البته نظر روانكاوان اين است كه در اين مورد هم ميتوان با شناخت و تعيين درصد اختلالات حاصل از وسواس در فرد، دورههاي روانشناسي باليني و روانكاوي مناسبي را براي آنان در نظر گرفت و تغييرات عمدهاي را نيز به وجود آورد. هدف درمان در واقع كمك به بيمار در جهت كنترل پرخاشگري و همچنين عصيان دروني بيمار است. علي اسلامي روانكاو كه به طور تخصصي در زمينه وسواس پژوهش كرده است در رابطه با درمان وسواس ديدگاهها و راهكارهايي ارائه داده است كه ماحصل آن را در ادامه ميخوانيد.
وسواس و سه شيوه درمان
براي درمان وسواس عموماً از روش روان درماني، رفتار درماني و شناخت درماني استفاده ميشود. هر چند شيوههاي ديگري هم مؤثر شناخته شدهاند، اما مؤثرترين روش شناخته شده در درمان وسواس شامل يك نظريه است با عنوان نظريه مواجهه و پيشگيري از پاسخ كه در 70 درصد موارد نيز تأثيرات موفقيتآميزي داشته است. در حقيقت اين نظريه شامل پيشگيري از پاسخهاي از قبل آماده شده در ذهن فرد وسواسي و مواجهه در زمان رخ دادن يك حالت يا اتفاق منجر به برانگيخته شدن احساس وسواس در فرد است.
بنابراين بهترين روش «شناخت درماني» است و در مواردي كه اضطراب فرد زياد است، تركيب دارو درماني و شناخت درماني ميتواند مفيدتر باشد.
شيوه شناخت درماني
ريشه وسواس فكر است و فكر به شناخت درماني پاسخ ميدهد. در واقع شناخت درماني شكلي از درمان كوتاه مدت و سازمان يافته است كه در طول آن سعي ميشود بيماران به شناختي عميق و قابل درك از خود و به ويژه مشكلاتشان برسند و در مراحل بعدي بتوانند آنها را در قالب كلمات و جملات به سادگي بيان كنند. در مراحل پيشرفتهتر پس از كسب مهارت بيان ساده و صريح، مهارتهاي ديگري به جهت غلبه بر حالتهاي روحي و عاطفي ناخوشايند، حل مشكلات ذهني و رفتاري به بيمار آموزش داده ميشود. يكي از خصوصيات بسيار مثبت شناخت درماني نسبت به روشهاي درماني ديگر اين است كه فرد به طور كاملاً فعال و آگاهانه به حل مسائل و مشكلات كنوني و حتي گذشته خود تلاش در حل و فصل آنها مينمايد.
بهترين روش براي درمان وسواس در وهله اول روش شناخت درماني و سپس تركيب روش دارويي با روش مذكور براي اطمينان از نتيجه است.
تفاوت مشاوره و شناخت درماني
مشاوره در حقيقت يك اقدام سطحيتر براي كمك به مراجعهكننده در حد كمي است اما شناخت درماني يعني گرفتن دستورالعملهاي كارا و مناسب توسط خود فرد براي تغيير روش زندگي و نحوه برخورد با مشكلات است. به عبارت ديگر يك مشاور ممكن است بتواند رابطه فرد را با محيط بيرونش اصلاح كند اما براي حل مشكلات و درگيريها در رابطه با خود فرد بايد از طريق روشهاي شناخت درماني انجام گيرد. البته پذيرش اين روش از طرف بيماران اغلب سخت است، چراكه بيماران دچار اين اختلالات از اينكه داراي اختلال و عدم شناخت كافي از خود و مشكلاتشان هستند سر باز ميزنند اما پس از قرارگيري در پروسه درمان به تدريج در مييابند كه داراي مشكلاتي هستند و پروسه اصلي درمان تازه از اين مرحله شروع ميشود و روند كارسازتري به خود ميگيرد.
روند درمان وسواس
تاكنون نمونهاي در خصوص وسواس كه قطعاً و كامل و بدون بازگشت درمان شده باشد؛ گزارش نشده است. البته در بسياري از موارد بيمار جلسات روانكاوي خود را كامل نميكند كه يك دليل عدم درمان قطعي همان ميتواند باشد. برگشتپذيري بيماري نيز ميتواند به كيفيت زندگي فرد پس از دورههاي درماني و شناخت درماني ربط داشته باشد. البته به نظر ميرسد روش شناخت درماني در درمان وسواس مفيدترين روش ممكن باشد.
در خصوص نحوه و روند درمان نيز بايد بگوييم كه جلسات اوليه كار با افراد وسواسي مشاوره است و شناخت درماني در مراحل پيشرفتهتر شروع ميشوند. به طور كل در برنامه وسواس درماني؛ مشاوره، روان درماني، تست و هر روشي به نوبت روي بيمار صورت ميگيرند و هر چه به جلو پيش ميرويم در صورت وقفه نيفتادن ميان جلسات به درمان نزديكتر ميشويم.
فرد داراي اختلالات وسواسي ممكن است تحت درمان دارويي هم قرار گيرد كه در اين صورت حالات رخوت و سستي در او مشاهده خواهد شد. همين امر باعث بروز مشكلاتي در انجام كارهاي فكري و عملي فرد خواهد شد. زيرا با مصرف اين داروها فرد وسواسي به نوعي توانايي انجام اعمال وسواسگرايانه را از دست ميدهد اما افكار وسواسي هر چند ضعيفتر اما آشفتهتر ذهن فرد را همچنان درگير ميكند. اين روند ممكن است نه تنها كمكي به فرد دچار وسواس نكند بلكه روزبهروز هم بر ازدحام افكار وي بيفزايد و او را دچار سردرگمي كند و حتي از ادامه درمان منصرف سازد. در خيلي از اين مواردبيماران به اين موضوع اشاره دارند كه در بسياري از اوقات اعمال برخاسته از وسواس خود را به دليل مصرف قرصها و سستي و خواب آلودگي در خواب انجام ميدهند! پر واضح است كه هر بيمار با مراجعه به روانكاو، روانشناس يا حتي روانپزشك سعي در درمان و رفع افكار وسواسگونه خود است كه قطعاً بركاهش رفتارهاي وسواسگونه وي نيز تأثيرگذار خواهد بود. معمولاً فرد وسواسي به علت داشتن افكار وسواسي و براي رسيدن به يك آرامش نسبي به اجبار يكسري اعمال و رفتارهايي از خود بروز ميدهد كه در واقع تا حدودي اضطراب و ناراحتي حاصل ناشي از افكار وسواسي خود را كاهش ميدهد اما با ادامه اين روند به مرور زمان درگيريهاي ذهني فرد بيشتر ميشود و اينجاست كه فرد به عمق جدي بودن اين درگيريهاي ذهني پي ميبرد و براي درمان مراجعه ميكند اما موضوعي كه بايد حتماً توسط بيمار و چه بسا درمانگران به آن توجه شود انتخاب روش صحيح درمان براي اينگونه افراد است.
آسيبهاي درمان ناقص
بسياري از بيماران كه تحت درمان دارويي قرار ميگيرند، پس از قطع داروها وضعيتشان بدتر از گذشته ميشود، چراكه علاوه بر برگشت كامل اعمال و رفتارهاي اجباري، وسواس فكري را كه در طول دوره درمان نادرست به آن مبتلا شدهاند را نيز به دوش ميكشند. اين موضوع علاوه بر وسواس در بسياري از بيماريهاي اعصاب و روان نيز كه تحت فقط درمان دارويي قرار گرفتهاند ديده ميشود. حبس افكار و جلوگيري از تبديل آنها به عمل و فقدان درمان مناسب، فشار شديدي است كه بر فرد وارد ميشود كه از اين موضوع تحت عنوان تبديل وسواس فكري- عملي به وسواس شديد ذهني ياد ميشود و در صورت قطع استفاده از قرصها، وسواس رفتاري نيز با شدت بيشتري باز خواهد شد. به اين ترتيب درمان دارويي و روان شناختي بايد توأم و به صورت مستمر انجام گيرد و اساساً درمان بيماري وسواس بايد چندوجهي و متناسب با شرايط و روحيات بيمار باشد.
وجدان حکم میکند مدرک روانکاو بودن
باسلام.