
اين روزها خبرهاي زيادي از تحرك جديد نظامي روسيه در سوريه شنيده ميشود كه عمده اين خبرها مربوط ميشود به تأسيس و توسعه يك پايگاه هوايي در نزديكي فرودگاه شهر لاذقيه، جداي از تحركات نظامي كه نيروهاي روسيه در فرودگاه نظامي حميديه واقع در شهر طرطوس داشتهاند. هر چند مقامهاي روسيه از جمله ولاديمير پوتين، رئيسجمهور روسيه و سرگئي لاوروف، وزير خارجه روسيه، اين تحركات را عادي و طبق قراردادهاي قبلي بين دو كشور دانستهاند اما به نظر نميرسد طرفهاي غربي از توضيحات آنها قانع شده باشند؛ چراكه در اين مدت واكنشهاي تند و تيزي داشتهاند. در هر صورت، يك نكته مسلم است و آن ورود مستقيم روسيه در بحران سوريه كه به اين جهت ميتوان از يك تغيير اساسي در راهبرد مسكو نسبت به بحران سوريه گفت؛ بحراني كه با گذشت پنج سال از آن مبدل به بازي بزرگ خاورميانه شده است. حالا بايد ديد كه مسكو در وهله نخست چه دليلي براي تغيير راهبرد خود در اين بازي داشته و بعد، راهبرد جديد روسيه چگونه است تا آن كه بتوان از دورنما و آثار اين تغيير راهبرد گفت.
قدرت نرمبه طور كلي، روسيه از ابتداي بحران سوريه از موضع قدرت نرم به اين بحران نگاه ميكند. اين موضع بيش از هر جايي در شوراي امنيت كارايي داشت كه روسيه به همراه چين نظر مشتركي به پرونده روسيه داشتند. هنگامي كه نماينده اتحاديه عرب با حمايت امريكا، بريتانيا و فرانسه پيشنويس قطعنامهاي را در فوريه 2012 به شوراي امنيت ارائه كردند، نمايندههاي روسيه و چين با رأي منفي خود آن قطعنامه را وتو كردند تا بهانهاي به دست جبهه متحد غربي- عربي براي مداخله در بحران سوريه نداده باشند. اصل منطق مسكو در به كار بستن قدرت نرم بر اين مدار بود كه تجربه ليبي به روشني نحوه مداخلهجويي غرب را نشان داد كه تنها با تمسك و تفسير به رأي خود از قطعنامه شوراي امنيت چگونه از قدرت نظامي براي بسط تسلط در منطقه استفاده ميكند. بنابر اين، مسكو نميخواست به طرف غربي اجازه دهد از كانال شوراي امنيت به اقدام خود مشروعيت دهد. يك وجه ديگر از نگاه روسيه به قدرت نرم در بحران سوريه مربوط ميشد به برقرار كردن ارتباط با طرفهاي مخالف نظام سوريه تا آنها را راضي به گفتوگو براي يافتن راهحل سياسي كند. رهاورد اين وجه در نهايت منجر شد به دو دوره مذاكرات در مسكو كه به مسكو يك و 2 مشهور شدند. مسكو يك در نيمه ژانويه و بعد از سلسله نشستهاي ژنو به راه افتاد، نشستهايي كه به ابتكار اخضر ابراهيمي، نماينده وقت سازمان ملل در بحران سوريه، برگزار شدند اما در عمل به نتيجه مشخصي ختم نشدند. روسيه با توجه به شكست برنامه ابراهيمي مذاكرات مسكو را پيش كشيد تا آن كه ابتكار عمل را در گفتوگوي ملي طرفهاي سوريه از نمايندگان معارضان و دولت را به دست بگيرد.
تغيير راهبردمسكو در مجموع فرايند استفاده از قدرت نرم در بحران سوريه دو هدف عمده را دنبال كرده است. هدف نخست بيشتر در حدود حفظ توازن قوا در داخل سوريه و بر اين اساس بود كه به قدرتهاي منطقهاي و فرامنطقهاي اجازه مداخله مستقيم نظامي در سوريه ندهد. به همين جهت بود كه مقامهاي روس مدام سناريو ليبي را در بحران سوريه متذكر ميشدند به اين معنا كه به هيچ قيمت حاضر به تكرار آن سناريو در سوريه نيستند. هدف دوم مسكو، به كار بردن ديپلماسي بود تا به نحوي معارضان يا دستكم بخش ميانهروي آن را قانع به فرايند گفتوگو با دولت سوريه و رسيدن به راهحل سياسي كند. هر چند برگزاري مسكو يك و 2 نشانههايي از نزديك شدن به اين هدف را آشكار كرد و شخصيتهاي معارض بيشتري در مسكو 2 شركت كردند، اما از اول هم معلوم بود كه رسيدن به اين هدف كار آساني نيست و احتياج به پروسه زماني طولانيمدت دارد در حالي كه وضعيت سوريه و تغييرات شكل گرفته در آن به هيچ صورت جوابگوي اين پروسه طولانيمدت نيست. مهمترين محور اين وضعيت، قدرت گرفتن داعش در سوريه است كه باعث شده چينش نيروهاي داخلي و نگاه خارجي در برخورد با اين بحران در طول يك سال اخير به طور كلي تغيير كند. از لحاظ داخلي، داعش به دليل جذب نيروهاي رقيب نه تنها مبدل به مهمترين گروه مسلح در سوريه شده بلكه با توجه به تسلط بر بخشهايي از خاك عراق، بايد آن را بزرگترين گروه تروريستي سازمان يافته در سطح جهاني دانست. سرعت قدرت گرفتن اين گروه تا حدي است كه ايمن الظواهري، رهبر القاعده، در دو پيام صوتي اخير خود از داعش درخواست اتحاد و همكاري داشته است. اين درخواست با توجه به مخالفتهاي سابق او با داعش، به خصوص خليفه خودخوانده آن، ابوبكر البغدادي، قابل توجه بوده و حاكي از عقبنشيني رهبري القاعده در برابر داعش است. از لحاظ خارجي، امريكا طي يك سال اخير و با تشكيل ائتلافي تحت عنوان مبارزه با داعش، دامنه عمليات جنگندههاي خود را به خاك سوريه كشانده است. اين مداخله نظامي امريكا و متحدان غربي- عربي، هر چند به نام مبارزه با داعش است اما از نظر مسكو نميتواند به دور از هدف اصلي اين جبهه عليه نظام سوريه باشد. هر دو وجه داخلي و خارجي از بحران سوريه باعث ميشود روسيه راهبرد استفاده از قدرت نرم را به سمت قدرت سخت تغيير دهد؛ چراكه از يك سو حضور شهروندان چچني يا داغستاني خود در ميان گروههاي تروريستي حاضر در سوريه را تهديد مستقيم عليه امنيت ملي خود ميداند و از سوي ديگر، مداخله نظامي رقباي غربي در خاك سوريه را بسط سلطهجويي آنان در خاورميانه ميبيند.
ورود مستقيم به بازي بزرگتنها گزينه موجود براي روسيه ورود مستقيم به بازي بزرگ خاورميانه در سوريه است تا بتواند به دو هدف خود از مبارزه با تروريسم و كنترل مداخلهجويي رقباي غربي در خاورميانه برسد. اين گزينه برخلاف استراتژي قبلي مسكو در قبال سوريه است كه تنها محدود به استفاده از قدرت نرم ميشد. شرايط در سوريه آنچنان تغيير كرده كه مسكو ديگر نميتواند در حاشيه و تنها به قدرت نرم خود قناعت كند و براي ايجاد توازن براي تأمين منافع ملي، چارهاي جز ورود نظامي ندارد. پوتين و ديگر همكاران او، بارها لزوم مبارزه با تروريسم را مطرح كردهاند تا سرفصل اصلي آنها براي انتخاب اين گزينه و تغيير راهبردشان در قبال بحران سوريه باشد. آنها براي رسيدن به هدف دوم، از لزوم همكاري بينالمللي ميگويند. سرگئي لاوروف، چندي پيش در تماس تلفني با جان كري همتاي امريكايي، خواستار ملاقات با او در حاشيه اجلاس سازمان ملل شد تا در مورد تحركات نظامي روسيه در سوريه به او توضيح بدهد. حالا ديميتري پسكوف، سخنگوي كاخ كرملين، خواستار ديدار و گفتوگوي پوتين با باراك اوباما، رئيسجمهور امريكا شده و ميگويد:«ما هميشه گفتهايم كه به هيچ وجه ديالوگ را كنار نميگذاريم و باور داريم كه ديالوگ يك ابزار مورد نياز براي بيان مواضع يكديگر و دست يافتن به اجماع و تفاهم است». مسكو با اين موضع هم سعي در مشروعيت بخشي به اين گزينه دارد و هم آن كه با ايجاد همكاري بينالمللي در سوريه براي مبارزه با داعش، مانع تكروي امريكا شده و مداخله نظامي ائتلاف امريكايي را كنترل كند. قرار است پوتين نيمه سپتامبر 2015 در هفتادمين اجلاس عمومي سازمان ملل سخنراني كند. انتظار ميرود او نقطه نظر خود را در مورد ورود مستقيم مسكو به بحران سوريه با اين دو سرفصل بيان كند. اين سخنراني ميتواند اعلام موضع صريح و تعيينكننده مسكو در قبال اين بحران باشد كه از يك تريبون جهاني اعلام شده و حتي گفته ميشود كه سرعت عمل نظاميان روسي در فرودگاه لاذقيه نيز در جهت فراهم شدن مقدمات ميداني براي آن سخنراني است تا پوتين با اعلام، رقباي غربي را در برابر عمل انجام شده قرار دهد. در هر صورت، مسكو با تغيير راهبرد در بازي بزرگ خاورميانه نشان ميدهد كه در برابر مداخلهجويي غرب در اين بازي نقش تعيينكنندهاي را به عهده ميگيرد و البته روشن است كه سرنوشت اين بازي و شايد چهره سياسي خاورميانه در بعد از اين بسته به اين نقش است.