انسان، در عين حالي كه ميتواند اشرف مخلوقات باشد و عين الله، در همان وجه ميتواند به نازلترين و اسفلترين موجود تبديل شود. در اين محدوده محدود عمر، بايد به چيزي براي معنابخشي به زندگي چنگ زد. اين پديده ميتواند از مشغوليتهاي روزمره گرفته تا مفاهيم بسيار متعالي باشد. اما آيا فرهنگ در نوع مفاهيمسازي و معنابخشي به زندگي مهم است؟ چه نقشي دارد؟ آيا نميتوان فرهنگ را جهانشمول كرد يا جهاني گونه بدان توجه كرد؟ چه سازههايي براي آن لازم است؟
زندگي را زندگي كن، نه ژندگي!
براي هر كاري و به منظور ساختن بنايي محكم، يك پي يا سازه اوليه خوب مورد نياز است. در مورد عقايد و باورها هم اين مسئله صدق ميكند. دنيا محل ماندن نيست، ميگذرد، تمام ميشود و تنها يك وجب جا براي ماندن و خفتن نصيب فرد ميشود. گاهي به آسمان نگاه كنيد. همه كيهان در نظمي بينظير چيده شده تا انسان بياموزد و بداند كه بايد هدفي را دنبال كند، معنايي داشته باشد و زندگي را زندگي كند، نه ژندگي! انسان همه لحظهها و دقايق و ساعات بايد در پي يك معناي واحد به نام عبادت باشد. طبيعت و گشت و گذار در آن و تفكر راجع به آن نوعي عبادت بيمنتهاست.
محرم، فرصتي براي نو شدن
انسان بايد در همه زمانها اين مسير را سير كند، اما به موجب مشغلههاي بيهوده و تلخ زندگي، فرد از مسير اصلي منحرف شده و تبديل به ماشين كارگر ميشود و اصلاً از ياد ميرود كه چرا، به چه منظور و به چه علت آفريده شده، به كجا ميرود و در پي چيست! گاهي مناسبتها فرصتهايي اعجابگونه برايمان ميسازند كه گامي به عقب بگذاريم و دوباره راه رفته را تجديد كنيم اما اين بار با بينشي كامل و سرمايهاي از معنويت. محرم يكي از اين فرصتهاست. محرم بستري است كه ميتوان از طريق آن به مرزهاي متعاليتري رسيد و آن را رصد كرد. محرم تنها يك مراسم آييني نيست و نبايد به آن اندازه شأن آن را پايين آورد. محرم يعني فرهنگ. فرهنگ يعني سبك زندگي براي ملتي كه ميخواهد محرمي و اسلامي زندگي كند.
محرم روزهاي فقط گريه كردن نيست، محرم روزهاي فقط غمگين بودن نيست. محرم دهه بينش، نو شدن و بصيرت است. محرم توان روحي براي شروع دوباره است. ميتوان محرم را نقطهاي براي بازسازي شناختي خود قرار داد و آماده شد براي تغييرات اساسي. اين آمادگي ميتواند نكاتي تربيتي براي فرزندان ما نيز باشد. فرزنداني كه با مشاهده ميآموزند و ياددهي در سنين پايين كمترين تأثير آموزشي را دارد (اهميت ديدن و مشاهده عملي بيشتر از شنيدن و موعظه براي فرزند است). محرم بهاري است كه شكوفه كوچهباغهايش، معرفت است، معرفت حسيني. فرصتي براي پاسخ به پرسش حسين كه بود؟ براي چه ايستاد؟ براي كه ايستاد؟ و هزاران سؤال و پاسخ را ميتوان در اين روزها كاويد و يافت.
تنها خواندن يك كتاب، شنيدن و به موعظه نشستن در منبر داناي صالح كافي نيست. بايد محرم و حسين محرم را شناخت و زندگي را محرمي كرد. بايد حسيني زندگي كرد.
ماه معرفت و بصيرت
در اين روزها بيش از پيش فضاي بصيرت و معرفت بر سر راه ماست، كافيست قدم برداريم، بشنويم، دل دهيم و بخوانيم. ذره ذره هستي از توانايي روحي بزرگ
امام حسين(ع) ميگويد، مردي كه با همه داشتههايش ايستاد و گفت آزادگي بيش از هر چيزي در اين خلقت مهم است. با همه تنهايياش، دهها مرد را حريف بود، دلش به وسعت يك كهكشان بود، هر چه ميديد، ميشنيد و ميگفت، حق محض بود. روزهاي زيادي از آن واقعه پر از عظمت گذشته و ما در گذر تلخ تاريخ به اين مكان رسيديم. مكاني كه گاهي به گونهاي ما مشغول خود و دنيا ميشويم و از ياد ميبريم براي چه هستيم و هدف چيست! به مانند اين است كه شما يك كيسه برنج لازم داشته باشيد و براي تهيه آن به مغازه برويد ولي در اثر فراموشي يا حادثهاي ندانيد كه چه ميخواهيد بخريد و هدف از پيمودن اين همه راه به مغازه چيست!
حسين(ع)، بهانهاي بزرگ براي خلقت
اگر حسين همه خلقت نباشد، قطعاً بهانهاي بزرگ براي خلقت بود و اگر بتوان براي هر روز سال و هر مناسبت سال كه فرصتي براي نو شدن است، بهانهاي آورد و خود را به بيراهه زد، در مورد محرم و امام حسين(ع) نميتوان اغماض كرد. او آمد كه بگويد هر جايي قوانيني دارد و شرايطي، اما معناي هستي در همه زمانها يكي است و آن عبادت حق است. يك گياه با بزرگ شدن و شكوفه دادن خود عبادت ميكند يا يك درخت با ميوه دادن خود تسبيح حق ميگويد. در اين عصر كه تكنولوژيهاي جور و واجور تراكمي از اطلاعات باربط و بيربط را براي فرد فراهم كرده است و با اين همه معنا بخشي به زندگي (گرچه پوچ انگارانه و بيهوده است)، باز نميتوان جايگاه عظيم معنويت را ناديده گرفت. در نهايت با قطعهاي زيبا از سردار بزرگ كربلا، اين متن را به پايان ميرسانيم. حسينبن علي خطاب به همه بشريت در همه اعصار ميفرمايند: يا شيعَةَ آلِ أَبي سُفْيانَ إِنْ لَمْ يكنْ لَكمْ دينٌ وَ كنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ فَكونُوا أَحْرارًا في دُنْياكم وَ ارْجِعُوا إِلي أَحْسابِكمْ إِنْ كنْتُم عَرَبًا كماتَزْعَمُون.اي پيروان خاندان ابوسفيان! اگر دين نداريد و از روز قيامت نميترسيد لااقل در زندگي دنيايتان آزادمرد باشيد و اگر خود را عرب ميپنداريد به نياكان خود بينديشيد.