مد و مدگرايي صرفاً معطوف به لباس و پوشش افراد نميشود بلكه حوزههاي مختلف زندگي نظير دكوراسيون، وسايل منزل، آرايش، تفريح، سرگرمي و... را نيز شامل ميشود. در سالهاي اخير به دليل رواج و گسترش مد و پوشش غربي مسئولان فرهنگي جامعه به اين فكر افتادهاند تا در اين حوزه ورود كرده و كوتاهي و كمكاري سالهاي گذشته را جبران كنند. در همين راستا شاهد تشكيل بنياد و كارگروههاي زير مجموعه، برگزاري نمايشگاهها و همايشهاي متعدد وعرضه لباسهايي با عنوان پوشاك ايراني - اسلامي به بازار هستيم. اما سؤال اينجاست كه آيا رواج و گسترش مد ايراني- اسلامي با چه تدابير و برنامههاي مدوني همراه است؟ آيا بدون زمينهسازي و فرهنگسازي مستمر ميتوان برنامههاي تدوين شده را موفق ارزيابي نمود؟
جالب است بدانيد در سالهاي اخير شركتهاي بزرگ پوشاك دنيا با اين تفكر كه بايد لباسهايي متناسب با فرهنگ و مذهب كشورهاي اسلامي توليد كنند، اقدام به توليد لباسهايي مطابق با سنت و مذهب اسلام كردند و با برگزاري شبهاي مد در اين كشورها محصولات خود را به نمايش گذاشتند. نكته جالبتر اين بود كه لباسهاي ارائه شده در اين نمايشهاي مد كاملاً پوشيده و مطابق با سنت و فرهنگ كشورهاي اسلامي بود و با استقبال مردم كشورهاي مسلمان روبهرو شد. بنابراين براي تأمين ذائقه فرهنگ هر جامعهاي بايد با تحقيق و بررسي در نياز و سليقه مردم آن جامعه دست به توليد زد. با اين روش هم نياز و سليقه جامعه هدف برآورد شده است و هم كمپانيها و شركتها به هدف خود كه فروش بالاست رسيدهاند.
در ايران نيز چند سالي است افراد و گروههاي طراح لباس و مد، با هدف ترويج پوشاك ايراني - اسلامي دست به توليداتي زدند كه گويا تركيبي از سنت و مذهب است. ترويج مانتوها و شالهايي با سبك سنتي و لباسهاي ديگر كه البته بيشتر زنان جامعه را هدف قرار داده است. اما آيا اين طرحها و الگوها واقعاً ايراني – اسلامي است؟ آيا مدها و مدلهايي كه پيشنهاد ميشود متناسب با شرايط روز و زمان است؟ در طراحيهاي اين گونه لباسها تا چه ميزان فرهنگسازي و تبليغ صورت گرفته است؟
قانوني براي مدقانون ساماندهي مد و لباس در سال ۸۵ به تصويب رسيد و آييننامه اجرايي آن بعد از گذشت حدود دو سال در سال ۸۷ به تصويب كميسيون فرهنگي مجلس رسيد تا در ادامه آن، كارگروه ملي مد و لباس تشكيل شود. اما همه اين تلاشها و حتي تشكيل بنياد ملي مد و لباس در سال ۹۱ كه وظيفه اجرايي كردن طرحها و مصوبات اين كارگروه و توليد و حمايت از طراحان و توليدكنندگان مد و لباس ملي و اسلامي را برعهده داشت نيز نتوانست مسئولان فرهنگي كشور را به هدف موردنظر خود برساند.
طراحان مد در ايران به دليل عدم آگاهي كافي از نياز و سليقه مخاطبان و قشر مصرفكننده و عدم شناخت سنتهاي اقوام مختلف ايراني و تلفيق آن با پوشش اسلامي محصولي به بازار ارائه دادند كه شايد سنتي باشد ولي اسلامي نيست. لباسهايي كه در آنها ميتوان رد پاي فرهنگ غربي را ديد و اين يعني شكست هدفهاي مسئولان فرهنگي كشور. سليقه و نياز پوشاك مردم با آنچه مسئولان ميگويند منافات دارد و اين تفاوت مشكلاتي را ايجاد كرده است.
در تمام دنيا براي اينكه بخواهند ايده و سليقهاي در جامعه رواج دهند آن را «مد ميكنند». مدها به معناي الگوهاي فرهنگياي هستند كه توسط بخشي از جامعه، پذيرفته ميشوند و داراي يك دوره زماني نسبتاً كوتاهاند، سپس فراموش ميشوند.
اين نكته را بايد در نظر داشت يكي از مصاديق مهم صنايع فرهنگي، صنعت مد و طراحي است. اين صنعت علاوه بر اينكه كاملاً ارزشي و مبتني بر ايدئولوژي و فرهنگ است، داراي بعد صنعتي بسيار بزرگي نيز است. صنعتي كه اشتغالزايي، سود و ارزش افزوده فراوان و توليد انبوه محصول دارد.
اين امر تا حدي گسترش يافته است كه اقتصاد بسياري از كشورها، در يد قدرت توسعه اين صنعت قرار گرفته است. اين مهم بيانگر اين حقيقت است كه كشورهايي مانند ايران كه داراي درونمايه عظيم فرهنگي هستند، ميتوانند با هوشمندي و بهرهگيري از فناوريهاي روز، در اين حوزه سرآمد بوده و علاوه بر چرخه اقتصادي، از آن ميتوانند به عنوان عاملي براي صدور فرهنگ غني اسلامي- ايراني استفاده نمايند.
بنابراين مسئولان فرهنگي كشور بايد با بهرهگيري از فرهنگ غني ايراني و استفاده درست و بجا از آن بر اساس نيازهاي روز، شرايطي را فراهم سازند تا افراد جامعه تمايل استفاده بيشتري از لباسهاي ايراني داشته باشند.
مد، صنعتي تحقيقي و تبليغيمسئولان كمپانيهاي بزرگ از طريق سريال و فيلمسازي يا جشنوارهها و همايشها يا حتي به صورت مويرگي مد را در جامعه تزريق ميكنند. براي پوشاك و مد سال هم متناسب با فرهنگ كشور خود طرحها و ايدههايي را ارائه ميدهند. اما در ايران حرفها و ايدهها يك چيز را ميگويد و در عمل ما شاهد چيز ديگري در جامعه هستيم.
ايرانيان فرهنگ چند هزار ساله دارند. اما در پوشش و لباسهاي اين مردم نمادي از ايران مشاهد نميشود. زيرا نه براي توليد پوشاك ايراني متناسب با فرهنگي ايراني پشتوانه تحقيق و پژوهش وجود دارد و نه اين صنعت حاضر است براي اين نوع از پوشاك تبليغي صورت دهد.
كارگروههاي مد با برگزاري جشنوارهها و همايشهاي مد ايراني- اسلامي، پوشاكي را به نمايش ميگذارند كه برخي از آنها بسيار زيبا و برازنده اين عنوان هستند ولي تنها در همين نمايشگاهها باقي ميمانند و به بيرون راه پيدا نميكنند. خب وقتي اين طرح و ايدهها تنها محدود به نمايشگاههاست چه انتظاري است كه در جامعه رواج پيدا كند و به اصطلاح «مد» شود. بايد با ريشهيابي و بررسي موشكافانه اين مشكل جامعه را حل كرد. با بررسي سليقههاي جوان كشور و تلفيق آن با المانهاي فرهنگي كشور ميتوان از نفوذ مدهاي غربي به كشور جلوگيري كرد و ذائقه مردم كشورمان را تأمين نمود. بنابراين لازم و ضروري است به موضوع مد و مدگرايي ديد علمي و مسئولانه داشته باشيم. شرايط كشور به گونهاي است كه چنانچه فرهنگسازي در عرصه مد و لباس با درايت و تدبير صورت نگيرد و تنها به برنامههاي روزمره و ظاهرسازيهاي غير اصولي اكتفا شود جوان ايراني گرايشي براي استفاده و بهرهگيري از پوشاك ايراني- اسلامي با مد ايراني را نخواهد داشت.