براي رسيدن به حقيقت بهترين راه اين است كه خودتان دست به كار شويد. اين موضوع در هر زمينهاي صدق ميكند. فرقي ندارد موضوع پيداكردن حقيقت باشد يا رسيدن به فعاليتهاي حقيقي يك مهدكودك. حقيقت اين است كه بزرگي كلانشهرها و تعداد زياد مهدهايكودك باعث شده عملكرد بخشي از آنها خارج از حوزه نظارتها ادامه پيدا كند.
امروز مهدهايكودك را در مناطق شمال، شمال غرب و غرب تهران داريم كه با افتخار از آموزشهايي سخن ميگويند كه هيچ تناسبي با فرهنگ و سبك زندگي ما ايرانيها ندارد. مثلاً اينكه مدير ثبتنام در مقابل اين سؤال مادركودك كه ميپرسد: «كلاسهاي آموزشيتون شامل چه موارديه؟» با افتخار سينه صاف كند و بگويد:«ما به دختر شما ياد ميدهيم چطور قبل از ميهماني آماده شود، لباسش را خودش بپوشد، موهايش را خودش تزئين و صورتش را آرايش كند. آشنايي با رنگها و استفاده از لوازم آرايش يكي از مهمترين كلاسهاي آموزشي ما براي دختران بالاي چهار سال است.»كلي خودمان را كشتيم تا بگوييم استفاده از لوازم آرايش حتي براي نوجوانان و جوانان نامناسب است، غافل از اينكه بعد از همه اين آموزههاي ما نسلي در مهدهاي كودك تربيت ميشوند كه پيش از رسيدن به سن كودكي مربيانشان بهجاي آنكه درصدد باشند تا به آنها علم بياموزند تلاش ميكنند به دختر چهار ساله ياد بدهند كه چطور آرايش كند.
دختر و پسر چهار تا شش سالهاي كه قرار است در مهدها زيربناي اخلاقي آيندهاش پايهريزي شود در غفلت يا ندانمكاري ما به كودكي تبديل ميشود كه زير دست مربيان ياد ميگيرد چطور موهايش را تزئين كند، چطور لوازم آرايش استفاده كند تا جذاب بهنظر برسد!
هنوز با شوك كلاس آموزش آرايشگري در مهدها كنار نيامدهايم كه ميفهميم اولويت برگزاري آموزشها در مهدها با موسيقي است. يعني فرزند شما پيشتر و بيشتر از آنكه حساب و كتاب و مهارتهاي زندگي را بياموزد ياد ميگيرد موسيقي بنوازد. اوضاع وقتي وخيمتر ميشود كه پشت بند كلاس موسيقي، كلاس حركات موزون است و به شما وعده صددرصد ميدهند كه يكساله از دختر و پسر خردسال شما يك بالرين طلايي بسازند!
كلاً اگر مقوله آموزش موسيقي به كودكان، پخش موسيقيهاي غيرمجاز در مهدها به بهانه انرژي دادن، كلاس حركات موزون و آموزش آرايشگري را كنار بگذاريم باز هم اين ماجرا به آخر نميرسد و فاجعه همچنان ادامه دارد.
بگذاريد واضحتر بگويم. تصور كنيد در يك كلاس آموزشي به يك دختر گفته ميشود كه مثلاً با پسر همكلاسيات قهر كن و در مقابل به امين چهار ساله گفته ميشود «ببين النا باهات قهر كرده! حالا چطور بايد النا با تو آشتي كنه؟ برو جلو، نازش كن تا النا باهات آشتي كنه». مرحله بعد وقتي است كه قرار است ساير بچهها هم از نوع دلجويي امين از النا كپيبرداري كنند. سؤال مهم اينجاست كه مگر نه اين است كه هر آموزشي هدفي دارد و بايد نتيجه اخلاقي و علمي براي كودك به همراه داشته باشد؛ نتيجه اين رفتار و آموزش قرار است به كجا برسد و به كودكمان چه چيزي بياموزد؟
قبول كنيد دختري كه در اين مرحله آموزش چطور دلجويي از پسرها را ياد ميگيرد و پسري كه در مقابل همين نوع آموزش را پشت سر ميگذارد جزو دختران و پسراني هستند كه در آينده ارتباط با نامحرم را بدون حصر دنبال ميكنند.
يكي ديگر از آموزشهايي كه در سايه غفلت مادرها و پدرها اين روزها در مهدها پيگيري ميشود استفاده از عروسكهاي مدل است. عروسكهايي كه در اختيار بچهها قرار ميگيرد و از كودك حتي پسرها خواسته ميشود كه موهايش را رنگ كنند، ناخنهايش را لاك بزنند، رژلبي متناسب با لاك برايش بزنند، آرايشش كنند و از تزئينات بيشتر مثل زيورآلات استفاده كنند.
عروسكهاي آرايشي و مدل جزو سوغاتي است كه از شركت توليدكننده عروسك باربي در سايز و اندازهاي كاملاً متفاوت با ساير توليدات اين كمپاني وارد كشور ما شده است و با همه مخلفاتي كه دارد ميخواهد به ذائقه و سبك پوشش و آراستگي نسل آينده ما بسيار نرم جهت منفي و غربي بدهد.
يكي ديگر از آموزشهايي كه در مهدهاي كودك براي كودكان ارائه ميشود آموزش غذا دادن، دكتر بردن، واكسن زدن، خواباندن و حتي تميز كردن حيواناتي مانند سگ و گربه است كه متأسفانه اين روزها در بسياري از خانوادهها ديده ميشود. من معتقدم براي كودكاني كه در خانهشان اين حيوانات را دارند ديگر نيازي به آموزش نيست چون آنها ناخودآگاه رفتار والدينشان را در مقابل اين حيوان ميبينند پس هدف از چنين آموزشهايي براي همه كودكان چيست؟ صادقانه بگويم در اين كلاسها قرار است كودكي هم كه در خانه و خانوادههاي اطرافش حيوان خانگي نميبيند و ندارد به وجود اين حيوان و رسيدگي كردنش عادت كند تا در نهايت پدر و مادرش را وادار كند تا برايش يك گربه يا سگ خانگي بخرند و اين همان تغيير دادن سبك زندگي ايراني - اسلامي خانوادههاي ما است.
*
روانشناس كودك