کد خبر: 754448
تاریخ انتشار: ۲۷ آبان ۱۳۹۴ - ۱۲:۴۱
نگاهی به حساسيت‌هاي ساواك بر فعاليت‌هاي سياسي مسجد جليلي تهران
محمدرضا کائینی

روايت و تحليل فعاليت‌هاي انقلابي مساجد شاخص تهران و ايران، از اولويت‌هاي صفحه تاريخ «جوان» به شمار مي‌رود. در ماه گذشته فصلي از فعاليت‌هاي سياسي مسجد جليلي تهران به رهبري مرحوم آيت‌الله مهدوي‌كني(قده) در اين صفحه منتشر شد و اينك مقالي كه پيش روي داريد، به حساسيت‌هاي ساواك بر اين مسجد مي‌پردازد. اميد آنكه مقبول افتد.

با جدايي هر چه بيشتر حكومت پهلوي از مردم و جامعه، ضرورت گسترش دامنه كنترل در بسترهاي مبارزاتي و رسوخ در تشكيلات مخالفان براي رژيم پهلوي اجتناب‌ناپذير بود، اگر‌چه نمي‌توانست مانعي در برابر موج گسترده مبارزات باشد. مسجد جليلي در اوايل دهه 40 وارد صحنه مبارزات و به يكي از كانون‌هاي تجمع مخالفان حكومت تبديل شد. نوع مبارزه در مسجد عقيدتي بود و مروجين فكر و انديشه انقلابي در پي نوسازي افكار جوانان تلاش مي‌كردند. چنين مراكزي كه از طرق مختلف روياروي حكومت عمل مي‌كردند، خوشايند حاكميت نبود، لذا نظارت همه‌جانبه و موشكافانه‌اي بر فعاليت‌هاي آنان اعمال مي‌شد. گزارش‌هاي روز به روز مأموران ساواك از جلسات مسجد گواهي بر حساسيت و احساس خطر از جانب چنين مراكزي بود.

در پي حركت سياسي امام و وقايع سال 1342، حلقه فشار بر كانون‌هاي مخالف شدت گرفت و طرح‌هاي امنيتي در خصوص نظارت بر مساجد و وعاظ انقلابي پياده شد. از اين‌رو برابر تصميمي كه در 22 ارديبهشت 1343 گرفته شد، شرايط ويژه‌اي براي برگزاري مراسم سوگواري ايام محرم پيش‌بيني شد، از جمله مشخص كردن تمامي تكايا، مساجد و واعظين آن، نظارت دقيق بر مطالب عنوان شده از سوي واعظين، ارائه دستورات لازم در‌باره وعظ و خطابه به تمامي واعظيني كه وارد شهر مي‌شوند، تأييد صلاحيت آنان و تحت نظر قرار دادن مراكزي كه اهميت خاصي از نظر امنيتي داشت. (1)

وحشت ساواك از بردن نام امام خميني درمسجد جليلي

همان آغاز نهضت امام خميني، مسجد جليلي فعاليت تبليغي و حمايتي خود را از امام آغاز كرد. با توجه به تدابير امنيتي بردن نام امام كافي بود تا ساواك را نسبت به مسجد حساس كند. از اين‌رو ساواك دايره نظارتي خود را بر مسجد گسترش داد و فعاليت‌هاي آن را كاملاً تحت نظر گرفت. آيت‌الله مهدوي‌كني بارها به همين دليل از سوي ساواك بازجويي شد. ايشان در اين خصوص مي‌گويند: «قبل از دستگيري، ساواك چند بار بنده را احضار كرد. هم كلانتري محل يكي، دو بار مرا بردند و هم در مسجد آمدند و چند بار اخطار دادند. يك بار به ساواك بردند و باز اخطار دادند. مسئله طرفداري از امام و نهضت امام و حتي بردن نام امام بود. يكي از مساجدي كه در آن نام امام برده و مسئله‌اي به نام امام گفته مي‌شد مسجد ما بود... چندين بار ساواك مرا خواست كه چرا اسم ايشان را مي‌آوري؟ نبايد اسمش را بياوري. فشار كه آوردند بعد از مدتي بنده به جاي اسم امام مي‌گفتم آقا. باز بنده را خواستند... پرسيدند: چرا مي‌گويي آقا؟ جواب دادم: اسم كسي را نمي‌گويم. گفتند: تو مي‌گويي آقا، همه مي‌دانند چه كسي را مي‌گويي. بعد من گفتم حضرت استاد. باز دفعه آخر آن سرهنگ ساواك ـ كه اسمش يادم نيست ـ به من گفت: آقاي شيخ! اگر از اين كارت دست برنداري مي‌بريمت آنجا كه عرب ني بيندازد، ولي با اين حال باز بين دو نماز مسئله‌اي از امام با عنوان حضرت استاد مي‌گفتم. تا شب 23 رمضان سال 1354 كه دعا خوانديم و صحبت كرديم. در آنجا هم براي بازگشت امام دعا كرديم. البته نه با اسم بلكه با اشاره و كنايه كه مي‌گفتيم خدايا! تو خودت مي‌داني ما چه مي‌خواهيم. با همين بيانات اجمالي مي‌گفتيم و مردم هم آمين‌هاي بلند و عجيب مي‌گفتند. يادم هست آن شب مرحوم آيت‌الله طالقاني هم در مسجد ما و در احيا بودند. منبر كه تمام شد و بيشتر مردم رفتند آقاي حاج اسماعيل ديانت‌زاده كه مسئول امور مسجد ما بود و الان مرحوم شده است، آمدند و به ما گفتند: آقا! معاون كلانتري 7 در خيابان تخت‌جمشيد (آيت‌الله طالقاني فعلي) گفته است حاج‌آقا چند دقيقه‌اي به كلانتري بيايند. گفتم: آن موقع شب مي‌خواهيم سحري بخوريم. گفتند: دو، سه دقيقه. فهميدم مي‌خواهند مرا بازداشت كنند. به هر حال چيزهايي را كه در جيبم بود به ايشان دادم و اتفاقاً خانواده‌مان هم در مسجد بودند. بچه‌هايمان هم كوچك بودند... آنها آن طرف خيابان منتظر من بودند كه مرا با ماشين بردند. به كلانتري رفتيم و از آنجا ما را به بوكان كردستان تبعيد كردند.‌» (2) ساواك تلاش كرد با ارعاب متولي مسجد مانع حركت سياسي در مسجد شود. بنابراين از جليلي تعهد گرفت تا اسمي از امام برده نشود. سيد محمدصادق قاضي طباطبايي از فعالان اين مسجد مي‌گويد: «هم ساواك هم اينكه كلانتري... بيشتر در مراسم‌هايي كه رسماً برگزار مي‌شد متعهد بود تعهد و تضمين بگيرد تا اسمي از امام برده نشود. . . مرحوم آقاي جليلي زود مرعوب مي‌شد، يعني به علت اينكه دلش مي‌خواست كار خوبي كه كرده و مسجدي كه ساخته و اسمش را هم روي آن گذاشته است، مسجد بسته نشود. او با ايده و هدف خاصي مسجد را ساخته بود. هدف‌هاي امام مسجد با اهداف او فرق داشت.»(3) ولي اهداف كساني كه در مسجد فعاليت مي‌كردند با متولي آن مغاير بود. از اين لحاظ واكنشي را در جهت خواسته‌هاي خود بروز مي‌دادند. قاضي طباطبايي عكس‌العمل خود را چنين توصيف مي‌كند:‌«وقتي اين مطلب را به بنده گفتند كه آقاي جليلي رفته و تعهد داده است كه اسم امام برده نشود، يادم مي‌آيد چنين جمله‌اي گفتم: مجلسي كه اسم امام در آن برده نشود چه فايده‌اي دارد؟ اجمالاً در جلسه اسم امام برده نشد. منتها قبل از متفرق شدن جمعيت عظيمي آمده بودند، در بين چند تن از دوستان كه ايستاده بودند نشستم و شعاري براي مرحوم امام خواندم و براي سلامتي‌شان صلوات فرستادم. وقتي جمعيت اين صلوات را فرستادند مأموران داخل ريختند كه يكي از حضار مجلس... مچم را گرفت كه بايد شما را تحويل بدهم، چون تعهد داده بوديم مطلقاً اسمي از امام برده نشود. ديگران وساطت كردند. ما از دست او رها شديم، ولي آمدند مسجد را گشتند تا ببينند چه كسي شعار مي‌دهد. حتي يك كلمه لفظ خميني بردن در مسجد مساوي با بستن مسجد و گرفتن امام جماعت، گرفتن خود، شعاردهنده و ديگران بود.‌»‌(4)

بسياري از واعظان به دليل وحشت از ساواك از بردن نام امام امتناع مي‌كردند، چنان كه قاضي طباطبايي روايت مي‌كند:‌«يكي از وعاظ معروف تهران را براي وعظ دعوت كرده بودند. شب نيمه‌شعبان بود. ايشان گفته بود، من مي‌آيم به شرطي كه اسمي از امام نبرم. يعني از اسم امام وحشت داشت.»(5)

حضور ساواك در جلسات مسجد به‌طور مستمر ادامه داشت. بنا بود تا گزارش‌هايي از تمام فعاليت‌هاي مسجد به اداره مربوطه ارسال شود. همزمان ساواك تلاش مي‌كرد گردانندگان مسجد را وا دارد تا به خواسته‌هاي آنان وقعي نهند و تعهد آنان را مبني بر جلوگيري از تكرار وقايعي كه به گمان ساواك موجب خلل در امنيت كشور مي‌شد، بگيرند. بارها از آيت‌الله مهدوي چنين تعهدي گرفته شد، ولي براي ساواك نتيجه‌اي به همراه نداشت و آيت‌الله مجدداً به افشاگري عليه رژيم مي‌پرداخت. (6)

شيوه‌هاي خبرگيري ساواك

مأموران ساواك از راه‌هاي مختلف، كوچك‌ترين حركات مسجد را زير نظر داشتند، چه با حضور دائمي خود در مسجد و چه با به كارگيري ترفندهايي در‌باره اعضاي مسجد براي جلب همكاري آنان، اطلاعات لازمه را كسب مي‌كردند. مأموران غالباً شناخته شده بودند و افراد مسجد با آگاهي از حضور آنان سعي مي‌كردند محتاطانه عمل كنند. مهندس هوشنگ دلشاد از مامومين مسجد چنين روايت مي‌كند: «رعايت خيلي كارها را مي‌كرديم. بعد هم بچه‌هاي ساواك را مي‌شناختم، اصلاً چون در محدوده خودمان بودند.»(7)

ساواك علاوه بر حضور دائمي مأمورانش در مسجد سياست‌هاي مختلفي را براي كسب اطلاعات اعمال مي‌كرد. در اماكني نظير مسجد بسياري از خدام آن از مخبرين ساواك بودند. رضا پاساراد از فعالان مسجد جليلي مي‌گويد: «اكثر خادم‌هاي مساجد ساواكي بودند، به اين صورت كه ساواكي‌ها به خادمان مسجد مي‌گفتند شما موظفيد به ما خبر بدهيد اينجا كي مي‌رود، منبر چه مي‌گويند، اسم آن كسي كه منبر مي‌رود چيست و در قبال آن حقوقي به تو مي‌دهيم يا مثلاً تو را به كربلا يا مكه مي‌فرستيم يا آنها را مي‌ترساندند. اين بود كه تمام اين مسجدي‌ها از همان خادم مسجد حساب مي‌بردند.»(8)

به اين ترتيب اعضاي مسجد مي‌كوشيدند حتي‌الامكان از خادمان فاصله بگيرند، حرفي پيش آنها نزنند يا اعلاميه‌اي در حضور آنان پخش نكنند. تدبير ديگر ساواك بهره‌جويي از افراد فعال مسجد براي خبرچيني بود كه البته توفيقي به همراه نداشت. نمونه‌اي از اين مورد پيشنهاد همكاري به محمد مختارپور بود: «يكي از آنها به من گفت: چه شده است اين همه جوان به اين مسجد مي‌آيند؟ آيا با ما همكاري مي‌كني؟ گفتم: براي چه؟ گفت: اگر به مسجد مي‌روي و جوان‌ها هستند و حرف‌هايي مي‌زنند حرف‌ها و اسامي‌شان را يادداشت كن و لاي مفاتيح بگذار و برو. گفتم: نه. طيب را يادت هست؟ وقتي او را گرفتند به او گفتند بگو پول جلساتي را كه راه مي‌اندازم از آيت‌الله خميني مي‌گيرم. طيب گفته بود من هر كاري كردم، ولي به دين خيانت نمي‌كنم. گفتم: نه من با شما كاري ندارم... حالا هر كاري مي‌خواهيد بكنيد.»

با توجه به حساسيتي كه مسجد جليلي داشت ايجاب مي‌كرد تا ساواك اطلاعات دقيقي از اهداف، برنامه‌ريزي‌ها، جلسات هفتگي و تصميم‌هايي كه در مسجد گرفته مي‌شد در اختيار داشته باشد. از اين‌رو نفوذ در هيئت امنا اجتناب‌ناپذير مي‌نمود، چون با دستيابي به اين هدف در مهار مسجد موفق‌تر عمل مي‌كردند. مهندس محمد گل‌افشاني در اين‌باره مي‌گويد: «تعداد افراد ساواكي در مسجد زيادتر بودند، حتي به اندازه‌اي بود كه در جلسات هيئت امنا كه ما هر هفته تشكيل مي‌داديم نفوذ كرده بودند و نمي‌دانستيم چه كسي است يا يك شب در‌باره دكتر شريعتي نشستي داشتيم كه در كتابي كه مربوط به ايشان است ملاحظه مي‌فرماييد مذاكرات مسجد جليلي و حتي اسم بنده هم قيد شده است، به اضافه اسامي بعضي از دوستان ديگر كه آنجا همكاري و تشريك مساعي مي‌كرديم، (9) بنابراين ساواك كاملاً نسبت به مسجد جليلي احاطه و اشراف داشت و اخبار مي‌گرفت و به موقع سر بزنگاه مي‌آمد و عمل مي‌كرد. فرض بفرماييد شب‌هاي احيا، شب بيست و سوم و بيست و يكم كه حضرت آيت‌الله مهدوي‌كني سخنراني داشت، ساواك كاملاً ناظر بود كه يك شب ايشان را از منبر پايين آوردند و به زندان بردند و چند ماه هم طول كشيد. بعد هم به بوكان تبعيدش كردند.»(10)

ساواك در سطح شهر تهران منازل متعددي در اختيار داشت كه براي بازجويي از افراد در نزديك‌ترين منزل از محل مورد نظر استفاده مي‌كرد. به گفته مهندس گل‌افشاني: «يكي از اين منازل در خيابان زيبا (سميه) بود. افراد را به آنجا مي‌بردند و از آنها بازجويي مي‌كردند. آنهايي كه به مسجد مي‌آمدند و به‌طور كلي ساواك در هر منطقه‌ بازداشتگاه يا محلي داشت و از افرادي كه در مسجد آن محل رفت و آمد، تحقيق و بررسي مي‌كردند و كساني را كه زياد به مسجد مي‌روند دعوت مي‌كردند و به آنجا مي‌بردند و خلاصه استيضاحشان مي‌كردند و از آنها مي‌پرسيدند: چرا به آنجا مي‌رويد؟ حتي مرا هم دعوت كرده بودند. گفتند: چرا به مسجد جليلي مي‌روي؟ گفتم: چون به معالجه بيماران مستمند علاقه‌مند هستم به آنجا مي‌روم. جاي ديگري چنين موقعيتي ندارد. درست است منزل ما پل چوبي است، اما مسجد عمار ياسر كه نزديك منزل است، چنين امكاني را ندارد. فقط مي‌خواهيم بيماران را معالجه كنيم و كار ديگري انجام نمي‌دهيم. حتي مي‌پرسيدم آقا! مايل نيستيد بيمار معالجه شود؟ آنها كه نمي‌توانستند نه بگويند، به هر صورت يك نوع مجوز مي‌گرفتيم كه كارمان را ادامه بدهيم.»(11)

محل ديگري كه ساواك براي بازجويي از اعضاي مسجد جليلي استفاده مي‌كرد، ساختمان شماره هفت واقع در بلوار كشاورز بود كه اتاق 12 در طبقه چهارم آن به مسجد جليلي اختصاص داشت. (12)سرانجام فعاليت‌هاي مبارزاتي مسجد سبب شد تا ساواك مانع برگزاري جلسات در مسجد جليلي شود. سيد محمدصادق قاضي دراين‌باره نقل مي‌كند: «‌جلسات صبح جمعه به‌طور مرتب برگزار مي‌شد. به‌رغم هر كار و هر مقدار خستگي از كار در طول هفته بود، ولي صبح جمعه ساعت هفت و نيم سر و كله همه ما در مسجد جليلي پيدا و آن جلسه اداره مي‌شد تا اينكه ساواك آن جلسه را تعطيل كرد. جلسه بعد از ظهر را هم تعطيل كرد. وقتي جلسه تعطيل شد، سال 1349 بود كه جلسه دعاي صبح جمعه پا گرفت... از سال 1349 كه اين جلسه سيار شد، هفته اول هر ماه در منزل ما برگزار شد. سه هفته بعد جلسه نداشتيم تا بعداً دوستان اظهار تمايل كردند آنها هم اين جلسه را برگزار كنند و سه هفته سيار باشد و يك هفته ثابت منزل ما كه تا سال 1353 ادامه داشت.»(13)

در يكي از اسناد به جلسه‌اي اشاره شده است كه در آستانه انقلاب در منزل آيت‌الله مهدوي‌كني با شركت تعدادي از روحانيون برگزار شد. ساواك در برگزاري اين جلسات كه آن را برنامه‌هاي ضد‌ملي براي ايجاد تشنج و اعتصاب در شهرها تلقي مي‌كرد، مصمم شد به آنها آزادي عمل بدهد و به موازات آن براي خنثي كردن فعاليت آنان نظر بعضي از روحانيون را جلب كند و بين آنان تفرقه بيندازد. (14)

در بحبوحه پيروزي انقلاب بنا به تصميمي كه عده‌اي از مبارزان در منزل سيد محمود محتشمي گرفتند، قرار بود ترتيب يك راهپيمايي در 21 رمضان 1357 از مسجد جليلي داده شود كه با شهادت اندرزگو از ياران مسجدي‌ها و پي بردن ساواك انجام نشد. (15) نكته جالب آنكه پدر همسر شهيد اندرزگو، از نمازگزاران و فعالان اين مسجد بود. به هرحال، با تمام تلاشي كه ساواك به عمل آورد قادر به حفظ و استحكام پايه‌هاي حكومت نشد و سرانجام انقلاب اسلامي به بار نشست.

وضعيت امروزي مسجد جليلي

مسجد جليلي همچون يك نهاد فعال سياسي از آغاز دهه 40 تا امروز فعاليت بي‌وقفه‌اي را پشت سر گذاشته است. تلاش 17 ساله آن در پيش از انقلاب، مرهون زحمات مستمر و بي‌شائبه مرحوم آيت‌الله مهدوي‌كني بود كه با رهبري سياسي و عقيدتي مسجد را به كانوني مبارز و مخالف حكومت مبدل كرد و فعاليت او ماهيت واقعي مسجد را با كاركرد سياسي، آموزشي مسجل ساخت. حضور گسترده دانشجويان، اعضاي فعال گروه‌هاي سياسي، وعاظ انقلابي و شخصيت‌هاي ديني مبارز حاكي از پويايي و جذابيت مسجد جليلي بود كه با پيشبرد اهداف سياسي خود در قالب برنامه‌هاي عقيدتي در كنار معدودي از مساجد و مراكز ديگر، سنگري فعال براي مبارزان مسلمان محسوب مي‌شد. پس از انقلاب، مرحوم آيت‌الله مهدوي‌كني با توجه به مسئوليتي كه در امور اجرايي كشور داشت، از امامت جماعت مسجد جليلي دست كشيد. پس از او مسئوليت امامت جماعت به عهده آقاي رستگاري و سپس آقاي اسلامي بود. در حال حاضر حاج‌آقا سجادي ـ پدر شهيد نيز است ـ امامت جماعت مسجد جليلي را به عهده دارد. مسجد پس از انقلاب فعاليت و رونق سابق را ندارد و شايد به قول هوشنگ دلشاد كه مي‌گويد: «همه هدفمان رسيدن به حكومت اسلامي بود و موقعي كه الحمدلله حكومت اسلامي به دستمان رسيد، ديگر آن فعاليت‌ها كم شد. البته حالا اگر لازم باشد در ميدان هستيم.»(16)

با اين وجود مسجد در ارائه خدمات و دستگيري از مستمندان همچنان مانند سابق به فعاليت خود ادامه مي‌دهد. بازدهي فعاليت آموزشي و خدماتي آن و استقبالي كه از اين برنامه‌ها مي‌شد عرصه موفقيتي براي مسجد بود. در قياس ميان فعاليت‌هاي مسجد در قبل و بعد از انقلاب گفتني است با توجه به تغيير شرايط سياسي، فعاليت سياسي مسجد نيز نسبت به سابق كاهش يافت. در حالي كه در زمينه خدماتي همچنان مرجعي براي مستمندان و نيازمندان است. در حال حاضر اين مسجد حدود 120 خانوار را زير پوشش دارد و گروه تحقيقاتي آن كه آقايان رجب‌زاده و اسلامي از اعضاي آن هستند، به‌طور مستمر در شناسايي مستمندان تلاش مي‌كنند و صندوق‌هاي امداد نيز توسط آقاي سلطاني تخليه مي‌شود تا به امر كمك به نيازمندان اختصاص يابد. طبق ترازي كه مسجد از عملكرد سال 1377 ارائه كرده، حقوق پرداختي به افراد مستمند مستمري‌بگير حدود 19 ميليون و 334 هزار ريال بوده است.

پي‌نوشت‌ها در دفتر نشريه موجود است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار