کد خبر: 750019
تاریخ انتشار: ۰۶ آبان ۱۳۹۴ - ۱۶:۰۳
جستارهايي در تاريخ انقلاب اسلامي در شهر همدان در آينه خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمين سيد‌احمد حسيني‌همداني
شاهد توحيدي

بازخواني تاريخ انقلاب اسلامي در استان‌ها و شهرهاي مختلف ايران، از اولويت‌هاي صفحه تاريخ «جوان» به شمار مي‌رود. تاكنون اين پژوهش درباره استان‌هايي چون خراسان، اصفهان، خوزستان و برخي ديگر از شهرهاي ايران صورت گرفته و ديگر نقاط نيز، در دستور بررسي ما قرار دارد. در مقالي كه پيش روي داريد، زنده‌ياد حجت‌الاسلام والمسلمين سيد‌احمد حسيني همداني از وعاظ انقلابي و نامدار شهر همدان، خاطرات خويش را در اين باب بازگفته است. مرحوم حسيني همداني در جريان نهضت اسلامي، بارها دستگير شد و زندان را تجربه كرد. يادش گرامي باد.

بنده در مقطع اوج فعاليت فداييان اسلام، چون خيلي تند و داغ بودم، بعضي‌ها تصور مي‌كردند بنده از اعضاي فداييان اسلام هستم. به همين دليل دو دفعه هم مرا گرفتند. البته عضو فداييان اسلام نبودم، اما آن موقع كه جوان بودم از فداييان اسلام طرفداري مي‌كردم. زماني مرحوم نواب صفوي در سفري به همدان آمده بود كه ايشان را يك بار در اين سفر ديدم و تحت تأثير چهره، بيان و تلاوت قرآن ايشان قرار گرفتم. او تلاوت خاصي داشت. دفعه ديگر هم در خرم‌آباد بودم كه ايشان در ميان ايلات آمدند تا مردم و عشاير را براي قيام دعوت كنند. نواب صفوي خيلي مخلص و عجيب بود. هر كس او را مي‌ديد و يك مقدار انگيزه ديني هم داشت، محال بود تحت تأثيرش قرار نگيرد. در همدان فداييان اسلام نقش داشتند، ولي در اين منطقه كسي عضو آنها نبود.

رحلت آيت‌الله بروجردي و مسئله مرجعيت

در سال 1340 آيت‌الله بروجردي فوت كردند. تعداد زيادي از آقايان مراجع آن موقع مطرح بودند. در شهرستان ما هم اين گفت‌وگو براي تعيين مرجع وجود داشت. علماي هر بلاد و شهر مردم را به يكي از آيات ارجاع مي‌دادند، بعضي به مرحوم آقاي گلپايگاني و برخي به آقاي شريعتمداري. تا جايي كه يادم هست مرحوم آقاي شيخ علي انصاري و امثال او مردم را به آقاي شريعتمداري ارجاع مي‌دادند. آيت‌الله آخوند همداني خودش داعيه مرجعيت داشت، آيت‌‌الله حاج سيد‌نصرالله بني‌صدر هم مقام بالايي داشت. در منطقه ملاير، بروجرد و اراك به آيت‌الله گلپايگاني نظر داشتند، چون براي منبر و سخنراني به اين مناطق رفت و آمد مي‌كردم درمي‌يافتم توجه مردم اين مناطق به ايشان بود. آن زمان امام(ره) به عنوان اينكه مرجع تقليد باشد مطرح نبود. در همدان كساني را نمي‌ديدم كه افراد را به مرحوم امام ارجاع بدهند. امام راحل به عنوان يك مدرس قوي و كسي كه زمينه مرجعيت به زودي برايش فراهم خواهد شد مطرح بود. البته وضعيت قم به اين شكل نبود. در حوزه علميه قم بين كساني كه در سطح بالايي بودند امام راحل را در همان زمان رحلت آيت‌الله بروجردي در رديف علماي درجه اول و مقدم مي‌دانستند. از آقاي موسوي همداني كه سؤال مي‌كرديم در جواب مي‌گفت امام مقدم است. خواص اين را مطرح مي‌كردند، خواصي كه با روحيه امام، كلاس، حوزه و درسش ارتباط داشتند، اما آقاياني كه يك مقدار دور بودند، مراجع ديگر را مطرح مي‌كردند.

انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي

انقلاب اسلامي از مسئله لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي شروع شد. در اين قضايا ما هم در همدان با عزيزاني كه در مسير بودند منتظر فرمان مقام رهبري بوديم كه ايشان چه مي‌گويد تا آن را عمل كنيم. آنهايي كه در همدان متقي و پيرو علما و از طرح اين لايحه نيز نگران بودند، ناراحت شده و چشم به علما دوخته بودند. علماي همدان چندان فعال نبودند و در واقع تعداد انگشت‌شماري در اين حركت شركت كردند، يعني كار به جايي رسيده بود كه مثلاً من بايد حرف مي‌زدم. آخر از يك طلبه جوان با عنوان منبري چه كاري برمي‌آيد؟ اولين كس و تنها كسي كه شروع به اعتراض كرد و در منابر فرياد زد و بعد هم گرفتار شد، حقير بودم. نه اينكه واقعاً كسي بودم، اما نمي‌دانم چرا چنين سكوتي در همدان بود؟ البته به آقايان علماي همدان جسارت نشود، اما اغلب منبري‌ها صحبتي نمي‌كردند. در بين منبري‌ها پنج نفر بوديم كه روحيه انقلابي داشتيم و وقتي مسئله انجمن ايالتي و ولايتي مطرح شد، اين پنج نفر در منزل حقير نشستيم و قرآني را باز كرديم و براي مبارزه با شاه قسم خورديم. پشت قرآن هم نوشتيم: «تا آخرين قطره خونمان در راه اسلام، فرامين و دستورات حاج‌آقا روح‌الله از پا ننشينيم، اگر چه كشته شويم.‌» اين پنج نفر بنده، مرحوم آقاي سيد‌محسن حسني، آقاي سيد‌فاضل حسني، آقاي سيد‌ابوالقاسم خواب‌نما و آقاي واحمي بوديم. لزوم اطاعت از دستورات حاج‌آقا روح‌الله را خيلي قرص و محكم نوشتيم و سپس وقتي دستگيري‌ها شروع شد، اين عزيزاني كه با هم، هم‌قسم شده بوديم گرفتار شدند. اينها بعد از اينكه بنده دستگير شدم مدتي پنهان و بعد دستگير و تبعيد شدند، از جمله آنها آقاي حسني بود كه تبعيد شد. البته بعضي‌ها هم كوتاه آمدند.

مردم در قضيه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي و قسم خوردن به قرآن دو دسته بودند، عده‌اي به اين مسائل كاري نداشتند و گروهي ديگر متدين بودند. مردم متدين هم دو گروه بودند، قسمتي فقط به اداي وظايف و عبادات شخصي اكتفا مي‌كردند و از حوادث سياسي چندان مطلع نبودند. در قضيه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي هم وضعيتشان مشخص است. گروه ديگري احساس مسئوليت مي‌كردند و از اين قضايا مطلع، متأثر و ناراحت بودند. اين گروه چاره‌اي جز اين نداشتند كه دنبال علماي خود بروند و از آنها استمداد كنند. نزد علما مي‌رفتند و از جنايات رژيم ابراز تنفر مي‌كردند.

لوايح ششگانه

برگزاري رفراندوم خاطرم هست. با مطرح شدن لوايح شش‌گانه، سر و صداها آغاز شد. بالاخره آن هم عليه اسلام بود، البته بعضي روحاني‌نماها آن را تأييد كردند، مثل شيخ شاه عبدالعظيمي كمره‌اي. خيلي مسئله داغ و شديد شد. يادم هست در منبر اين حديث را به مناسبت مسائلي كه در لوايح شش‌گانه در‌باره زنان مطرح مي‌كردند بيان كردم: «إِذَا كانَ أُمَرَاؤُكمْ شِرَارَكمْ وَ أَغْنِياؤُكمْ بُخَلَاءَكمْ وَ أُمُورُكمْ إِلَى نِسَائِكمْ...»، يعني وقتي اميرانتان اشرار شما هستند كارهايتان به زنانتان واگذار مي‌شود، «فَبَطْنُ الاَْرْضِ خَيْرٌ لَكُمْ مِنْ ظَهْرِها» زيرزمين براي شما بهتر از روي زمين است. اين حديث مفصل است، چون بعد از اين سال ديگر لازم نبود بخوانم و از سال 1341 به بعد ديگر آن را نخواندم. اين سخنراني را كه اول و آخرش يادم نيست چگونه بود، در مدرسه زنگنه همدان ايراد كردم و جمعيت زيادي جمع شده بودند و مردم تحت تأثير قرار گرفتند. در جريان برگزاري رفراندوم لوايح شش‌گانه آنهايي كه در مسير روحانيت و علما بودند، شركت نكردند. عكس‌العمل آقاي آخوند و آقاي بني‌صدر هم منفي بود و به مردم گفتند: نبايستي در اين رفراندوم شركت كنند. وضعيت شهرستان‌ها با تهران يا قم فرق مي‌كرد. در شهرستان‌ها آشكار و علني موضع گرفتن شجاعت مي‌خواست، آن هم در شرايط خفقان شديد حكومت پهلوي كه مردم و ساير طبقات به تبعيت از علما مخالف اين قضايا بودند، منتها به صورت مخفيانه. به شكل علني قرص و محكم و با داد و بيداد توأم نبود.

در آستانه محرم 42

با شروع حركت و نهضت، امام(ره) نامه‌اي نوشتند و به همه وعاظ در سراسر كشور فرستادند. مرحوم آيت‌الله ميلاني هم چند نامه به آن دسته وعاظ كه مي‌توانستند حرف بزنند و صاحب بيان بودند فرستادند كه حتماً بايد حقايق را به مردم بگويند، حتي آيت‌الله‌العظمي ميلاني تعبير تكان‌دهنده‌اي داشتند. ايشان گفت: اگر نگويند مثل آناني هستند كه نمك خوردند و نمكدان را شكستند كه اين اعلاميه خيلي اثر گذاشت، به‌طوري كه منبري‌هاي جوان و متعهد بنا گذاشتند وظيفه‌شان را انجام بدهند. پيام امام هم اثر گذاشته بود. من هم آن وقت يكپارچه حرارت بودم و هيچ چيزي را مانع خودم نمي‌ديدم و با شدت در منابر سخنراني مي‌كردم. بعد از سخنراني تاريخي امام خميني در عصر عاشورا كه مصادف با سيزدهم خرداد بود، رژيم ايشان را دستگير و به تهران منتقل كرد كه متعاقب آن واقعه تهران و ورامين روي داد و عده زيادي شهيد شدند. اين واقعه در روز 15 خرداد مصاف با دوازدهم محرم به وقوع پيوست. در ماه محرم به منبر مي‌رفتم كه خدا مي‌داند واقعاً رنج مي‌بردم. در اين زمان در همدان فقط دو سه نفر بودند كه خيلي تند و انقلابي حرف مي‌زدند. من هم جزو آنها بودم. تقريباً جوان آن دو سه نفر من بودم، ولي در آن ماه هر روز چهار منبر مي‌رفتم. يادم هست عصر يك منبر داشتم. شب هم سه تا منبر ديگر كه آخرين سخنراني‌ام ساعت 11 شب تمام مي‌شد. در اين مجالس كه سخنراني ايراد مي‌شد و جمعيت زيادي حضور مي‌يافت، در منبرهايم قضاياي فيضيه و حوادث 15 خرداد را بيان مي‌كردم.

سفر شاه به همدان و اولين دستگيري

پس از دستگيري امام و واقعه 15 خرداد خبر سفر محمدرضا پهلوي روز 18 خرداد به همدان منتشر شد. بهانه سفر شاه در ظاهر افتتاح مهمانسراي بوعلي در همدان بود، اما هدف اصلي آن وارونه جلوه دادن واقعه 15 خرداد بود. شهر را آذين بسته و طاق نصرت درست كرده بودند، آن هم در محرم كه مردم در سوگ امام حسين(ع) هستند و بر در و ديوار پرچم سياه و كتيبه زده‌اند. گفتم هر چه باداباد. تصميم گرفتم و با توكل به خدا در منبري كه در مسجد كمال‌آباد همدان رفتم، ضمن اعتراض به سفر شاه گفتم هر كس از اين مهمان ناخوانده استقبال كند گويا از يزيد بن معاويه استقبال كرده است. شرايط خفقاني در ايران حاكم شده بود و مردم را در تهران، قم و ورامين به خاك و خون كشيده بودند. حالا در ايام محرم و پس از اين وقايع شهر را آذين بسته و طاق نصرت زده بودند، درست مثل شهر شام. در صحبت اين آذين بستن را به قضاياي شام و ورود اسيران اهل‌بيت(ع) تشبيه كردم كه امام حسين(ع) و يارانش را كشته‌ و حالا جشن گرفته‌اند. بعد هم اين عبارات را گفتم هر كس از اين مهمان ناخوانده استقبال كند.... اين صحبت و سخنراني شديد در جريان ورود شاه به همدان اثر خود را گذاشت و مردم استقبال چنداني از شاه نكردند. دليلش هم همين سخنراني‌ها و منبرها بود.

شهيدآيت‌الله دكتر مفتح

از افرادي كه در جريان انقلاب اسلامي همدان نقش مؤثري داشتند مرحوم آيت‌الله دكتر محمد مفتح بود كه آن موقع در قم اقامت داشت. ايشان زياد به همدان رفت و آمد مي‌كرد، چون همداني و ارتباطش با دانشگاه زياد بود، مردم همدان روي ايشان حساب مي‌كردند و به او به عنوان يك عالم روشنفكر، دلسوز و خدمتگزار به انقلاب، عالمي كه هم مدرس حوزه و هم معلم دانشگاه و مورد علاقه و لطف امام(ره) و علماي قم است، نگاه مي‌كردند. به اين دليل وقتي ايشان به همدان مي‌آمد نقش مهمي ايفا مي‌كرد. من نيز با مرحوم پدر ايشان، شيخ محمود مفتح كه از منبري‌هاي خوب همدان بود، از نزديك آشنا بودم. در آن ايام ايشان پيرمرد و پيشكسوت بود و من كه جوان بودم ملاقات‌هاي زيادي با ايشان مي‌كرد، آشيخ محمود مفتح هم به دليل مبارزاتي كه داشتم به من علاقه‌مند شده بود. فرزند ايشان، دكتر مفتح هم از روحانيون مبارز بود.

شهيدآيت‌الله سيد‌اسدالله مدني

از جمله مواردي كه مي‌خواهم يادآوري كنم نقش مرحوم آيت‌الله مدني در همدان است. ايشان تأثير زيادي در ترغيب مردم به پيروي از امام(ره) و حركت عليه دستگاه و رژيم داشت. كمتر از آن هستم كه بخواهم راجع به ابعاد مختلف وجودي ايشان بحث كنم. روشن است ايشان چه مقام اخلاقي بالايي داشته است. مقام تقوايي، مبارزه و مجاهده ايشان در مدتي كه در همدان اقامت داشت زبانزد بود. زندگي آيت‌الله مدني در همدان حالت تبعيد داشت. ايشان در دهي به نام دره مرادبيك در نزديكي همدان ساكن بود. اين ده اكنون تقريباً به شهر متصل شده است. آقاي مدني وقت خود را بيشتر در شهر همدان سپري و عصرها نماز مغرب را در مسجد جامع اقامه مي‌كرد و بعد از نماز و سخنراني‌ها به آن ده باز‌مي‌گشت.

ايشان در جريان مبارزه عليه لوايح ششگانه نقش مؤثري داشت. در‌باره جريان مدرسه فيضيه نيز مردم را به حركت و مبارزه ترغيب مي‌كرد. مي‌توان گفت آقاي مدني نقش اول را در مبارزه در همدان داشت. همه آقايان علماي همدان هر كس به نحوي در‌خور استعداد، ظرفيت و آمادگي‌اش با حكومت مخالفت مي‌كرد. نقش آيت‌الله مدني حتي از آن دو شخصيت علمي همدان ـ مرحوم آيت‌الله آخوند و مرحوم آيت‌الله بني‌صدر ـ در مبارزه مهم‌تر بود. ايشان طلبه‌ها را نسبت به رژيم تحريك مي‌كرد و ضمن آنكه به آگاه كردن آنها در درس و بحث مشغول بود، مسائل مبارزه را مطرح مي‌كرد.

تبعيد آيت‌الله اشراقي به همدان

از جمله خاطرات ديگر در همدان تبعيد مرحوم اشراقي، داماد حضرت امام(ره) به اين شهر است. در آن زمان ايشان را به منزل دعوت كردم. باغي را هم براي ايشان اجاره كرده بودم. او را به آن باغ مي‌بردم. دو سه روز مهمان خودم در آن باغ بود و از ايشان پذيرايي مي‌كردم. تبعيد آقاي اشراقي به همدان هم تا حدودي در آگاهي مردم مؤثر بود و مردم جسته و گريخته رفت و آمد داشتند كه البته خيلي محدود و پنهاني بود. كساني كه اهل مبارزه بودند مخفيانه با ايشان ارتباط برقرار مي‌كردند.

فعاليت ساير گروه‌ها

غير از فعاليت‌هايي كه نيروهاي مذهبي در همدان داشتند، گروه‌هاي ديگري هم فعال بودند. از سال‌هاي قبل اعضاي حزب توده در همدان زياد بودند. منطقه همدان، ملاير و بروجرد ـ كه از نزديك در آن حضور داشتم ـ توده‌اي و كمونيست زياد داشت. حتي گفته مي‌شود نسبت به جاهاي ديگر هم بيشتر بودند. برعكس حزب توده، جبهه ملي و نهضت آزادي هوادار كمي داشتند.

علاوه بر توده‌اي‌ها انجمن ضد بهائيت هم فعاليت داشت كه همان انجمن حجتيه است. گاهي در جلساتشان شركت مي‌كردم. افراد اين انجمن با اهل مبارزه مخالفت داشتند، يعني دخالت در امور سياسي و مخالفت با شاه را جايز نمي‌دانستند و با دستگاه كاري نداشتند. مبارزات را هم نفي مي‌كردند و معتقد بودند بايد در انتظار امام زمان (عج) باشيم. اينها يك گروه بودند و در منطقه هم بي‌تأثير نبودند و تأثير منفي مي‌گذاشتند. آن‌گونه كه به ياد دارم يكي دو نفر از اعضاي برجسته انجمن براي سخنراني به همدان آمدند، يكي از آنها پسر مرحوم شهرستاني و ديگري يك مهندس بود. سخنراني آنها در كاروانسراي ميرزاكاظم انجام شد. در اين سخنراني‌ها راجع به بهائيت و بهائيان و اينكه منتظر امام زمان (عج) هستند و با مسائل ديگر كاري ندارند، صحبت كردند. سطح آگاهي مردم هم كه بالا نبود و تصور مي‌كردند اينها درست مي‌گويند. البته آنها هم مبارزه شديدي با بهائيان و بهائيت نمي‌كردند و بيشتر مسئله امام زمان(عج) در پيش بود. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مردم كم‌كم آگاه شدند كه اينها خيلي خطا دارند. ‌

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار