روزهايي كه بر ما ميگذرد، تداعيگر محاصره منزل امامخميني در نجف اشرف از سوي رژيم بعث عراق با هدف جلوگيري از تلاشها و فعاليتهاي ايشان است. اينكه اين تصميم بعثيها مسبوق به چه سوابقي بود، امري است كه مقال پيش روي به يكي از مهمترين مصاديق آن پرداخته است. اميد آنكه مقبول افتد.
رژيم عراق تا قبل از قرارداد 1975 و ترك مخاصمات با دولت ايران تلاش زيادي را صرف همراه ساختن امام خميني(قده) با اهداف و مطامع سياسي خويش عليه دولت ايران كرد، ولي كمتر در اين راه توفيق يافت، زيرا امام هرگز فرصت چنين سوءاستفادهاي را به دشمن خويش نداد و حساب هر يك را بر حسب ماهيت و عملكرد آن از ديگري جدا ميساخت. حجتالاسلام سيد رضا برقعي از اطرافيان امام خميني در نجف اشرف، در اين باره ميگويد: «برخي اوقات بعثيها ـ كه در 26 تير ماه 1373 با كودتاي نظامي قدرت را به دست گرفتند ـ تلاش ميكردند از حضور امام در عراق عليه محمدرضاشاه سوءاستفاده كنند، مثلاً از او ميخواستند در فلان حادثه اطلاعيهاي صادر كند و آن را از طريق راديو و تلويزيون دولت عراق پخش كنند، اما امام هرگز نپذيرفت و به آنها ميگفت: ما با رژيم شاه مسائلي داريم كه خودمان دنبال ميكنيم و شما با رژيم پهلوي مسائل ديگري داريد كه خودتان دنبال كنيد. گرچه امام خميني به نقل از آيتالله طاهري خرمآبادي مهمان دولت عراق بود و آزادانه و نه به مثابه يك تبعيدي در آنجا زندگي ميكرد با همه اينها او دولت عراق را مانند دولت ايران عصبي و شايد فراتر از آن رژيم عراق را به مراتب بدتر از دولت ايران ميدانست. به همين دليل حاضر به همياري با رژيم عراق عليه دولت ايران نبود.»
يك گفت وشنود خواندني!
اصرار بعثيها بر همراه شدن امام خميني در مخالفت با رژيم پهلوي در واقع ريشه در مناقشات تشديدشدهاي داشت كه درست 9 ماه پس از به قدرت رسيدن حزب بعث در 30 فروردين 1348 بروز كرده بود. در اين تاريخ محمدرضاشاه بهطور يكجانبه قرارداد 1316 بين دو دولت را ملغي و دولت عراق را وادار به واكنش شديد كرد. عهدنامه مرزي 1316 در زماني منعقد شده بود كه كشور عراق مستعمره انگليس محسوب ميشد و انگلستان به عنوان قدرت برتر منطقه خليجفارس و در شرايط تضمينكننده دولت ايران خط ميانه شطالعرب را به عنوان مرز ايران و عراق تعيين نكرده و تمام رودخانه شطالعرب را جزو خاك عراق به شمار آورده بود، اما از سال 1345 پس از آنكه انگلستان اعلام كرد كه بر آن است نيروهاي خود را از خليجفارس بيرون برد، دولت امريكا بهتدريج جانشين انگليس شد و ايران به عنوان قدرت برتر منطقه با كسب موقعيتي برتر در دكترين جديد امريكا، قرارداد 1316 را يكجانبه الغا كرد. به دنبال الغاي اين عهدنامه، رژيم بعث عراق ايرانيان مقيم آن كشور و زائران ايراني را در بغداد، كاظمين و سامرا دستگير ميكرد و با وضع رقتباري از عراق بيرون ميراند. امام خميني از شنيدن خبر رفتار غيرانساني رژيم بعثي با ايرانيان سخت به خشم آمد و بهشدت به دولت عراق انتقاد كرد. در شب نهم ارديبهشت ماه 1348 تعدادي از مسئولان امنيتي عراق براي نخستين بار پس از كودتاي بعثيها در عراق به ملاقات امام رفتند. به گفته حجتالاسلام علي ستاري، در ابتدا از امام درخواست ملاقات خصوصي كردند. امام از تقاضاي آنها سر باز زد و گفت: «با كسي كار خصوصي ندارم»، ليكن آنها پافشاري كردند كه از امام وقت ملاقات خصوصي بگيرند و از اينرو ميان آنان و امام مناقشهاي درگرفت كه بخشي از اين گفتوگو به نقل از كتاب نهضت امام خميني به شرح زير است:
«امام: آيا درباره اختلاف مرزي ايران و عراق ميخواهيد با من گفتوگو كنيد؟
ـ بله، در اين باره است، ليكن مسائلي است كه بايد در جلسه سري بيان شوند.
امام: در اين باره هيچگونه دخالتي نميكنم و نيازي به ملاقات خصوصي نيست.
ـ شما چگونه در اين مورد دخالت نميكنيد در صورتي كه رژيم ايران به حق مسلم عراق تجاوز كرده... كمترين انتظار ما از شما اين است كه طي بيانيهاي از اعمال خلاف قانون دولت ايران استنكار كنيد و ما را كه با شما در دشمني با رژيم ايران شريك و همراه هستيم ياري كنيد.
امام: اولاً اختلاف ما با دولت ايران اساسي و عقيدتي است و برطرف شدني نيست، اما اختلاف بين شما و دولت ايران موسمي و زودگذر است... ثانياً شما چه نكرديد كه ايران كرده است؟ دولت ايران مردم را به شديدترين نحو سركوب ميكند، شما نيز همين رفتار جائرانه را در اين چند روز با ايرانيها كرديد و با روش وحشيانهاي آنان را از عراق بيرون انداختيد، حتي به علما توهين و به بزرگان جسارت كرديد. طبق خبري كه به من رسيد مأمورين شما در كاظمين زوار ايراني را حتي از داخل حمام بيرون كشيده و به طرز زشت و زنندهاي در ماشينها ريخته و به سر مرز بردهاند.
ـ دروغ به عرضتان رساندهاند.
امام: رسوايي قضيه تا آنجاست كه حتي راديوهاي خارجي گزارش كردهاند... آيا براي مقامات عراقي شرمآور نيست كه راديوهاي بيگانه گزارش كنند دولت عراق نسبت به ملت مسلمان ايران و علماي اسلام چنين اعمالي را مرتكب شده است؟
ـ راديو لندن با جمهوري دموكراتيك و ملي عراق مخالف است و عليه آن تبليغات ميكند. ما ميگوييم هيچگونه سوءرفتاري با زائران كشور برادر ايران نشده است و شما حرف ما را نميپذيريد، ولي دروغپراكنيهاي راديوهاي بيگانه را ميپذيريد.
امام: منبع اطلاعاتي راديوهاي خارجي نيست. بدرفتاري مأموران عراقي با ايرانيها را كساني كه در جريان بوده و ديدهاند پيشم آمدند و نقل كردند.
ـ آيا ميدانيد دولت ايران با عراقيهاي مقيم آن كشور چه بدرفتاريهايي ميكند. چرا اين را نميگوييد؟
ـ امام: اگر آنها بد كردند، شما بدتر كرديد.»
مقامات عراقي كه ناراحت به نظر ميرسيدند از جا برخاستند و در حالي كه مرتب ميگفتند لازم نيست امام بيانيهاي در حمايت از دولت عراق صادر كند، از منزل بيرون رفتند. برخورد صريح امام با نمايندگان حزب بعث موجي از شادي و شعف همراه با حيرت را در محافل روحاني حوزه علميه نجف برانگيخت. با اين همه رژيم بعث عراق مجدداً در تاريخ 15/2/1348 به نجف اشرف يورش برد و با دستگيري ايرانيان مقيم اين شهر بر وخامت اوضاع افزود.
تفاوت واكنش آيتالله حكيم با امام خميني در موضوع «تسفير»
آيتالله سيدمحسن حكيم كه به مناسبت فرا رسيدن اربعين حسيني در كربلا به سر ميبرد، با دريافت اين خبر روانه نجف شد و از دولت عراق خواست تا فوراً نمايندهاي به نجف بفرستد. در شب اربعين هيئتي از بغداد وارد نجف شد و بيدرنگ با آقاي حكيم به گفتوگو نشست. در اين نشست شماري از علما از جمله آيتالله خويي نيز حضور داشتند. يكي از فرزندان آيتالله سيد حكيم (به نقل از آقاي سيدحميد روحاني) به آقاي حكيم پيشنهاد دادند امام را نيز دعوت كنند تا در اين نشست حضور يابند، ولي ايشان نپذيرفت. شايد علت رد اين پيشنهاد، نگراني از رژيم بعثي بود كه مبادا از ارتباط او با امام خميني بيمناك شوند و گمان ببرند كه او ميخواهد همان برنامهاي كه امام عليه رژيم پهلوي پياده كرده است، در عراق نيز عملي سازد. در اين نشست هيئت عراقي به آقاي حكيم پيشنهاد كرد بين دولت ايران و عراق ميانجي شود و مقامات ايراني را بر آن دارد كه از الغاي يكجانبه قرارداد 1316 بپرهيزند و آن را محترم بشمارند و در مقابل عراق نيز از بيرون راندن ايرانيان مقيم اين كشور خودداري ورزد. به دنبال اين ملاقات، دستگيري و اخراج ايرانيها متوقف و در سراسر عراق منتشر شد كه قرار است آيتالله حكيم با رژيم ايران وارد مذاكره شود و شاه را بر آن دارد حقوق مرزي عراق را رعايت كند. همزمان با اين شايعه، رسانههاي جمعي عراق تبليغات گستردهاي عليه ايرانيان به راه انداختند و ادعا كردند ايرانيان تمام شئون اقتصادي عراق را قبضه و بازار اين كشور را تصاحب كردهاند. اين تبليغات كه با تحريك احساس عربگرايي همراه بود توانست ملت عراق را عليه ايرانيان مقيم آن كشور بشوراند و به پشتيباني از رژيم بعث عراق وادارد. تا آنجا كه به نقل از آقاي سيد حميد روحاني در مراسم عزاداري 28 صفر سال 1348ش مردم ضمن نوحهخواني و سينهزني شعار ميدادند: تسفير العجم واجب علينا، تسفير العجم مطلب جماهير، يعني اخراج بيگانه وظيفه ماست، اخراج بيگانه خواست عموم ملت است!
از سوي ديگر الغاي قرارداد 1316 از طرف رژيم پهلوي و برافراشتن پرچم ايران بر ناوها و كشتيهايي كه در شطالعرب رفت و آمد ميكرد احساسات مردم عرب را بهشدت جريحهدار كرد و نسبت به ايران تنفر بيشتري به وجود آورد. طبعاً در چنين شرايطي دست زدن به مبارزه عليه بعثيها عملي حسابشده قلمداد نميشد، لكن آيتالله حكيم بدون در نظر گرفتن آن اوضاع و شرايط بر آن بود كه شيعيان عراق را عليه دولت عراق به حركت درآورد و آنان را وادار كرد براي پشتيباني از ايرانيان عليه آن دولت به پا خيزند. اين در حالي بود كه به گفته آقاي سيدحميد روحاني: «امام خميني در همان روزها به وسيله فرزندش، مصطفي به آيتالله حكيم پيغام داد: ظواهر امر نشان ميدهد رژيم عراق ميخواهد شما را هوادار و وابسته به ايران وانمود كند و مخالفت شما را، به حساب وابستگي به ايران بگذارد!»
آيتالله حكيم چنين نكرد و ضمن واكنش تندي، از ملت عراق خواست تا در عصر روز 24/2/1348 در صحن مطهر امام علي(ع) گرد هم آيند كه البته استقبال شاياني از اين فراخوان نشد. امام خميني از آنجا كه از انگيزه و برنامه اين فراخوان اطلاعي نداشت، از شركت در آن خودداري كرد. آقاي حكيم در آنجا در اين اجتماع شخصاً با مردم سخن نگفت و تنها فقط پيامي از سوي وي قرائت شد كه در آن تنها به نصايح كلي بسنده شد. شايد اين آخرين تلاشي بود كه از سوي آقاي حكيم بروز كرد، اما به نتيجهاي نرسيد. گرچه دستگيري و اخراج ايرانيان مقيم نجف متوقف شد، لكن در شهرهاي ديگر عراق ادامه يافت و علاوه بر اين بسياري از علما و روحانيون عراقي مورد اذيت و آزار آن رژيم قرار گرفتند.
رژيم بعث در پي جلب همراهي امام خميني
با اين همه هنوز مقامات عراقي در تلاش بودند امام خميني را عليه رژيم پهلوي با خود همراه و از مسائل عراق دور سازند. ملاقاتهاي مكرر مقامات دولتي و محلي در اين سالها كه بدين منظور انجام ميگرفت ثمرهاي در بر نداشت و به گفته آقاي سيدرضا برقعي، امام خميني همنوايي خود عليه رژيم پهلوي را به نوعي حمايت از بعثيها ميدانست.
بيمهري امام به رژيم عراق بهكلي آنان را از خودش نااميد ساخته بود و آنها را مجبور ميكرد از راه ديگري با او ارتباط برقرار كنند، به همين دليل بعثيها كوشيدند تا تيمور بختيار را به امام نزديك كنند. به نقل از حجتالاسلام محسن اراكي، بختيار براي جلب موافقت امام براي ملاقات با او افراد زيادي را واسطه قرار داد، ولي هر چه بيشتر تلاش ميكرد كمتر نتيجه ميگرفت. سرانجام ناچار شد به همراه استاندار كربلا بدون اطلاع قبلي و معرفي خود در مورخ 10/9/1348 به منزل امام برود و از اين راه با امام ديدار كند. امام در اين ديدار حتي كلمهاي با او سخن نگفت و به سخنان وي نيز به هيچ وجه پاسخ نداد. آنچه در اين دوران بيش از هر موضوع ديگري روابط امام را با دولت بعثي عراق غيرحسنه ميساخت، اخراج ايرانيان براي چندمين بار از عراق بود. در واقع مسئله اخراج ايرانيان چه قبل و چه بعد از رحلت آيتالله حكيم، تكرار و به مسئله مهم آن روز ايرانيان و علماي ايراني مقيم عراق تبديل شد. به خوبي روشن بود دولت عراق وقعي براي اين اندرزها نميگذاشت، بلكه بالعكس دامنه بازداشت و بيرون راندن ايرانيان را گسترش داد و بار ديگر به حوزه علميه نجف نيز يورش برد و به گفته حجتالاسلام والمسلمين محسن اراكي: «به ايرانيان مقيم عراق شش روز فرصت داد تا خاك اين كشور را ترك كنند، در غير اين صورت به دادگاه تحويل داده و محاكمه ميشوند.»
اين تهديد درست زماني صورت گرفت كه به نقل از حجتالاسلام والمسلمين محسن اراكي و آيتالله سيد جعفر كريمي، آيتاللهالعظمي خويي ـ كه پس از رحلت آيتالله حكيم مرجعيت عامه را به عهده گرفته بود ـ براي معالجه به لندن سفر كرده بود. در واقع دوري او از نجف در كنار تهديد رژيم بعثي موجي از نگراني، دلهره و وحشت را در ميان ايرانياني كه در آن كشور ميزيستند پديد آورد. آيتالله شاهرودي نيز كه از اقتدار بالايي برخوردار بود به علت دخالت نكردن در امور سياسي عكسالعمل نشان نداد و در نهايت طلاب مجبور شدند به امام خميني پناه برند. امام خميني در مقابل با موضعگيري غير قابل انتظاري فرمود: «صبر كنيد آيتالله خويي از سفر برگردند و به نظر ايشان عمل كنيم.» اين پيشنهاد هم به طلاب آرامش داد و هم براي همگان روشن ساخت امام در تصميمگيريهاي كلان مربوط به حوزه علميه نجف تابع مرجع بزرگ نجف است و در اينگونه موارد مستقلاً دخالت نميكند.
امام خميني در مواجهه با موج دوم «تسفير»
امام خميني در يك سخنراني حوزه علميه را به پايداري فرا خواند و به عنوان اعتراض به رفتار نارواي رژيم بعث اعلام كرد از عراق هجرت خواهد كرد و اگر ويزاي سفر ندادند ناگزير در عراق زنداني خواهد بود. اين تلاشها و تنوير افكار در حوزه علميه نجف در حالي صورت ميگرفت كه به گفته حجتالاسلام فلسفي: «دو نفر از سناتورهاي رژيم پهلوي به نامهاي جمشيد اعلم و علامه وحيدي با سخنراني در مجلس سنا به امام خميني به بهانه اينكه عليه فجايع حكومت بعثي عراق يك كلمه حرف نميزند، تاختند.»
در پي موضع صريح امام خميني و درخواست ويزا از سوي او براي عزيمت از عراق رژيم عراق كوشيد به دلجويي از او بپردازد. به همين دليل نمايندهاي نزد او فرستاد كه البته بينتيجه بود. تمام كشمكشهايي كه در اين دوره بين حوزه علميه نجف، بهويژه امام خميني و رژيم بعثي عراق رخ داد عمدتاً بر سر مسئله اخراج ايرانيان مقيم آن كشور دور ميزد، گرچه ريشه اين مسئله به الغاي يك طرفه قرارداد 1316 به وسيله ايران بازميگشت، اما رژيم بعثي عراق با طرف مسائل ديگري عليه رژيم ايران ميكوشيد امام خميني را عليه دولت ايران همراه و همصدا كند، اما امام خميني نه تنها همراه آن دولت نشد، بلكه با غاصب خواندن دولت بعثي عراق بهتدريج در قبال تحولات داخلي اين كشور عليه آن موضع گرفت و عملاً به اعتراض و نصيحت آن رژيم پرداخت. بدين ترتيب امام خميني كه در ابتداي ورود به عراق تصميم داشت در مسائل داخلي حوزه علميه و كشور عراق دخالتي نكند، عملاً درگير مسائل اين كشور شد. پديدهاي كه همچنان تداوم يافت تا در ادامه خويش به تقابل جديتر ميان ايشان با حزب بعث و عاقبت به ترك عراق توسط امام خميني انجاميد.