تولد نوزادان بيهويت در بيغولههاي پايتخت، جولان زنان و مردان معتاد و بيخانمان در خيابانهاي شهر، رشد چشمگير زنان خياباني و آسيبهايي از اين دست، مصائبي است كه پيش چشمهايمان رشد كرده و به سان خاري در چشم شهر فرو رفته است.
دختران نوجوان و جوان به دلايلي مثل اعتياد والدين، بدسرپرستي يا بيسرپرستي ناگزير به فرار از خانه ميشوند. نياز به سرپناه، اولين ضرورت اين دختران همزمان با ورود به شهرهاي بزرگ است. پرسهزني آنها در پاركها و خيابانها تا تاريكي شب ميتواند ادامه داشته باشد. در صورتي كه پاي مددكاران اجتماعي و پليس به ماجراي آنها باز نشود، با پيشنهاد مرداني كه براي به دام انداختن آنها لحظهشماري ميكنند، ناگزير به همراهي ميشوند. تولد بسياري از نوزادان بيهويت، اين گونه رقم ميخورد.
مرجعي براي آمار رسمي درباره تولد فرزندان بيهويت وجود ندارد؛ چراكه بسياري از اين زنان، فرزندان خود را در جايي غيراز بيمارستان به دنيا ميآورند. يكي از مهمترين دلايل تولد فرزندان بيهويت را بايد در نابساماني خانواده مادران آنها جستوجو كرد. دختري كه در خانواده بدسرپرست يا بيسرپرست زندگي ميكند، از حمايت دستگاههاي اجتماعي و قانوني برخوردار نيست. اين وضعيت براي مادر وي ميتواند وخيمتر هم باشد. اصولاً اين مادران هم از حمايت خانواده و قانون برخوردار نميباشند و بسياري از آنها پس از مواجهه با طلاق، ناگزير به تنفروشي ميشوند. بروز اين آسيبها از چند جهت ميتواند مورد توجه باشد.
- وقتي آسيب اجتماعي در شهر شيوع پيدا ميكند، همه به دنبال حذف كردن آسيب هستند. پرسش اين است كه چگونه ميتوان به نوزاداني كه در جريان روابط نامشروع متولد ميشوند، مشروعيت بخشيد؟ آنها با چه ساختاري در جامعه رشد ميكنند و در آينده سرپرستي خانوادهاي را بر عهده ميگيرند، در حالي كه خود مفهومي از كانون خانواده را درك نكردهاند؟ در پاسخ بايد گفت همه اينآسيبها محصول غفلتهاي گذشته هستند و به جاي برخورد هيجاني و حذفي، ابتدا بايد آن را مديريت و در گام بعد از بروز آسيبهاي مشابه جلوگيري كرد. همه اينها البته نيازمند هزينههاي كلان و زمان طولاني است.
- پرسش ديگر اينكه زنان و مردان معتاد و بيخانمان را چگونه ميشود به جامعه باز گرداند؟ نبايد فراموش كرد كه اين افراد كالا نيستند تا دولت تدبير كند و بتواند آنها را با وامهاي 25 ميليون توماني عرضه كند. باز گرداندن اين افراد به جامعه را بايد تقريباً امري محال قلمداد كرد. فردي را كه در جريان 20 يا 30 سال زندگي با انباشتي از آسيبها مواجه بوده، نميشود با طرحهاي شش ماهه به فردي سلامت تبديل كرد. بايد پذيرفت كه بسياري از آنها تا پايان زندگي در اين آسيب باقي خواهند ماند. مهمترين كار متوليان اين است كه افراد آسيبديده در كمپهاي مخصوص به دور از جامعه نگهداري شوند.
- شمار نوزادان بيهويت، زنان خياباني و مردان و زنان معتاد هر چه قدر هم كه باشد نبايد فراموش كرد افراد بيشتري در معرض لغزش به پرتگاه اين آسيبديدگان هستند كه نيازمند حمايتهاي اجتماعي و قانونیاند. تنها و تنها در سايه حمايت نكردن قانون از يك زن آسيبديده است كه وي ناگزير به پرتگاه طلاق و تن فروشي روي ميآورد. در سايه حمايت نكردن قاطع قانون از دختري بيگناه است كه دست به دست ميچرخد و سرانجام در شبي تاريك به زندگي خويش پايان ميدهد. بنابراين آسيبهاي امروز پيش از هر چيز در سايه حمايت نكردن قاطع قانون از افراد آسيبديده اجتماع صورت گرفته است.
- نبايد فراموش كنيم كه آموزههاي ديني ما را به حمايت از افراد آسيبديده فرا خوانده است. اين افراد آسيبديده هر چند منفور، بسياري از افراد جامعه هستند اما محب درگاه خداوند میباشند و شانه خالي كردن متوليان جامعه از پذيرش مسئوليتهايشان اگر اينجا امکانپذیر باشد در درگاه عدل خداوند جايگاهي نخواهد داشت.