
همه زندگياش با حوزه، مدرسه و مردم عجين شده است. در يك دورهاي فقط حوزوي بوده و پيشنماز. به قول خودش سر و كارش با طلبههاي جوان بوده و مردم نمازگزار ميانسال اما با ورود به عرصه ورزش نبض جوانها را براي جذب كردن به مكانهاي مذهبي و مقدس در دست گرفته است. به قول خودش در مدت كوتاهي فهميده كه آموزه ديني تنها با چاشني ورزش به ذائقه جوانها خوش ميآيد؛ او هم كه ورزشكار و مربي، پس فرصت را غنيمت شمرده و جدي وارد عرصه عمل شده است. محمدشفيع يعقوبپور روحاني 41 سالهاي كه از 20 سالگي و درست چند سال بعد از ورود به حوزه تصميم گرفته به شكل جدي در عرصه ورزش فعال باشد سوژه گفتوگوي ماست و آنچه در ادامه ميخوانيد ماحصل گفت و شنودهاي شنيدني اين روحاني فعال و ورزشكار حرفهاي است.
چه شد كه يك نوجوان دبيرستاني تصميم گرفت راه تحصيلش را از دانشگاه به حوزه تغيير دهد؟
اولين خاطرههاي من از علاقهمنديام به كارهاي حوزوي به دوران كودكي بازميگردد. از همان روزهاي پرهيجان كودكي بيشتر از آنكه طالب شيطنت و بچهبازي باشم دوست داشتم از بين چادرهاي مادرم و لباسهايم چيزي شبيه عمامه و عبا براي خودم درست كنم، روي صندلي يا سكويي مثل منبر بنشينم و روضهخواني كنم.
اطرافيان وقتي ميديدند كه يك بچه شش، هفت ساله تا اين اندازه به روضهخواني و منبر رفتن علاقه دارد از همان اوايل حدس ميزدند كه در آينده من چه كاره خواهم شد. بزرگتر كه شدم با توجه به رفتارهاي دور و بريها و فاميل ديدم برخلاف همه ادعاهايمان مسلمان هستيم اما آنطور كه بايد و شايد از عهده اشاعه و ترويج آموزههاي ديني برنميآييم؛ يعني اصلاً در جايگاه يك مسلمان كاري نميكنيم.
ناگفته نماند من پدر و مادري مذهبي داشتم كه ترجيح ميدادند هر سه وقت نمازشان را در مسجد و به جماعت بخوانند و هيچ كار و برنامهاي مانع اين رفتار آنها نميشد، پس ما بچهها هم رفته رفته زير دست همين پدر و مادر مذهبي و معتقد بزرگ شديم. من خاطرم است كه مادرم هميشه من را هم تشويق ميكرد كه همراه او به مسجد بروم. همين رفتار باعث شد من رابطه خوبي با روحاني مسجد و شخصيتهاي مذهبي داشته باشم.
روزهاي نوجواني من برخلاف ساير نوجوانها پر بود از مجالس روضه امام حسين(ع)، جلسات مذهبي، ساعتهاي مطالعه ديني و شركت در جمع بزرگان مذهبي. روند و علاقهمنديهاي زندگيام را در دوران نوجواني بگذاريد كنار ذهنيت من در دوران كودكي كه ميديدم كمتر كسي براي اشاعه و تبليغ اسلام تلاش ميكند. در جواني جهت زندگيام كاملاً مشخص شد از روي علاقه قلبيام تصميم گرفتم يك مبلغ باشم و براي تكميل اطلاعات و آموزش ديدن وقتي 17 ساله بودم تصميم گرفتم به حوزه بروم.
يعني ريشههاي علاقهمندي شما به حوزه و طلبه شدن در كودكي بروز پيدا كرد؟
بله دقيقاً به همين دليل است كه من ايمان دارم هر كسي علاقهمند به هر كاري باشد بازيها و رفتارهاي دوران كودكياش بهترين دليل و نشانه براي پي بردن به علاقهمنديهاي اوست.
مثلاً من از همان دوران كودكي در خانوادهمان ميديدم كه دو برادرم چطور براي جبهه رفتن و رزمنده شدن تلاش ميكردند پس طبيعي بود كه من هم شوق رفتن به جبهه و دفاع داشته باشم. همه چيز از وجود مادر و پدر مذهبي، برادران رزمنده و علاقه شخصي دست به دست هم داد تا من حوزوي شدم.
امروز بعد از سالها حضور در حوزه و طلبه شدن چه تجربهها و حرفهاي ناگفتهاي از حوزه و طلاب داريد؟
در دوران جواني همه هم و غم من اين بود كه طلبه بشوم، لباس روحانيت بپوشم و هرآنچه كه در مورد اعتقادات و تاريخ مذهبي ميدانم به مردم ياد بدهم اما وقتي وارد حوزه شدم بخش مهمي از دغدغههايم تغيير كرد و هدفهايم بزرگتر شد. شايد امروز خيلي هم روحاني خبره و چيزفهمي نشده باشم اما مطمئنم تلاشم را براي افزايش دانستههايم كرده و ميكنم و افتخار پوشيدن اين لباس برايم از همه داراييهاي دنيويام بيشتر و مهمتر است.
پيش از ورود به حوزه خيلي از عالم حوزه و جمع طلبهها چيزي نميدانستم اما بعد از سپري كردن ايام جوانيام در حوزه حس و حالم تقويت شد؛ خاطرات و كراماتي كه از بچههاي حوزه، طلبههاي جوان و اساتيد بزرگ آموختم آنقدر تأثيرگذار و عميق بود كه حتي امروز بعد از گذشت اين همه سال از مرور خاطرات آن روزها لذت ميبرم و انرژي ميگيرم. هنوز روزهاي خوشم زماني است كه در حجره، كنار طلبههاي جوان هستم و با آنها معاشرت ميكنم؛ عالم طلبگي و حوزه عالمي ماوراي دنياي امروز، شهر و گرفتاريهاي دنيوي است به همين دليل است كه آرامش و هيجاني هم كه ايجاد ميكند ماندگار است.
اولين جرقههاي علاقهمنديتان به ورزش از چه سنی و با چه رشته ورزشي شروع شد؟
در ايام نوجواني جودو را دوست داشتم و در كلاسهاي آموزشي اين رشته ورزشي هم شركت ميكردم اما اولين علاقه من به ورزش حرفهاي و جدي براي وارد شدن به عرصه ورزش مربوط به روزهاي 20 سالگيام است.
بعدها تصميم گرفتم براي افزايش قدرت بدني و رزميام كيك بوكسينگ فرابگيرم و علاقهمندي به اين رشته ورزشي باعث شد كه از مقطع مبتدي به سرعت وارد مقطع حرفهاي و استادي شوم. علاقه من به اين رشته ورزشي تا حدي بود كه توانستم در مسابقات رزمآوران تهران و صنعت نفت كشور و در وزن منفي 65 رتبه سوم كشوري را كسب كنم.
به مرور زمان توانستم در زمينه ساير رشتههاي ورزشي مثل تكواندو و دفاع شخصي هم وارد عرصه ورزش شوم.
مردم در ديدار اول و مواجه شدن با يك روحاني ورزشكار چه عكسالعملي نشان ميدهند؟ از تجربيات خودتان در اين مورد بگوييد.
براي ما مشخص شده كه مردم با فهميدن اين موضوع متعجب ميشوند و با چشمان گرد شده به كار، زندگي و ورزش كردن ما نگاه ميكنند؛ اين عادي است. مردم ما عادت دارند به اينكه اگر ميشنوند فلاني روحاني است پس بايد او يك فرد عمامه روي سر و عبا پوشيده باشد كه مسير زندگياش بين خانه، حوزه، مسجد و منبر محدود باشد اما اينطور نيست.
اينكه چه كسي در ايجاد اين ذهنيت غلط نقش داشته را نميدانم اما آن چه مسلم است اينكه ما مبلغان ديني هستيم و دقيقاً براساس همين آموزههاي ديني است كه پيامبر(ص)، ائمه اطهار (ع) و بزرگانمان به ورزش كردن توصيهمان كردهاند و ما موظفيم به ايجاد انگيزه در ميان مردم، اگر ما پيشقدم آموزش چنين عرصههايي نشويم انتظار داريم چه كسي بيايد به مردم ما يادآوري كند كه ورزش كردن جزو اصول دينيشان است؟
اما نكته اينجاست كه حضور يك روحاني كه هميشه جزو شخصيتهاي امين در ذهن عموم مردم است؛ در عرصه ورزش حرفهاي ميتواند در بين قشر زيادي از جوانان ايجاد انگيزه و در بين خانوادهها ايجاد حس امنيت كند. حضور ما روحانيها در عرصه ورزش هم پايبندي به آموزههاي ديني را به همراه دارد هم امنيت اجتماعي و آرامش خاطر خانوادهها را.
از خاطراتتان در دوران معلمي، آموزش ورزش و حضور در ميان نوجوانها و جوانها بگوييد.
خاطرم هست زماني كه به من گفتند بايد امام جماعت دبيرستان شهيدهاشمي منطقه 10 تهران باشم وقتي پرس و جو كردم متوجه شدم كمتر روحانيای تمايل دارد به آن مدرسه برود. دليلش هم اين بود كه بچههاي مدرسه كمتر با امام جماعت ارتباط برقرار ميكردند. دليل رفتار بچههاي مدرسه شهيدهاشمي براي من مشخص بود. بچهها نميتوانستند با يك مرد صرفاً روحاني ارتباط خوبي برقرار كنند و من اين ويژگي را نداشتم، من يك روحاني ورزشكار بودم و از هيچ ورزشي دريغ نميكردم حتي از فوتبال بازي كردن و همقدم شدن با بچهها در حياط مدرسه، پس تصميم گرفتم با جرأت اين وظيفه را قبول كنم.
همان روزهاي اول بچهها متوجه شدند كه من در رفتار و زندگيام با بقيه فرق دارم، وقت نماز كلاس تعطيل بود و زمان كافي براي وضو گرفتن وجود داشت در عين حال زمان تفريح همقدم با بچهها واليبال و فوتبال بازي ميكردم.
رفته رفته اوضاع به سمتي پيش رفت كه بچهها متوجه شدند من دفاع شخصي و كيك بوكسينگ بلدم و آموزش ميدهم پس خودشان پيشقدم شدند و از من درخواست كردند براي آنها هم كلاس آموزشي بگذارم.
به راحتي و با توسل به علاقهمنديهايشان بچههاي شر و شور آن مدرسه در مدت كوتاهي ياد گرفتند اعمال ديني و مذهبي را در اولويت همه امورشان قرار دهند؛ همانطور كه در زمان نماز وضو ميگيرند و آماده ميشوند در ساعتهاي تفريحشان هم لباس و كفش ورزشي بپوشند و آموزش ببينند.
تبليغ مذهبي توأم با ورزش را خارج از محيط مدرسه مانند محيط مساجد هم امتحان كردهايد؟ نتيجه چه بود؟
بله ناخودآگاه زندگي ما با مردم، مسجد و نماز تلفيق شده است و اتفاقاً همين زمان مشترك نماز خواندن در فضاي مشترك مسجد ميتواند فصل مشترك ارتباطهاي بعدي باشد و من تا امروز تلاش كردهام از فرصتهاي اينچنيني بهترين استفاده را كنم. اگر روزهاي اول حضور در مسجد و پيشنماز بودن فقط 30 نفر پشت سرم نماز ميخواندند كه اغلب هم سالخورده بودند اما بعد از گذشت مدت كوتاه و جذب جوانان به عرصه ورزش ميبينم كه جمعيت نمازگزاران سه يا چهار برابر شده كه از بين جمع صد نفري اكثراً جوان هستند.
من هميشه اعتقاد و باور قلبيام بر اين بوده و هست كه يك روحاني بايد در همه زمينههاي مذهبي موفق ظاهر شود و اين محدوديت و منعيت ندارد. اگر بخواهم صادقانه صحبت كنم بايد بگويم ما نه در عرصه حرفهاي اما در بين ورزشكارانمان داريم كساني را كه تضعيف باورهاي ديني و اعتقاديشان تا مرز تخريبشان پيش رفته و خودشان غافل هستند. فقط ميتوانم بگويم بودن اعتقادات و باورهاي ديني به مثابه ذات و وجود يك ورزشكار است كه اگر در كسي نباشد او مثل درختي است كه از درون تهي است اگرچه ظاهر، برگ و بار دارد اما از درون تهي است و هر لحظه فروميريزد. ماه محرم و صفر با مرور همه اتفاقات تلخ و مصيبتهايي كه بر اهل بيت پيامبر (ص)تحميل شد از آن دسته ماههايي است كه ميتواند بهترين فرصت براي خودسازي باشد. اگر لحظهاي در اصول قيام عاشورا، مبدأ حركت خانواده امام حسين (ع) و حتي بازگشت كاروان با همه مصيبتها فكر كنيم تازه متوجه ارزش وجوديمان و دينمان ميشويم. ما امامي در پيشينه تاريخ مذهبمان داريم كه از جان خودش، نوزاد شش ماهه، دختر سه ساله و همه خانواده و طايفهاش براي اشاعه و ترويج فرهنگي گذشته كه در ساير اديان همتا ندارد پس بهتر است در اين ماه در رفتار و زندگيمان ريز شويم؛ جست و جو كنيم و از خودمان بپرسيم چقدر حسيني هستيم؟ چقدر زينبي زندگي ميكنيم؟ چقدر رقيه(س) وار صبر پيشه ميكنيم و چقدر ابوالفضلي مبادي آدابيم؟!