
راقم اين سطور در مقالي كه پيش روي داريد، چنين روشي را در پيش گرفته و او را در زماني تقريباً واحد، با يكي از دوستان صميمي و قديمي وي يعني حسين مكي مقايسه كرده است. توضيح آنكه دكتر فاطمي پس از رويداد 28 مرداد و آغاز دوران اختفا، به نگارش سلسله يادداشتهايي درباره زمينههاي اوج و فرود نهضت ملي دست زد و آن را براي آگاهي معاصران و آيندگان به تاريخ سپرد. وي در اين نوشتارها، داوري خود را درباره بسياري از همرزمان قديمي خود از جمله حسين مكي بيان كرده و البته همانگونه كه انتظار ميرود، به مدد هر آنچه در دست و زبان داشته به تخطئه آنان پرداخته و در يك كلام ايشان را از عوامل فروپاشي جبهه و نهايتاً نهضت ملي ايران قلمداد كرده است. از نگارش اين يادداشتها زمان زيادي نميگذرد و دكتر فاطمي پس از سپري شدن چند ماه، توسط عوامل امنيتي رژيم شاه دستگير شد و در معرض مرگ قرار گرفت. در چنين شرايطي حسين مكي- يعني همان كسي كه چندي قبل در يادداشتهاي فاطمي، آماج حملات وي قرار گرفته- بدون اطلاع از داوريهاي تخطئهآميز دوست قديمي خود، به تلاشي دامنهدار براي جلوگيري از اعدام وي دست ميزند، هرچند توفيق چنداني در اين كار نمييابد. از منظر نويسنده حالات اين دو نفر دريك زمان نسبتاً واحد، نشانگر سلوك فكري و عملي ايشان است و ميتواند ترجماني از كاركرد اين دو چهره مؤثر دوران نهضت ملي ايران باشد. مطالبي كه درپي ميآيد، مستندات اين مقايسه است كه اميد ميبرم تاريخپژوهان معاصر را به كار آيد.
اولين رنجشهاي «مكي» از «مصدق»
در دوران صدارت وي
دكتر فاطمي در يادداشتهايي كه نگارش آن را از مهرماه 1332و در مقطع اختفا آغاز كرده است، درمقام تخطئه حسين مكي، داستان رنجش وي از دكتر مصدق به خاطرهمراه نشدن وي بانخستوزير در سفر به شوراي امنيت را به شكلي مستوفی و البته از منظر خويش بيان كرده است. هرچند كه روايت وي، هيچگاه مورد قبول مكي واقع نشد، اما مروري برآن در اين مقام، خالي از لطف نيست:
«مكي پيش از انتخابات تهران بر سر يك موضوع كوچك از مصدق رنجيد. داستان اين بود كه وقتي قرار شد هيئتي براي دفاع از شكايت انگليس به شوراي امنيت بروند، مكي از آبادان به من تلفن كرد كه او نيز مايل است با اين هيئت بيايد. من هم با دكتر مصدق مذاكره كردم و او پذيرفت. با تلفن موافقت نخستوزير را به او اعلام كردم. بعد معلوم نشد چرا دكتر مصدق تصميم گرفت چند نفر هم از اعضاي كميسيون مختلط را با خود ببرد. ابتدا پيشنهاد كرد همه اعضا بيايند. چند نفرشان گفتند اين كار صلاح نيست. بعد گفت نمايندگان كميسيون مختلط از هر يك از دو مجلس جداگانه دو نفر را انتخاب كنند كه با هيئت حركت كنند و مكي هم عضو هيئت مختلط بود. پنج نفر مجلس شورا آقايان صالح و دكتر شايگان را برگزيدند و از سنا ـ اگر اشتباه نكنم ـ سهامالسلطان بيات را كه در اروپا بود و دكتر متين دفتري را انتخاب كردند. مكي كه در آبادان خداحافظي به نام سفر امريكا كرده بود، وقتي به تهران رسيد و از ماجرا باخبر شد كه هيئت مختلط او را انتخاب نكرده است و مصدق هم ميگويد اگر او را ببرم، ساير اعضا خواهند رنجيد، طوفاني از دشنام و ناسزا به پا كرد. دكتر بقايي و يكي دو نفر ديگر را هم خود دكتر مصدق خواست كه جزو مشاورينش بيايند. البته براي مكي اين مطلب ناگوارتر شد.
من و مكي خيلي با هم دوست بوديم و در جبهه ملي رفاقت ما ضربالمثل بود، ولي آن شبي كه مكي از آبادان برگشت و آن انقلاب را در حال او ديدم كه به كائنات براي چنين موضوع بيارزشي فحش ميدهد، براي اولين دفعه يكه خوردم و سخت متأسف شدم كه جواني از ميان توده مردم برخيزد و با حوادث و اتفاقات بيشمار آنقدر جلو بيايد كه موجب اعجاب و شگفتي همه باشد، اما به خاطر هيچ و پوچ مبارزهاي را كه ملتي نگران آن است متزلزل كند كه به امريكا نرفته است. با اين وصف سعي كردم صورت ظاهر كار درست شود و حيثيت مكي محفوظ بماند. به همين منظور نامهاي تهيه كردم و به دكتر مصدق براي امضا دادم كه در آن نامه از مكي خواهش شده بود به مناسبت حساس بودن وضعيت آبادان به آنجا برگردد. كاشاني هم چنين مراسلهاي را به مكي نوشت، اما او با اين حرفها از جوش و خروش نميافتاد و بدزباني ميكرد و پيش هر كس دشنام ميگفت و بهتدريج مخالفين بو ميبردند كه جبهه ضعيف و در آن شكاف عميقتر شده است. حتي گويا در جلسه علني هم بعد از رفتن هيئت به امريكا يا خود مكي يا به اشاره او در اينباره صحبتي شد.»
رقابت «مكي» و «بقايي» در آئينه روايت فاطمي
دكتر فاطمي در ادامه خاطرهنگاري خود از وقايع جبهه ملي، اختلافات حسين مكي و مظفر بقايي را از ديگر سيئات آن دو تلقي و نتيجه گرفته است كه تداوم اين اختلافات، موجب تضعيف و سرانجام فروپاشي جبهه ملي شد. داوري فاطمي درباره اختلافات آن دو، قدري مبالغهآميز به نظر ميرسد چه آنكه گذر زمان نشان داد كه مكي و بقايي به رغم برخي اختلاف سليقهها، در بسياري از وقايع بعدي از جمله مخالفتهاي خود با قوام در روزهاي منتهي به 30 تير، مخالفت با لايحه اختيارات يكساله دكترمصدق، مخالفت با دولت زاهدي پس از 28 مرداد و همكاري در ايجاد سازمان نگهبانان آزادي در آستانه انتخابات بيستمين دوره مجلس، به يكديگر بازگشتند و در كنار هم قرار گرفتند. دكتر فاطمي دراينباره آورده است:
«ضمناً رقابتي هم ميان مكي و دكتر بقايي بر سر مسائل جزئي پيدا شده بود كه روز به روز شدت يافت. وقايع بعدي نيز نهتنها از رقابت آنها نكاست، بلكه آن را شديدتر كرد، مخصوصاً اختلافات انتخابات دوره هفدهم كه در چند حوزه كانديداهاي دو رقيب بر سر يكديگر ميكوبيدند، جدايي بقايي و مكي را زيادتر نمايان ميساخت كه يكي از مهمترين اين مسائل موضوع انتخابات اهواز و كانديدا شدن دكتر جزايري دوست مكي و نامزد كردن يكي از افسران حزب زحمتكشان از طرف دكتر بقايي بود. مكي پس از بازگشت از آبادان و خاتمه يافتن خلع يد خيلي مغرور بود، بددهني و به رفقا توهين و آنها را تحقير ميكرد، حرفهاي زمخت و زشت ميزد و كمكم محبوبيتي را كه ميان همه داشت به سردي بدل كرد. كار را به جايي رسانيد كه يك شب در منزل دكتر شايگان كه براي كار انتخابات و تعيين كانديداهاي جبهه ملي از تهران جمع شده بوديم، بهقدري مكي پرخاش بيمورد كرد كه بين او و دكتر سنجابي كار به كتككاري، فحش و ناسزا كشيد و سنجابي جلسه را ترك كرد. به هر صورت اختلافات بقايي و مكي سبب شد در تعيين كانديداهاي انتخابات تهران مكي با تقاضاهاي بقايي موافقت نكند و بدتر از همه اين بود كه رقابتي هم بين حزب ايران و حزب زحمتكشان پيدا شده بود كه تا آن وقت خبر نداشتيم. يعني بقايي پا را در يك كفش كرده بود كه هر چه به حزب ايران كانديدا در تهران بدهيد به حزب زحمتكشان هم بايد داد و قبول اين درخواست براي جبهه امكانپذير نبود، زيرا زحمتكشان حزب جواني بود و افراد سرشناسي كه در تهران بتوانند غير از رأي حزبي 60، 70 نفر رأي جمعآوري كنند نداشت، ولي حزب ايران سابقه 12-10 ساله داشت و كساني مثل صالح، دكتر سنجابي، حسيبي و زيركزاده را نهتنها طبقه جوان ميشناخت، بلكه اكثر مردم تهران در طول مبارزات اخير با آنها و نامشان آشنا شده بودند. اگر اين معني را قبول ميكرديم، آقاي قناتآبادي هم براي مجمع مسلمانان خود همين درخواست را داشت. انتخابات دوره هفدهم واقعاً بحران، خطر و بالاخره متلاشي و تجزيه جبهه را به وجود آورد.»
مكي و توصيه به شاه درباره خودداري از اعدام فاطمي
همانگونه كه اشارت رفت، دوران اختفاي دكتر فاطمي با دستگيري و مجروحيت وي به دست شعبان جعفري و اطرافيانش پايان يافت و او در بيمارستان ارتش بستري شد. دراين مقطع مكي بدون اطلاع از نوشتههاي فاطمي درباره خود، نزد شاه به وساطت او مینشیند و وي را از اعدام دكتر فاطمي برحذر ميدارد. او بعدها در«خاطرات سياسي» خود نوشت:
«موقعي كه دكتر فاطمي در بيمارستان بستري بود، مصادف با ايام نوروز 1334 بود كه شاه براي رفتن به كاخ بابل سر راه به منزل محل سكونتم در متونهكلا آمد و پس از صرف چاي موقع سوار شدن از من خواست هر روز فرصت كردم ناهار نزد ايشان بروم. از متونهكلا به بابل رفتم... شاه اظهار كرد خوب است قدري پيادهروي كنيم... پس از پيادهروي و صرف چاي صحبتهاي مختلف شروع شد. ضمن آنكه درباره دكتر فاطمي صحبت به ميان آوردم و گفتم شهرت دارد كريمپور شيرازي مدير روزنامه شورش را كه در لشكر 2 زرهي زنداني بوده نخست به چوبهاي بسته و با تلمبه امشي بنزين به رويش پاشيده و آتشش زده و سپس با شليك گلولهاي به مغزش او را كشتهاند و با آنكه مردم دل خوشي از او نداشتند معهذا طرز قتل و چگونگي چندشآور آن توليد تنفر كرده است و ميگويند اعليحضرت خواسته است از او انتقام بگيرد! درباره دكتر فاطمي هم ميگويند دربار ميخواهد با او حساب خصوصياش را تسويه كند و در بيمارستان ارتش ميخواهند او را از بين ببرند و اگر چنين اتفاقي بيفتد بسيار سوء اثر خواهد داشت، مخصوصاً در طبقه نويسندگان و روزنامهنگاران كه تعصب صنفي در آنها به وجود خواهد آمد. همانطور كه راجع به محاكمه دكتر مصدق به عرض رساندم و استدلال كردم كه اين محاكمه برخلاف اصول قانون است، چون او را فورسماژور محاكمه و محكوم كردند، لذا در جامعه عكسالعمل نامطلوبي ايجاد كرد. اعليحضرت پس از محكوميت وي متوجه شدند و به من فرمودند درباره محاكمه دكتر مصدق حق به جانب تو بود، نميبايست محاكمه شود. اكنون هم عرض ميكنم كشتن دكتر فاطمي توليد عكسالعمل خواهد كرد و او را در زمره شهدا محسوب ميكنند و به قول سعدي: «تير از كمان چو رفت نيايد به شست باز/ پس لازم است در همه كاري تأملي» نميدانم اعليحضرت حكايت آن اسير را كه سعدي در باب اول گلستان در سيرت پادشاهان آورده است ملاحظه فرمودهاند؟ سعدي حكايت ميكند پادشاهي به كشتن اسيري اشارت كرد. آن بيچاره ناسزا گفت و سقط گفتن آغاز كرد. شاه پرسيد چه ميگويد؟ يكي از وزراي نيكمحضر گفت ميگويد: «الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس. » شاه از خونش درگذشت و او را آزاد كرد. وزير ديگري گفت ابناي ملوك را نبايد نزد سلطان جز راستگويي مطلبي به زبان آيد. شاه روي در هم كشيد و گفت دروغ مصلحتآميز به كه راست فتنهانگيز، زيرا در اين دروغ مصلحتي در كار بود و راست تو فتنهانگيز. شاه پس از اين بيان سربازي را كه در آن حوالي ميگذشت فرا خواند و به وي گفت به سرتيپ نصيري بگوييد اينجا بيايد. طولي نكشيد سرتيپ نصيري دستبالا به حال احترام در مقابل شاه ايستاد. شاه به او گفت با بيسيم به دكتر ايادي بگوييد به بابل نيايد. بماند و دكتر فاطمي را معالجه كند. پس از اين دستور از شاه درخواست كردم به خانواده دكتر فاطمي هم اجازه دهد با طفل شيرخوارش در بيمارستان با او ملاقات كنند.»
علل بينتيجه ماندن وساطت مكي درباره فاطمي
مكي در خاطرات خويش بر اين باور است كه با وساطت وي نزد شاه، از خشم او نسبت به دكتر فاطمي كاسته و زمينه را براي رهايي فاطمي از خطر اعدام فراهم نموده است، با اين همه وي بر اين باور است كه عواملي چند موجب گشت تا سخنان وي براي جلوگيري از اعدام فاطمي بياثر شود:
«به محض آنكه از شمال مراجعت كردم به سرتيپ سطوتي خبر دادم ميتواند با دكتر فاطمي ملاقات كند. بدينسان از شدت خشم شاه نسبت به دكتر فاطمي كاسته شد تا آنكه شبكه افسران حزب توده كشف و معلوم شد دكتر فاطمي در خانهاي مخفي شده بود كه متعلق به افسر شهرباني و عضو حزب توده بوده و آن افسر به محض دستگيري افسران تودهاي از ايران به شوروي فرار كرده است و اين ماجرا موجب حدس و گمان شد كه دكتر فاطمي با حزب توده همكاري و روابط نزديكي داشته و چون امريكاييها هم قبلاً از مذاكرات كميسيون مسائل ارزي و مرزي ايران و شوروي به رياست دكتر فاطمي مسبوق بودند، براي محاكمه او فشار آوردند و در مرحله بدوي و تجديد نظر او را به اعدام محكوم كردند. وقتي دكتر فاطمي محكوم به اعدام شد خواهرش با تلفن با من صحبت كرد كه براي جلوگيري از اعدام او اقدام كنم. اتفاقاً آيتالله كاشاني هم طبق نامهاي كه در دست است در اين باره اقدام كرده است و نيز سيدضياءالدين طباطبايي هم با شاه صحبت كرده و خواسته بود از اعدام وي صرفنظر شود. بهطوري كه گفته ميشد برادر دكتر فاطمي دكتر سيفپور فاطمي كه در امريكا در يكي از دانشگاهها تدريس ميكرد تلگرافي از شاه تقاضا كرده بود برادرش مورد عفو قرار گيرد. درصدد يافتن وسيله اقدام بودم كه يك روز صبح ميراشرافي با لباس رسمي به منزلم آمد. پرسيدم: «كجا ميخواهيد برويد كه لباس رسمي پوشيدهايد؟» پاسخ داد: «ساعت ده و نيم بايد شرفياب شوم. » گفتم: «اگر پيغامي بدهم ميتوانيد به شاه برسانيد؟» گفت: «آري.» گفتم: «از طرف من به شاه بگوييد همانطور كه در كاخ بابل عرض كردم اعدام دكتر فاطمي خلاف مصلحت است. فعلاً او زنداني است و هر وقت بخواهيد ميتوانيد اعدامش كنيد، ولي اطمينان دارم اعدام او به ضرر و زيان كلي دربار تمام خواهد شد. » ميراشرافي گفت: «من هم با اعدام او مخالف هستم و اصولاً ريختن خون سيد شوم است و حتماً پيغام شما را خواهم رسانيد.» روز بعد ميراشرافي تلفن كرد كه وقتي پيغام شما را به عرض رساندم، فرمودند: «فعلاً قصد اعدام او را نداريم، بماند در زندان. » ولي پس از كشف شبكه حزب توده كه معلوم شد دكتر فاطمي با تودهايها همكاري ميكرد، امريكاييها فشار آوردند حكم اجرا شود. بهعلاوه سپهبد آزموده هم وقتي حكم اعدام به تعويق افتاد نزد شاه رفت و اظهار كرد 55 افسر محكوم و اعدام شدهاند. حال اگر حكم دكتر فاطمي اجرا نشود، من پاگون خود را ميكنم و از كار كنار خواهم رفت. سرانجام پس از مدتها تصميم به اعدام دكتر فاطمي گرفته شد و وي را در حالي كه بيمار و در زندان بستري بود با برانكارد به ميدان تير بردند و تيرباران كردند و جنازهاش را تحويل خانواده وي دادند و در ابنبابويه دفن شد.»
طبق اسناد تاریخی حسین مکی همیشه آدم فرصت طلبی بوده وهیچ خط دائمی نداشته.