شما هم مثل من وقتي اسم هيئت ميآيد ياد سينهزني زنان و زنجيرزني مردها ميافتيد؟ وقتي ماه محرم ميرسد بيشتر از آنكه به فكر نذري باشيد ياد خاطرههايتان از مراسم روضهخواني و مجالس وعظ ميافتيد؟
چقدر اين تصويرهاي ذهني قديمي خوب است. چقدر لذتبخش است به جاي اينكه به فكر اين باشيم كه امسال نذري چه بدهيم و چطور چشم اهل محل را كور كنيم به اين فكر كنيم كه امسال چطور عزاداري كنيم و چطور بهجاي يك ديگ نذر خوراكي گذاشتن به فكر باشيم غذايي بپزيم و طوري توزيع كنيم كه خانوادههاي نيازمند بيشتري نفع ببرند.
خوب است بهجاي اينكه به فكر باشيم امسال بهجاي جوجه كباب پارسال چنجه بدهيم به اين فكر كنيم كه غذاي نذري سادهاي بپزيم كه چند خانواده تا چند روز سير باشند. بهتر است بهجاي اينكه بعد از قرباني كردن فكر ناراحتي و پشت چشم نازك كردن فاميل و همسايهها باشيم به اين فكر كنيم كه فلسفه نذر و قرباني كردن چيست و چطور ميشود از همين گوشت قرباني خانوادههای بيشتري سهم ببرند.
بهتر است به جاي اينكه به اين فكر كنيم كه هيئتمان را براي جمعي نورچشمي محدود كنيم، از ورود بقيه مردم به هيئت جلوگيري كنيم، از ترس اينكه مبادا نذري شيكمان كم بيايد و به فلان شخص نرسد، به اين فكر كنيم كه چطور تعداد بيشتري وارد هيئتمان شوند، عزاداري كنند و ثواب ببرند.
تلخ است كه ببينيم اين روزها سبك زندگي و عزاداريمان طوري تغيير كرده كه به جاي اينكه بهفكر صحت نذري و كيفيت عزاداري باشيم همه فكرمان مشغول وسعت نذري و رضايت اطرافيان باشد. دقيقاً همين اوضاع و احوال جامعه فعلي است كه باعث شده حتي در ماههاي خاص و پربركتي مثل محرم هم تفاوت بين خانوادهها و محلههاي يك شهر مثل تهران بشود فاصلهاي از زمين تا آسمان. يك هيئت با نذريهاي آنچناني و مخلفات بريز و بپاش در شمال تهران و يك خانواده گرسنه و ناتوان در جنوب تهران!