جهان اين روزها سراسر بحران و ناامني گرديده به گونهاي که بسياري از ناظران سياسي آيندهاي مهم را براي صحنه بينالملل ترسيم و حتي از احتمال آغاز جنگجهاني سوم سخن ميگويند. البته محورها و مراکز بحراني جهان و نوع رفتار کشورهاي استعمارگر غربي حکايت از آن دارد که جنگي بزرگ در جهان شکل گرفته که محور آن را نيز نابودسازي جهان اسلام و طراحي استکبار براي سلطه به اين کشورها تشکيل ميدهد. بحران پناهجويان و استمرار گسترش تروريسم تحميلي در کشورهاي اسلامي گواهي بر اين اصل است که ميرود تا به نسلکشي مسلمانان منجر گردد.
جالب توجه آنکه غرب با نسبت دادن اين بحرانها به درگيري ميان شيعه و سني به دنبال پنهانسازي نقش خود در ايجاد بحران به نام تروريسم و بهرهگيري از آن براي نابودي جهان اسلام ميباشد. در کنار آنچه ذکر شد دو تحويل قابل توجه در صحنه بينالملل مشاهده ميشود که درسهاي واحدي را براي جهان اسلام به همراه دارند. نخست يورشهاي گسترده نظاميان صهيونيست به مسجدالاقصي و ويرانسازي بخشهايي از آن و سرکوب و بازداشت مدافعان مقابله اول مسلمين است به گونهاي که قدس به پادگان نظامي مبدل شده است.
دوم رد طرح نظارت آژانس بينالمللي انرژي اتمي بر فعاليتهاي هستهاي رژيم صهيونيستي در نشست اخير آژانس است. اين طرح با 61 طرحي مخالف، 43 موافق و 33 ممتنع رد گرديد. در قبال اين دو مسئله نوع رفتار کشورهاي عربي و غربي امري قابل توجه است.
اولا کشورهاي غربي در برابر تجاوز صهيونيسها به مسجدالاقصي و سرکوب فلسطيني يا سکوت کرده و يا به مدور محکوميت ظاهري بسنده کردند آنها حتي در شوراي امنيت نيز اقدامي براي مقابله با تجاوز صهيونيستها صورت نداده و صرفا از ادامه درگيريها ابراز نگراني نمودند.
در باب نشست آژانس نيز آمارها نشان ميدهد که 28 کشور اروپايي در کنار آمريکا ضمن راي منفي به درخواست جهاني براي نظارت بر فعاليت هستهاي رژيم صهيونيستي بر ساير کشورها نيز فشار وارد کرده تا راي منفي دهند. جالب توجه آنکه همين کشورهاي غربي 12 سال است که ادعاي واهي احتمالي انحراف هستهاي ايران، اقدام به تحريم و حتي تهديد به گزينه نظامي عليه ايران نمودهاند حال آنکه به حمايت از بمبهاي هستهاي رژيم صهيونيستي ميپردازند.
ثانيا کشورهاي عربي در قبال مسئله مسجدالاقصي به صدور بيانيه بسنده کرده و صرفا به محکومسازي اين جنايت بزرگ پرداختند و در قبال نشست آژانس نيز هر چند که بر نظارت بر فعاليت هستهاي صهيونيستها راي مثبت دادند اما براي مقابله با اقدامات غرب اقدام عملي صورت ندادند و از ظرفيتهاي اقتصادي و سياسي خود براي اعمال فشار بر اين کشورها بهره نگرفتند.
جالب توجه آنکه برخي از همين کشورهاي عربي به بهانه تهديد بودن توافق هستهاي ايران و گروه 1+5 از رويکرد به توسعه هستهاي و حتي دستيابي به بمب هستهاي سخن گفتهاند اما در برابر تهديدات هستهاي رژيم صهيونيستي به محکوميت بسنده کردن و سخن از رويکرد هستهاي براي مقابله با توان هستهاي اين تروريسم به ميان نياوردند.
با توجه به آنچه ذکر شد در برآيند رفتاري کشورهاي غربي و عربي ميتوان به يک نکته واحد دست يافت و آن اينکه ملت فلسطين و جهان اسلام براي تحقق آرمانهاي خود به ويژه نجات فلسطين نميتواند چشمداشتي به غرب و کشورهاي عربي داشته باشد چرا که غرب ارادهاي براي مقابله با رژيم صهيونيستي ندارد و کشورهاي عربي نيز ارادهاي براي بهرهگيري از ظرفيتهاي سياسي و اقتصادي خود براي مقابله با غرب و سوق دادن آنان به دوري از رژيم صهيونيستي.
براين اساس يک گزينه بيشتر براي امت اسلامي باقي نميماند و آن رويکرد به مقاومت است مقاومتي که از سال 2000 تاکنون در نبردهاي متعدد در برابر رژيم صهيونيستي حقانيت و توان خود در تحقق آرمانهاي جهان اسلام به ويژه مقابله با رژيم صهيونيستي را به اثبات رسانده است. مقاومتي که امروز در سوريه و عراق عليه تروريسم مبارزه ميکند که دستپرورده غرب و رژيم صهيونيستي عليه امت اسلامي است تا به عنوان پيادهنظام نابودي جهان اسلام را رقم زند که ايستادگي مقاومت تاکنون اين توطئه را خنثي ساخته است. آنچه امروز در قبال فلسطين مشاهده ميشود آن است كه بدون رويكرد به مقاومت و انتفاضه هيچ حقي براي فلسطينيها محقق نخواهد شد و روند سازشي كه ارتجاع عربي و كشورهاي غربي به دنبال احياي آن هستند جز نابودي فلسطين هيچ نتيجهاي به همراه نخواهد داشت چنانكه در طول 22 سالي كه از توافق اسلو ميگذرد مذاكرات سازش صرفا گسترش اشغال فلسطين را رقم زده است.