يك. تحريف را فرهنگنامههاي لغت «تبديل كردن و گردانيدن كلام كسي از وضع و طرز و حالت اصلي خود» تعريف كردهاند و از قواعد ناگزير زمانه اين است كه هرچه زمان بيشتري بر يك پديده ميگذرد امكان تحريف آن تشديد ميشود. درباره كدام روايت از تاريخ اتفاق نظر كامل وجود دارد؟ تاريخ كه ميگوييم ميتوانيم تاريخ انقلاب خودمان را مراد كنيم. يا جنگ هشت ساله كه هنوز شاهدان عيني بسياري ميتوانند آن را روايت كنند. شاهدان عيني بسياري كه روايتهايشان متفاوت- و بعضا متعارض و متناقض- با هم است. پس در اين بلبشوي اجتنابناپذير روايتهاي مختلف، چه كار بايد بكنيم؟ به كدام روايت ميتوانيم و بايد استناد كنيم؟
دو. امام در انتهاي وصيتنامه سياسي- الهي 29 صفحهاي و مقدمه آن، چند تبصره زده و نكاتي را تذكر دادهاند كه اولين موردش اين است:«اكنون كه من حاضرم، بعض نسبتهاي بيواقعيت به من داده ميشود و ممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض ميكنم آنچه به من نسبت داده شده يا ميشود، مورد تصديق نيست مگر آنكه صداي من يا خط و امضاي من باشد، با تصديق كارشناسان يا در سيماي جمهوري اسلامي چيزي گفته باشم.»
امام نگران اين بود كه با تحريف سخنان او از انقلاب سوءاستفاده كنند و تحريف را نسبت دادن سخناني به خود ميدانستند كه هرگز به زبان نياوردهاند.
نسبتهاي بدون واقعيتي كه در زمان حياتشان هم بوده است. امام اين روزها را ميديدند كه آدمهاي مختلفي با منافع شخصي و حزبي متضاد تلاش ميكنند ايشان را مصادره كنند. اين روزها را ميديدند كه معيار روشني مشخص كردند؛ «صدا، خط و امضاي من باشد، با تصديق كارشناسان يا در سيماي جمهوري اسلامي چيزي گفته باشم.» با اين معيار نادرست بودن روايتها، خاطرهها و خوابهاي بسياري كه به امام نسبت داده و ميدهند آشكار ميشود. با اين حال آيا امكان تحريف – ناخواسته يا غرضورزانه- انديشه امام از بين رفته است؟
سه. «صحيفه نور» مشتمل بر سخنرانيها، پيامها، نامهها و... امام خميني است. صحيفه نور توسط سازمان اسناد و مدارك انقلاب اسلامي وزارت ارشاد منتشر شده بود و نواقص و اغلاط فراواني داشت. اين مجموعه بعدها به صورت كاملتر تحت عنوان «صحيفه امام خميني(ره)» عرضه شد. بيتوجهي به تفاوت اين دو مجموعه ميتواند زمينهساز سانسور و تحريف ناخواسته امام شود.
چهار. شيوه پيچيدهتر تحريف امام اين است كه قسمتهاي خاصي از صحبتهاي امام را پررنگ كنيد و كليدواژههاي انديشه امام را پشت آن پنهان نماييد. ميگويند كار فرهنگي اساساً توجه به اولويتهاست. اينكه اولويت شما براي كار فرهنگي چقدر مماس با زمانهتان است اين از آن جهت مهم است كه ضريب دادن به هر كدام از اين اولويتها ناخواسته ناديده گرفتن يا كمتر ديدن اولويتهاي ديگر است.
امام در سال 67 پيامي به مناسبت هفته بسيج خطاب به ملت ايران و بسيجيان داشتند. از آن پيام حدوداً دو صفحهاي، يك جملهاش را همه شنيدهاند يا همه بيشتر شنيدهاند:«بسيج لشكر مخلص خداست». جملهاي كه از بس به در و ديوار و بنرِ خورده كه تبديل به كليشه شده و از معنا تهي و بيشتر هم بارِ معنوي و تمِ شخصي و فردي دارد. امام در همان پيام يك جمله ديگر دارد كه وجه اجتماعي - سياسي آن پررنگتر و بازنمايي مناسبتري براي آن پيام است: «ملتي كه در خط اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله- و مخالف با استكبار و پول پرستي و تحجرگرايي و مقدسنمايي است، بايد همه افرادش بسيجي باشند». ضريب گرفتن هر كدام از اين دو جمله، ما را با امامي متفاوت از ديگري مواجه ميكند و با دو خط امام.
پنجم. به نظر ميرسد بهترين شيوه مقابله با تحريف امام خواندن همه آثار امام است؛ خاصه صحيفه. يا حداقل جلد 21 صحيفه كه خلاصه دو سال پاياني عمر شريف امام است. اين يعني پيدا كردن كليدواژههاي امام با در نظر گرفتن كليت انديشه امام. اين يعني كثرت و وحدت با هم. امام را با مراجعه به خودش بيابيم، نه روايتهاي ديگران. خود راه نمايدت كه چون بايد رفت:
«من نصيحت ميكنم به اين آقايان، من عرض ميكنم به اين آقايان كه يا تحت تأثير اشخاص و گفتههاي اشخاص واقع نشوند يا اعمال غرض نكنند. بعضي از اشخاص غرضمندند لكن بعضيها اينطور نيست فقط كنار نشستهاند، هر كس هر چه ميگويد باورشان ميآيد و آن وقت هم منتشر ميكنند.
خب، اين خلاف انسانيت است، خلاف اسلاميت است كه انسان هر چه شنيد فوراً پخشش كند در همه جا». (صحيفه نور، جلد 10، صفحه يك).