اجتماعي افزايش يافت.
اين همه درحالي است كه شبكههاي رسمي و نيز مراجع ذيصلاح مانند وزارت بهداشت بارها و بارها درباره اين بيماري و تعداد افراد فوتشده اطلاعرساني كرده و حتي شخص وزير بهداشت توضيحات لازم را داده است با اين حال اين شايعهسازان هستند كه پيشگام و جلوتر از منابع رسمي آمارهايي را منتشر ميكنند و تحليلهايي انجام ميدهند كه در قوطي هيچ عطاري پيدا نميشود.
مرگ افراد سرشناس در شبكههاي اجتماعيهمان طور كه اشاره شد شبكههاي اجتماعي كه اين روزها بسيار هم فراگير شدهاند به عنوان يكي از اصليترين كانالهاي رواج اين شايعات بياساس مورد استفاده قرار ميگيرند. ابزار ارتباطي قوي و فراگيري كه به جاي اينكه در راه اطلاعرساني صحيح، آموزش و فرهنگسازي گام بردارند، مورد استفاده ابزاري از سوي برخي كاربران و اعضاي اين شبكهها قرار گرفته و به محلي براي نشر و گسترش انواع شايعات تبديل ميشود.
به عنوان مثال يكي از شايعات رايج در برخي از شبكههاي اجتماعي خبر فوت ناگهاني چهرههاي سرشناس اعم از بازيگران، فوتباليستها، مجريان تلويزيون يا افراد مشهور ديگر است كه مثل يك بمب صدا ميكند و يك شبه نقل مجلس ميشود و دهان به دهان ميچرخد.
افزايش سرعت ارتباطات باعث شده تا اين شايعات به يكباره در فضاي مجازي منتشر شود و خيلي زودتر از آنچه كه فكرش را بكنيم در جامعه دهان به دهان ميچرخد و در لابه لاي صفحات شبكههاي اجتماعي رد و بدل ميشود.
به طور مثال خبر فوت شهرام لاسمي يا همان شخصيت دوستداشتني قل قلي در برنامههاي كودك و نوجوان دهه 60 و 70، همين چند وقت پيش در شبكههاي اجتماعي رواج يافت. درحالي كه اين شخصيت محبوب و خاطرهانگيز صحيح و سلامت در كنار خانواده خود مشغول زندگي بود، به يكباره خبر درگذشت وي تيتر شبكههاي اجتماعي ميشود و طولي نميكشد كه در كمتر از چند ساعت حتي پيام تسليت نيز ارسال ميشود و تحليلهاي عجيب و غريب و نوشتههاي مختلف در صفحات شبكههاي اجتماعي و مجازي نقش ميبندد.
يا مثلاً الناز حبيبي بازيگر سريالهاي جذابي مانند دودكش و دردسرهاي عظيم يكباره ميشود تازه درگذشته شبكههاي مجازي و طولي نميكشد كه خبر جعلي فوت اين بازيگر جوان در جامعه پخش ميشود.
درحالي كه اين بازيگر مشغول تمرين براي بازي در يك سريال جديد است، ناگهان خبر فوت وي به همراه عكسهايي از بازيهاي خوب وي در شبكههاي اجتماعي نقش ميبندد و برخي از دوستان يا اعضاي خانواده وي كه شنيدن شايعه فوت اين بازيگر را باور ميكنند دچار شوك ميشوند.
رضا داودنژاد هم كه امسال به سفر حج مشرف شده بود به يكباره خبر فوت وي در فاجعه غمبار منا منتشر ميشود و در حالي كه اين بازيگر در سفر حج به سر ميبرد خبر فوت وي در شبكههاي اجتماعي رد و بدل ميشود.
انگار شبكههاي اجتماعي تمايل خيلي زيادي به مردن آدمها خصوصاً چهرههاي مشهور دارند. شايعهپردازان حتي رعايت سن و سال افراد را هم نميكنند و در جديدترين شايعهسازي و دروغپردازي خود خبر فوت بازيگر پيشكسوت و پدرسالار تلويزيون ايران يعني استاد محمد علي كشاورز را منتشر ميكنند.
خبري كه به شدت همه علاقهمندان به عرصه هنر بازيگري را شوكه كرد و البته اين شايعه بياساس شديداً مورد انتقاد خود اين بازيگر پيشكسوت نيز قرار گرفت.
از سرطان تا دستگيري، از طلاق تا ورشكستگياينكه دقيقاً انگيزه شايعهسازان از انتشار اين شايعات و دروغپردازيهاي گسترده چيست را بايد كارشناسان حوزههاي اجتماعي و جامعهشناسان پاسخ دهند اما آنچه مشخص است اين است كه شايعهسازان براي انتشار هرچه بهتر دروغپردازيهاي خود دست به كارهاي مختلفي ميزنند؛ از ابتلاي فلان چهره سرشناس به سرطان تا دستگيري فلان بازيگر يا فوتباليست در پارتي يا در هنگام خروج از كشور، يا طلاق افراد سرشناس و حتي ورشكستگي تجار معروف و آدمهاي سرشناس.
بمبگذاري در شبكههاي اجتماعياين همه در حالي است كه شايعهسازان پا را فراتر از اين نيز گذاشتهاند و به اتكاي انتشار سريع دروغپردازيهاي خود دست به كارهاي خطرناك نيز ميزنند و در جديدترين شايعات خود به سراغ مسائل امنيتي نيز ميروند و به يكباره خبر بمبگذاري در ايستگاه متروي شهيد حقاني در تهران را منتشر ميكنند كه باعث ايجاد رعب و وحشت در مردم ميشود.
شايعهسازان با استفاده از شبكههاي اجتماعي و سايتهاي مجازي دست به انتشار شايعهاي خطرناك ميزنند و خبري در خصوص بمبگذاري در مترو منتشر و ادعا ميكنند اين بمب هر لحظه منفجر خواهد شد و امنيت رواني را به بازي ميگيرند.
اين همه درحالي است كه پليس بلافاصله اعلام ميكند اين خبر شايعه است و از برخورد با عاملان نشر چنين اكاذيبي در فضاي مجازي خبر ميدهد.
همان روز مركز اطلاعرساني پليس تهران بزرگ اعلام كرد موضوعي به نام بمبگذاري در ايستگاه متروي حقاني و هيچيك از ايستگاههاي متروي پايتخت رخ نداده و آنچه در شبكههاي اجتماعي و مجازي ميان كاربران دست به دست ميشود خبري كذب و بيپايه است. اين مركز با تأكيد بر اينكه پايتخت در امنيت كامل است و دستگاههاي اطلاعاتي، امنيتي و انتظامي با اشراف كامل اطلاعاتي بر فضا با يكديگر همكاري دارند، اعلام كرد پليس با شايعهسازان و افرادي كه اقدام به انتشار چنين خبرهاي كذبي در فضاي مجازي ميكنند برخورد خواهد كرد.
اين همه درحالي است كه شايعهسازان در اقدامي مشابه چند روز قبل از انتشار اين شايعه خبري جعلي در خصوص گروگانگيري در بازار موبايل تهران منتشر كردند كه اين خبر نيز از سوي پليس پايتخت تكذيب و البته بلافاصله عامل انتشار اين شايعه شناسايي و دستگير شد.
شايعهسازان، اين آدمهاي مردمآزار اما دستبردار نيستند و انگار از هيچ چيز حتي شوخي با مسائل امنيتي هم هراسي ندارند، براي همين خبر حضور نيروهاي داعش در برخي از مناطق و شهرهاي مختلف كشور را نيز منتشر ميكنند كه البته خيلي زود همگان متوجه بياساس بودن اين ادعاها ميشوند، هرچند شايعهسازان و دروغ پردازان دست بردار نيستند.
باور نكنيد، همين!به راستي فكر ميكنيد علت اين دروغپردازيها چيست و چرا شايعهسازان به انتشار اين اخبار جعلي ميپردازند و از همه مهمتر نتيجه و آثار اين شايعهپردازي در جامعه چيست؟
دكتر مهدوي، جامعهشناس و استاد دانشگاه، شايعهپردازان را به چند گروه تقسيم ميكند: اول گروه ناآگاهي كه تنها از روي سرگرمي و با هدف تفريح و سركار گذاشتن مردم اقدام به انتشار اين شايعات ميكنند كه اگر چه كار اشتباهي مرتكب ميشوند اما خيلي خطرناك به نظر نميرسد و با آموزش، اطلاعرساني و فرهنگسازي ميتوانيم شاهد كاهش اينگونه فعاليتها باشيم.
وي ميگويد: گروه دوم افرادي هستند كه در انتشار شايعات خود انگيزه شخصي دارند مثلاً يك چهره معروف قبلاً با كسي ازدواج كرده و حالا از او جدا شده و فرد براي انتقام گرفتن اقدام به انتشار شايعاتي درباره وي ميكند. اين استاد دانشگاه ادامه ميهد: يا مثلاً اختلافات مالي يا هر اختلاف ديگر بين دو طرف كه يكي از آنها ممكن است انسان شناختهشدهاي باشد ميتواند عامل و انگيزهاي از سوي فرد دوم براي انتشار شايعات بياساس با هدف انتقام گرفتن و تحت فشار قرار دادن فرد مقابل باشد.
به گفته دكتر مهدوي، گروه سوم شايعهپردازان گروهي هستند كه با هدف، برنامهريزي شده و جهتدار فعاليت ميكنند كه حتي احتمال اينكه اين افراد، افراد سازماندهي شده نيز باشند وجود دارد كه با هدف خاصي و با برنامهريزي كامل اقدام به انتشار اين شايعات ميكنند.
وي ميگويد: اين افراد معمولاً در حوزههاي سياسي و امنيتي نسبت به انتشار شايعه اقدام ميكنند كه با توجه به فراگير شدن ابزارهاي ارتباطي مانند شبكههاي اجتماعي خيلي زود اين شايعات در جامعه ميپيچد و آنها تا حدودي در رسيدن به اهداف خود در انتشار اين شايعه موفق هستند.
وي با بيان اينكه البته درصد اندكي از شايعهپردازيها مربوط به گروه سوم است و گروه اول و دوم بيشترين درصد شايعهپردازان را به خود اختصاص ميدهند ميافزايد: هوشياري، آگاهي، عدم توجه و اطمينان اخبار منتشر شده در شبكههاي اجتماعي و... ميتواند به كاهش فعاليت شايعهپردازان بينجامد.
وي خاطرنشان ميكند: از قديم گفتهاند شنونده بايد عاقل باشد، براي همين انتظار ميرود مردم در هنگام شنيدن اخبار گوناگون و صحبتهاي مختلف خيلي زود اين موضوعات را باور نكنند و با هوشياري و آگاهي خود شايعهسازان را در دستيابي به اهدافشان نااميد و ناكام بگذارند.