موضوع شايعهسازي و بازي با آبروي مردم از ديرباز وجود داشته و به رغم تأكيدات فراوان دين مبين اسلام در خصوص حفظ حرمت و آبروي افراد و توجه به شأن و كرامت انساني آدمها گاه افرادي پيدا ميشوند كه خواسته يا ناخواسته، آگاهانه يا غيرآگاهانه دست به اقداماتي ميزنند و شايعاتي را منتشر ميكنند كه پاك كردن اين شايعات از ذهن افراد سادهلوح و زود باور كار بسيار سخت و طاقتفرسايي است و تا مدتها جامعه را درگير خودش ميكند.
اين همه درحالي است كه سبك زندگي ايراني - اسلامي شايسته چنين رفتاري نيست و هيچكس دوست ندارد يك ايراني با فرهنگ و برخوردار از پشتوانه قوي فرهنگي و اعتقادي كه خود را يك مسلمان ميداند دست به چنين اقداماتي بزند.
اما اينگونه موضوعات روزبهرو در جامعه گسترش پيدا ميكند و افراد ناآگاه با خيالي راحت دست به چنين اقداماتي ميزنند، موضوعي كه اگرچه ريشهاي قديمي در رفتار برخي از آدمها دارد اما با ورود تكنولوژيهاي جديد و موبايلهاي هوشمند شكل سريعتري به خود گرفته و خيلي زود در فضاي مجازی منتشر ميشود.
خوب يادم است 25سال پيش زماني كه هنوز از تلفن همراه خبري نبود و شبكههاي اجتماعي براي آدمها تصميمگيري نميكردند اتفاق هولناكي در منطقه محل سكونتم رخ داد و جواني به علت سقوط از پشتبام جان خود را از دست داد. بلافاصله بعد از اين حادثه بود كه سيل شايعات درباره اين جوان ادامه داشت. از شايعه خودكشي گرفته تا خبرهاي مشكوك درباره قتل وي.
در حالي كه خانواده داغدار جوان مشغول تشييع جنازه و دفن جوانشان بودند در مراسم تشييع جنازه و ترحيم جوان شايعاتي رد و بدل ميشد كه حتي ما كودكان را در آن سال تحت تأثير قرار داده بود و همه جا صحبت از فوت اين جوان بيچاره بود.
هيچكس به موهاي مادري كه يك شبه سفيد شد توجهي نميكرد. كسي به قامت پدري كه درمدت يك روز خم شد كاري نداشت، نالههاي برادر و ضجههاي خواهر جوان هم تاثيري در اين شايعهسازيها نداشت. شايعهسازان خوب بلند بودند كه چطور كار خودشان را انجام دهند حتي وقتي در مسجد حلواي مراسم ترحيم را ميخوردند و به قرائت قرآن گوش ميكردند بازهم پچ پچها ادامه داشت. يكي ميگفت خودكشي كرده، يكي ميگفت تقصير پدرش است اختلافها را با برادرش كنار نگذاشت تا پسرك بيچاره با دختر عمويش ازدواج كند، ديگري ميگفت اي بابا اگر آخرش نگفتند كار همين پسرعموي نامردش است كه سر قبر اين جور خودش را ميزد. يكي ديگر هم ميگفت من كه ميدانم او به قتل رسيده ميگوييد نه چند هفته بعد مشخص ميشود. حتي زمزمههايي شنيده ميشد كه ميگفتند مشروبات الكلي مصرف كرده تعادلش به هم خورده از روي پشت بام افتاده است. جالب اينجا بود كه شايعات اين افراد بيكار تا مدتها بعد حتي درمراسم چهل و سال آن مرحوم نيز ادامه داشت درحالي كه بر اساس اعلام پليس و پزشكي قانوني مرگ وي تنها به علت سقوط از پشت بام به دليل بياحتياطي بود.
از بلوتوث تا شبكههاي اجتماعياين شايعهسازيها در حالي همچنان ادامه دارد كه با ورود تكنولوژيهاي جديد مانند موبايلهاي هوشمند و ظهور شبكههاي اجتماعي شاهد سرعت انتشار اينگونه شايعات هستيم. ضمن اينكه تعداد شايعات به مراتب بيشتر شده است.
اين آبرو بردنها گاهي اوقات تنها در زمان مرگ افراد اتفاق نميافتد بلكه در زمان زنده بودن افراد خصوصاً افراد مشهور نيز شايعات دست از سر آنها بر نميدارد. هنوز خاطرات تلخ و اتفاقات باور نكردني از بلوتوثهاي مربوط به برخي از افراد سرشناس از يادمان نرفته است. افراد آبروداري كه گاه با يك بلوتوث ساختگي آبرويشان به كلي به باد رفت و هرچقدر هم تلاش كردند تا آبروي از دست رفته خود را به دست آورند نشد كه نشد. مگر ميشود آب رفته را به جوي بازگرداند؟ حالا با گذشت چند سال از ماجراهاي تلخ و غمبار بلوتوثهاي حرف و حديثدار و پرحاشيه نوبت شبكههاي اجتماعي است كه آبروي آدمها را به بازي بگيرند.
ساخت و انتشار شايعات بياساس درباره شغل، درآمد، ازدواج، طلاق يا مرگ ناگهاني برخی از افراد مشهور اين روزها در شبكههاي اجتماعي بسيار به چشم ميخورد و افراد براي حفظ آبروي خود و براي خلاصي از اين شايعات هيچ راهي ندارند.
بازي با آبروي ستارههادر اين ميان همانطور كه در سطور پيشين اشاره شد شايعات و حواشي درباره اتفاقات زندگي افراد مشهور بيشتر به چشم ميخورد. هنوز خاطرات تلخ و شايعات بياساس شبكههاي اجتماعي در باره فوت عسل بديعي را فراموش نكرديم كه از همان دقايق اول مرگ اين هنرمند در فضاي مجازي و برخي از سايتهاي خبري منتشر شد. شايعاتي كه واكنش شديد خانواده آن مرحومه را به دنبال داشت و حتي رضا داودنژاد همسر خواهر عسل بديعي به اين شايعات واكنش شديدي نشان داد و از سازندگان اين گونه شايعات به شدت انتقاد كرد. بعد از عسل بديعي نوبت نيما نهاونديان بود كه قرباني شايعات شود. خبر تلخ و نگرانكنندهاي كه باورش براي خيليها سخت بود و خانواده نيما و خيليهاي ديگر را داغدار كرد اما در اين ميان برخيها كه انگار هيچ بويي از انسانيت نبردهاند دوباره دست به كار شدند. بالاخره اين گوشيها و لپتاپها و رايانهها را نبايد بدون استفاده گذاشت حتماً بايد استفادهاي از اين تكنولوژيها كرد! براي همين بود كه شايعهسازان دوباره دست به كار شدند. اولش گفتند نيما خودكشي كرده است بعد گفتند به قتل رسيده است و همين طور به شايعهسازيهاي خود ادامه دادند تا داغ خانواده نيما را تازهتر كنند در حالي كه هيچ كدام از اين شايعات از سوي مراجع قانوني تأييد نشد.
مدتي بود كه ديگر از شايعهسازان خبري نبود تا اينكه خبر درگذشت سيدعلي طباطبايي، جوان خوشنام و با استعداد سينما و تلويزيون كافي بود تا دوباره شايعات در فضاي مجازي تنوري داغ به خود ببيند. هيچ كس به شانههاي خميده پدر در اين داغ جوان توجهي نكرد، هيچ كس صداي ناله خانواده متوفي را نشنيد. مراسم تشييع جنازه اين بازيگر هنوز ادامه داشت كه شايعات در فضاي مجازي و شبكههاي اجتماعي دست به دست ميشد بدون اينكه ذرهاي احساس كنند خدايي در آن بالا هست كه همه را ميبيند و پروندهاي را كه آنان در فضاي مجازي براي مرگ اين بازيگر جوان نوشتهاند ميخواند. پروندهاي كه زاييده ذهن بيمار و روان مريض خود آنهاست.
هنوز چند ماه از درگذشت ناگهاني سيدعلي طباطبايي نگذشته بود كه خبر درگذشت ناگهاني هادي نوروزي بازيكن با اخلاق و بيحاشيه فوتبال كه به پسر محبوب پرسپوليسيها مشهور بود همه را شوكه كرد. هادي ايست قلبي كرده بود. پزشكي قانوني بايد علت دقيق مرگ كاپيتان پرسپوليس را اعلام ميكرد اما شايعهسازان زودتر از پزشكي قانوني دست به كار شدند. حاشيهها دوباره شروع شد و حرفهاي بياساس و شرمگين دوباره دهان به دهان چرخيد. فوتباليها براي هادي سنگ تمام گذاشتند. پرسپوليس براي هميشه 10 نفره شد اما شايعهسازان همچنان به كار خودشان ادامه ميدهند. براي آنها نه اشكهاي پدر و مادر هادي نوروزي مهم است نه اشكهاي همسري كه هنوز در شوك از دست دادن شريك زندگياش است. آنها حتي به چشمهاي بيگناه و نگاههاي معصومانه كودكان خردسال هادي نوروزي هم رحم نكردند. هنوز تصوير چهره بيگناه هاني و هانا را كه در قاب تلويزيون ديدم از ذهنم پاك نشده است.
مرور اين شايعهسازيها و اين حرفهاي بيحساب و كتاب حسابي آزارم ميدهد. دوست ندارم اين شايعات را در ذهن خودم مرور كنم. بهتر است گزارش را در همين جا به پايان ببرم. با خودم فكر ميكنم راستي آنهايي كه اين شايعات را در شبكههاي اجتماعي و فضاي مجازي منتشر ميكنند هيچ وقت از چشمهاي معصومانه بچههاي هادي نوروزي خجالت نميكشند؟