
به گزارش خبرنگار ما، اولين شكايت را مردي در شرق تهران به پليس گزارش كرد. او در شرح ماجرا گفت: من راننده اتوبوس داخل شهري هستم. سحرگاه از خانه بيرون آمدم و سراغ اتوبوسم كه كنار خيابان پارك بود، رفتم تا سر كار بروم. هر چه استارت زدم، اتوبوس روشن نشد. وقتي بررسي كردم فهميدم كه كامپيوتر آن دزديده شده است.
آغاز تحقيقات به دستور قاضي نصرتي
پس از طرح اين شكايت بود كه مأموران پليس آگاهي پايتخت به دستور قاضي نصرتي، بازپرس شعبه اول دادسراي ويژه سرقت مشغول بررسي شدند. همزمان شكايتهاي مشابهي به پليس گزارش شد كه سرقتها به همان شيوه انجام شده بود. يكي از شاكيان گفت: من راننده اتوبوس بين راهي هستم. شب قبل مسافرانم را از شهرستان به تهران آوردم. پس از آن از ترمينال به خانهام رفتم و اتوبوسم را كنار خانهام پارك كردم تا صبح زود به ترمينال بروم و مسافراني را به شهرستان ببرم اما وقتي صبح اتوبوس را استارت زدم، روشن نشد. هر چقدر تلاش كردم ايراد آن را نيافتم تا اينكه وقتي تعميركاري براي تعمير اتوبوس آوردم، گفت كه كامپيوتر اتوبوسم سرقت شده است. سپس مجبور شدم يك دستگاه كامپيوتر به مبلغ 12 ميليون تومان بخرم تا مسافرانم را جابهجا كنم. در حالي كه كارآگاهان تحقيقات گستردهاي براي شناسايي سارقان آغاز كرده بودند، هر روز بر تعداد شاكيان افزوده ميشد به طوري كه معلوم شد سارقان علاوه بر تهران در شهرهاي اسلامشهر، شهريار و حوالي تهران كامپيوتر تعداد زيادي از اتوبوسهاي داخل شهري و بين شهري را سرقت كردهاند. از سوي ديگر نحوه سرقت سارقان حكايت از آن داشت كه عاملان اين سرقت، باند حرفهاي هستند كه آشنايي كامل با اتوبوس دارند.
راننده اتوبوس اخراجي نخستين سرنخ پليس
در چنين شرايطي كه اعضاي اين باند هيچ ردپايي از خود در سرقتها بهجا نميگذاشتند، مأموران پليس در بررسي پرونده سارقان سابقهدار به سارق سابقهداري به نام طالب رسيدند كه معلوم شد وي مدتي به عنوان راننده اتوبوس فعاليت داشته اما به خاطر اعتياد به مواد مخدر از محل كارش اخراج شده است. بنابراين وي به عنوان مظنون اصلي اين پرونده تحت تعقيب پليس قرار گرفت.
پس از اين مأموران پليس پاتوق وي را تحتنظر گرفتند تا اينكه مدتي قبل طالب را به همراه دو مرد جوان ديگر به نامهاي شهاب و اسكندر كه سوار بر خودروي نيسان باري در جنوب تهران بودند، شناسايي و دستگير كردند.
كشف تعدادي كامپيوتر اتوبوس از سارقان
مأموران در بازرسي از خودروي سارقان تعدادي كامپيوتر اتوبوس كشف كردند كه مشخص شد همه آنها شب قبل از تعدادي اتوبوس حوالي تهران سرقت شده است. بنابراين متهمان را براي بازجويي به اداره پليس منتقل كردند. متهمان كه چارهاي جز بيان حقيقت نداشتند در بازجوييها به سرقت اعتراف كردند.
طالب در بازجوييها گفت: چند سال قبل از شهرستان به تهران آمدم. از آنجايي كه گواهينامه پايه يك داشتم به عنوان راننده اتوبوس داخل شهري استخدام شدم تا اينكه مدتي قبل معتاد به ترياك شدم. پس از اين چند بار اعتيادم را ترك كردم اما فايدهاي نداشت و دوباره وسوسه شدم و شروع به مصرف كردم و همين موضوع باعث شد از محل كار اخراج شوم. من وضعيت بدي داشتم و حتي براي اجاره خانهام پولي نداشتم تا اينكه در پاتوق معتادان با اسكندر آشنا شدم. او وقتي فهميدم من راننده اتوبوس بودهام و به تعميرات اتوبوس آشنايي دارم، پيشنهاد تشكيل باند سرقت كامپيوتر اتوبوسها را داد و من هم قبول كردم و بعد از آن بود كه شروع به سرقت كرديم. وي در پايان گفت: ما سه نفري شبها سرقت ميكرديم و بعد كامپيوترهاي سرقتي را به پدرخوانده اسكندر كه رئيس باند بود، تحويل ميداديم و او هم بعد از فروش به مالخر سهم هر يك از ما را ميداد.
در پوشش جمع آوري زباله نيمهشبها كامپيوتر اتوبوسها را سرقت ميكرديم
اسكندر هم در بازجوييها گفت: پنج سال قبل معتاد به هروئين شدم. بعد از آن بود كه براي پول مواد دست به سرقت زدم. من چندين بار به خاطر سرقت لوازم خودرو به دام افتادم و به زندان رفتم تا اينكه وقتي از زندان آزاد شدم، فهميدم مادرم با مردي به نام شعبان كه قبلاً تعمير گاه اتوبوس داشته، ازدواج كرده است. شعبان معتاد به مواد مخدر بود به همين خاطر تمام سرمايهاش را از دست داده بود. وقتي با او آشنا شدم من هم دوباره به مواد رو آوردم و شروع به مصرف كردم. چند ماه قبل با طالب و شهاب هنگام مصرف مواد آشنا شدم. وقتي طالب گفت كه راننده اتوبوس است پدرخواندهام پيشنهاد داد باند سرقت كامپيوتر اتوبوس را زير نظر او تشكيل دهيم. ما سه نفره نيمههاي شب با خودروي نيسان من به بهانه جمعآوري و تفكيك زباله راهي خيابانها ميشديم و به سراغ اتوبوسهايي كه دزدگير نداشتند، ميرفتيم. معمولاً شهاب خودش را مشغول جمعآوري زباله ميكرد و به همين بهانه نگهباني ميداد تا چنانچه با مورد مشكوكي برميخورد، ما را خبر ميكرد و من و طالب هم در كمتر از 10 دقيقه كامپيوتر اتوبوس را باز و از محل فرار ميكرديم. ما هر شب پس از سرقت سه يا چهار دستگاه كامپيوتر به خانه بر ميگشتيم و اموال دزدي را تحويل پدرخواندهام ميداديم و او هم بعد از فروش سهم هريك از ما را به حسابمان واريز ميكرد.
به پسر خواندهام آموزش سرقت دادم
پس از اعتراف سارقان، مأموران پليس شعبان را در مخفيگاهش دستگير كردند. وي در بازجوييها اعتراف كرد سركرده باند سارقان است و كامپيوترهاي سرقتي را به پدر و پسري كه در كار خريد و فروش لوازم خودرو هستند، فروخته است. متهم گفت: چند سال قبل در گاراژي تعميرگاه بزرگي داشتم. از آنجايي كه در كارم حرفهاي بودم، مشتريان زيادي داشتم كه اتوبوسهايشان را براي تعميرات پيش من ميآوردند.
درآمد خوبي داشتم اما رفيق بازي باعث شد معتاد شوم و زندگيام به باد رفت. مغازه را فروختم و پولش را دود كردم. به همين دليل همسر و فرزندانم از من جدا شدند. چند ماه قبل با مادر اسكندر ازدواج كردم كه فهميدم اسكندر معتاد است و سابقه سرقت هم دارد. از آنجايي كه ميدانستم كامپيوترهاي اتوبوس قيمت بالايي دارد به اسكندر و دو دوستش پيشنهاد دادم كامپيوتر اتوبوس سرقت كنند. پس از اين به اسكندر آموزش دادم كه چگونه كامپيوتر اتوبوس را سرقت كند و او خيلي زود فرا گرفت و با دوستانش به سرقت رفتند. من كامپيوترهاي سرقتي را به پدر و پسري كه در كار خريد و فروش لوازم خودرو بودند، ميفروختم و سهم هر يك را پرداخت ميكردم.
دستگيري پدر و پسر به جرم مالخري
پس از اعتراف سركرده باند، مأموران دو مالخر را شناسايي و دستگير كردند. پدر و پسر ابتدا منكر جرم خود شدند اما وقتي با سارقان روبهرو شدند به مالخري اعتراف كردند.
شش متهم براي تحقيقات بيشتر به دستور قاضي نصرتي در اختيار كارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفتند.