کد خبر: 761535
تاریخ انتشار: ۰۲ دی ۱۳۹۴ - ۲۱:۵۵
شهر بالغ، شهر نابالغ و رسالت شهروندان
وجود انسان با تمام دستگاه‌هايي كه در ظاهر و باطن دارد، بسان يك شهر است. يك جامعه است.
فاطمه عماني
فضايي كه از مجموعه‌هاي متعددي تشكيل شده‌ و هر مجموعه وظايف خاصي را برعهده دارد و اين ويژه بودن وظايف سبب نشده است كه اين اندام‌ها به صورت گسسته و مجزا و بي‌ربط زندگي و رفتار كنند. دقيق، با حوصله و با تمام قوا كار مي‌كنند و تحت يك برنامه اساسي از يك مقام برتر بنده‌وار فرمانبري مي‌كنند. آنها تحت هر شرايطي كارشان را مي‌كنند، چه اين بدن متعلق به يك انسان فرهيخته باشد يا يك بزهكار، چه در سلامت و آرامش به سر ببرد يا در بيماري و تنش، كودك باشد يا پير! تمام اعضاي بدن، تمام سلول‌ها مطيعانه عمل مي‌كنند و معترض نيستند و اگر اختلالي پيش مي‌آيد نه به خاطر كوتاهي اين اعضا كه به خاطر مورد هجوم قرار گرفتن از بيرون يا برهم خوردن تعادل از جانب دارنده‌ بدن و... است. با اين تمثيل، شهر نيز بسان انسان است. جامعه نيز مثل تن انسان است اما در ابعادي بسيار وسيع‌تر! واضح است كه براي سرپا و متعادل ماندن آن، به هماهنگي‌ها و تلاش‌هايي از همان دست احتياج است كه اندام‌هاي بدن دارند. با اين تفاوت كه بسياري از اوقات آن روحيه‌ فعال اندام‌ها در عملكرد انسان مختار ديده نمي‌شود! در شهر هر كدام از انسان‌ها يك واحد فعاليت به حساب مي‌آيند مانند سلول و مجموعه‌اي از سلول‌ها مانند اندام‌هاي بدن هستند. اعضاي بدن همواره بالغانه رفتار مي‌كنند درحالي كه انسان‌ها در انجام كارهايشان بين سه وضعيت كودك، بالغ و والد تغيير موضع مي‌دهند.
 
 
شهر هم رفتاري انسان‌گونه دارد

انرژي كه به درون انسان وارد مي‌شود به سه شكل نمود پيدا مي‌كند: «كودك»، «بالغ» و «والد». كودك، آن بخشي است كه انرژي را رها مي‌كند. بخشي است كه سراسر خواستن است و نياز و توقع. بالغ آن بخشي است كه انرژي را عبور مي‌دهد و در آن تغيير ايجاد نمي‌كند، بالغ از ديگران متوقع نيست و مسئوليت‌پذير است و متعهد؛ و والد بخش ارزش‌هاي ماست، همان بخشي كه «بكن، نكن» مي‌گويد. مي‌توان اين سه مفهوم را به ابعاد وسيع‌تر يعني شهري كه متشكل از انسان‌ها نيز هست تعميم داد. اگر بپذيريم كه يك شهر بزرگ هم مانند يك انسان رفتار مي‌كند، به اين ترتيب ممكن است يك شهر، رفتاري كودكانه، بالغانه، يا والدانه داشته باشد!

شهر بالغ و شهر نابالغ

ميوه را وقتي كه رسيده است مي‌چينند و به دست خريدار مي‌رسانند. ميوه‌ كال طعم مطلوبي ندارد! فايده‌اش هم مورد ترديد است. بلوغ مثل رسيدن است. زمان مي‌خواهد و البته روحيه‌ انتخابگري. يعني لازم است كه انسان مشخص كند كه چه چيز يا چيزهايي برايش مهم هستند و پاي آنها بايستد و اگر رنج و درد دارد تحمل كند تا گياهي كه كاشته است، سر از خاك برآورد و نهايتاً به بار بنشيند.

شهر بالغ، شهري است كه در آن انسان‌ها مسئوليت‌پذير، مشغول كار و تلاش و توليد ارزش افزوده هستند. مردمش نق بِزنِ ناله‌كن نيستند. كارهايشان را با اشكال و اشكال‌تراشي انجام نمي‌دهند. نمي‌نشينند تا ديگران برايشان اقدامي بكنند. از يك جا شروع و پيگيري مي‌كنند. در مورد دارايي‌ها و نداري‌هايشان غلو نمي‌كنند. به جاي چشم دوختن به دست و سبك ديگران، مي‌انديشند كه در حال حاضر چه چيزي براي شهرشان لازم است و چه خلأ‌هايي وجود دارد و در سهم خودشان تلاش مي‌كنند كه آن را برطرف سازند.

اما شهر نابالغ چگونه است؟ براي درك بهتر آن مي‌توان خانواده را مثال زده و آن را يك شهر كوچك چندنفره تصور كرد. خانواده نابالغ، خانواده‌اي است كه اعضايش به طور نامتوازن كار مي‌كنند، البته نه به ضرورت طبيعت‌ و ضعف اعضاي آن، چراكه كودكان مادامي كه كودك هستند نمي‌توانند كارهاي بزرگي بكنند كه پدر و مادر انجام مي‌دهند! اما مي‌توان به همين كودكان آموخت به جاي اينكه هميشه انتظار بكشند كه مادر از راه برسد و اسباب‌بازي‌هاي پراكنده ايشان روي زمين را جمع و جور كند، خودشان اين كار را بكنند. مي‌توان در پذيرايي از مهمان از ايشان كمك گرفت كه برخي وسايل را ايشان ببرند، يا حداقل اينكه جوراب‌هايشان را خودشان بشويند و رفته رفته به مسئوليت‌هاي آنها افزوده گردد؛ از جمع و مرتب كردن جاي خواب گرفته تا شستن ظرف‌ها و بردن شب به شب زباله‌ها به خارج از منزل.

شهر نابالغ شهري است كه در آن وظايف بين افراد ساكن در آن به طور متوازن توزيع نشده است! هميشه يك عده هستند كه كارها روي دوش آنها سوار است و عده‌اي هم هستند كه بيشتر از آن كه دست و پايشان را براي كار و فعاليت و جوهر دروني‌شان را براي انديشه و تعقل به حركت درآورند، زبانشان را به اعتراض مي‌جنبانند.

تا زماني كه همه اعضاي خانواده چشم به دستان مادر دوخته‌اند كه اين خدمتكار هميشگي چه براي ايشان مهيا كرده است، گرسنه مي‌مانند! و تا زماني كه به زحمت‌هايي كه او كشيده است اعتراض مي‌كنند كه چرا «برنجش اين طوري است، چرا نمكش زياد يا كم است و...» كار از كار پيش نمي‌رود. تنها اين روح لطيف مادر است كه روز به روز خسته‌تر شده و جسم نحيفش است كه روز به روز تحليل مي‌رود! و فرزنداني كه روز به روز متوقع‌تر بار مي‌آيند! و دست آخر با همين توقع‌هاي پرورش يافته وارد شهري بزرگ‌تر مي‌شوند. آنجا هم بساط ناله سر مي‌دهند كه: «چرا متناسب با لياقت‌ها و استعدادهاي ما كار و شغل وجود ندارد. چرا چنين و چنان است. مسئولان رسيدگي كنند!»

شهر نابالغ، شهري است كه هميشه «غيرِ من» مسئول است و «من» و «ما» معافيم! شهري است كه در آن مردم به ديوار خانه‌هايشان پوسترهايي از شهرهاي آباد دوردست‌ها را چسبانده‌اند و به جاي ماندن و كاشتن نهال‌هاي تازه و نگهداري و رسيدگي به آنها به اميد اينكه روزي به بار بنشينند، مي‌گويند كه «اينجا خاكش اساساً مرده است و حاصلخيز نيست!»

دين را از زندگي روزانه جدا نكنيم

يادمان باشد نبايد دين را از زندگي روزانه جدا كنيم. اگر با اين ديد بنگريم كه دين اسلام، سبك سالم زندگي است و عمل صالح، عملي است كه صلح برقرار مي‌كند بين ابعاد مختلف انسان با خودش و انسان با غيرخودش، اگر عمل صالح را عمل مولّد ارزش افزوده بدانيم، آنگاه اين واژه‌ كه غالباً قرين ايمان مي‌آيد (امر به «ايمان و عمل صالح» شده‌ايم) جان مي‌‌گيرد. عمل صالح كه فقط آن كليشه‌هاي مكرري نيست كه قاب گرفتيمشان و گذاشته‌ايم رو طاقچه يا مدالش كرده‌ايم و به گردن قهرمانان و اسطوره‌هاي اخلاقي‌مان انداخته‌ايم! اسطوره‌سازي بدون عمل به آرمان‌ها و اخلاقيات آفتي است كه ما را از حركت بازمي‌دارد و بر توجيهات ما نسبت به اصلاح خودمان و شهرمان مي‌افزايد.

اصلاح را از خودمان آغاز كنيم

روزي خانم دكتر روانشناسي را ديدم كه در حوزه‌ آموزش پيش‌دبستاني كار مي‌كرد و مي‌گفت: «سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه اگر بتوانم در حوزه‌ تخصصي خودم اصلاحاتي انجام دهم، مفيد خواهم بود» و به همين دليل مي‌كوشيد مهد كودك را مطابق با استانداردهاي آموزشي و امنيتي لازم بسازد و مثل خيلي‌هاي ديگر به خاطر دريافت سريع‌تر و بيشتر پول از مردم، سرسري عمل نكرده و فضايي را كه لازم است به ازاي هر كودك اختصاص داده شود را لحاظ كرده بود. او همچنين تعريف مي‌كرد كه در يكي از سخنراني‌هايش راجع‌به برخي تست‌هاي روانشناسي كه در مهدكودك‌ها برگزار مي‌شود، والدين را از غيرضروري بودن آنها آگاه و اعلام كرده بود كه فلان تست بايد به لحاظ علمي به طور مثال هر شش ماه يك‌بار انجام شود و نه هر دو هفته يكبار! مسئولان مركز هم كه اين سخن به كامشان تلخ آمده بود، آمدند و تريبون را از او گرفتند و برنامه او را قطع كردند چراكه تست بيشتر براي ايشان دكاني شده بود كه جيبشان را پرتر كنند!

يادمان باشد اينطور نيست كه همواره رأي اكثريت معيار نزديك‌تر شدن به حقيقت باشد. با علی (ع) هم مخالفت مي‌كردند!

 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها