کد خبر: 739068
تاریخ انتشار: ۲۰ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۱:۲۹
تنها عضو زن باند سارقان مسلح طلافروشي خاني‌آباد:
دوستي خياباني و نافرماني از خواسته پدر را به جان خريد و با مرد مورد علاقه‌اش ازدواج كرد
غلامرضا مسكني
دوستي خياباني و نافرماني از خواسته پدر را به جان خريد و با مرد مورد علاقه‌اش ازدواج كرد. وقتي مرد رؤياهايش به جهان افيون پرتاب شد، مسير زندگي‌اش را تغيير داد. آن زمان اما پدرش را از دست داده و برادرش به اتهامي راهي حبس شده بود تا اينكه مرد ديگري را به زندگي‌اش راه داد. زماني كه متوجه شد اين مرد يكي از اشرار معروف پايتخت است، جرئت بازگشت به زندگي گذشته را هم نداشت تا اينكه پايش به پرونده سرقت مسلحانه از طلافروشي خاني‌آباد باز شد.
شامگاه نوزدهم مرداد‌ماه بود كه زني شيك‌پوش در حالي كه عينك به چشم داشت و نوار چسبي روي بيني‌اش چسبانده بود، پشت در مغازه طلافروشي قرار گرفت. وقتي صاحب مغازه با زدن ريموت در را به رويش گشود، ناگهان چهار مرد سياهپوش مسلح را هم مقابل خودش ديد. دو نفر از مردان مسلح قدم به مغازه گذاشتند اما دختر جوان كه موفق به اجراي نقشه‌اش شده بود، صحنه را ترك كرد. لحظاتي بعد بود كه صداي شليك چندين گلوله فضاي خيابان را پر كرد و سارقان بعد از سرقت چهار كيلو طلا از محل گريختند و راهي مخفيگاهشان در شمال كشور شدند. آنها يك روز بعد از حادثه وقتي مأموران پليس را بر بالين خود ديدند، نمي‌دانستند زني كه مسير آنها را به داخل مغازه هموار كرده بود، آنها را گرفتار پليس كرده است.  صبح ديروز زن جوان در شعبه چهارم بازپرسي دادسراي ناحيه 34 از سوي قاضي عموزاد، بازپرس ويژه قتل پايتخت مورد بازجويي قرار گرفت. متهم با چشماني گريان ابراز پشيماني كرد و گفت كه اولين بار است كه به دستانش دستبند خورده و درخواست بخشش كرد.

گفت‌وگو با زن دانشجو، همدست سارقان مسلح طلافروشي خاني‌آباد
خودت را معرفي كن؟
پروين هستم 26 ساله.
درست است كه دانشجو بودي؟
من علاقه به دانشگاه داشتم تا اينكه بالاخره در رشته حسابداري قبول شدم، ترم اول بودم كه براي هميشه تمام شد.
چرا تمام شد؟
اتهامم همدستي با سارقان مسلح طلافروشي است، فكر مي‌كنم حالا‌حالا‌ها آزاد نشوم.
چه شد شما كه دانشجو بوديد با يك مجرم حرفه‌اي دوست شديد؟
من يك بار قبل از اين ازدواج ناموفق داشتم. هشت ماه قبل از سرقت در قهوه‌خانه‌اي نزديكي دانشگاه با علي آشنا شدم. واقعيتش اين بود كه من اول به او علاقه‌اي نداشتم اما علي وقتي فهميد من مطلقه هستم، هميشه مرا تعقيب مي‌كرد تا اينكه پيشنهاد ازدواج داد.
علي وضع مالي خوبي داشت .خودروي خارجي و گرانقيمت سوار مي‌شد. فكر نمي‌كردم كه شرور معروف پايتخت است اما بعد از مدتي كه خالكوبي‌هايش را ديدم و با دوستانش آشنا شدم، از ماجرا باخبر شدم. وقتي جواب رد دادم، مرا تهديد به مرگ كرد براي همين مجبور شدم پيشنهاد دوستي‌اش را قبول كنم.
يعني به او علاقه‌اي نداشتي؟
آن زمان شايد، اما الان به او علاقه دارم و به انتظارش مي‌مانم.
درباره ازدواج ناموفقت بگو؟
من 17 ساله بودم كه در خيابان با پسر جواني آشنا شدم و او به من ابراز علاقه كرد. او بازاري و وضع مالي‌اش هم خوب بود، به همين خاطر وقتي پيشنهاد ازدواج داد، قبول كردم. خانواده‌ام مخالف ازدواج ما بودند اما اصرار من باعث شد با هم ازدواج كنيم تا اينكه مدتي بعد او معتاد شد و همه سرمايه‌اش را از دست داد.
به خاطر اعتياد از او جدا شدي؟
نه‌تنها به خاطر اعتياد، آن سال بدترين سال زندگي‌ام بود؛ برادرم به خاطر موضوعي به زندان افتاد، پدرم فوت كرد و من با همه بدبختي‌ها سر كردم اما وقتي ديدم شوهرم به پدر فوت شده‌ام بي‌احترامي مي‌كند، تصميم گرفتم از او جدا شوم. شوهرم مي‌گفت كه من توان هيچ كاري را ندارم و پشيمان مي‌شوم اما به او ثابت كردم كه توان هر كاري را دارم.
چه طور ثابت كردي؟
درست روز سالگرد طلاقم با باند سارقان مسلح طلافروشيس خاني‌آباد همكاري كردم تا به شوهر قبلي‌ام ثابت كنم كه من مي‌توانم كارهاي سخت هم انجام دهم.
به نظرت ثابت كردي؟
واقعيتش نه. اشتباه كردم و شايد هم مجبور بودم.
چه كسي مجبورت كرد؟
علي و دوستانش.
چطور اين كار را كردند؟
يك روز قبل از سرقت مسلحانه علي به همراه يكي از دوستانش در قهوه‌خانه بود كه به من گفت قصد دارند از طلافروشي سرقت كنند. او گفت بايد با آنها همكاري كنم و به عنوان خريدار طلا وارد طلافروشي شوم تا صاحب طلافروشي در را باز كند و آنها به راحتي و سريع وارد طلافروشي شوند. من قبول نكردم كه دوست علي گفت پس بايد كارش را تمام كنيم. خيلي ترسيده بودم، از ترس عقب‌عقب رفتم كه علي دستش را به پشتم گذاشت و گفت من پشتت هستم، نترس قبول كن و من مجبور شدم، قبول كنم.
فكر مي‌كردي دستگير شويد؟
بله، من همان موقع به آنها گفتم كه پليس خيلي زود ما را دستگير مي‌كند اما آنها گفتند كه تصميم‌شان را گرفته‌اند. يكي از آنها گفت اين نقشه از قبل طراحي و حساب شده است و گرفتار نمي‌شويم.
بعد از آن چه شد؟
بعد مرا به خاني‌آباد برد و طلافروشي را از نزديك به من نشان داد و گفت كه روز حادثه وظيفه من چيست.
چرا شب قبل از حادثه به بهانه‌اي از تهران فرار نكردي؟
سكوت مي‌كند.
صاحب طلافروشي گفته بود لباس‌هاي شيك پوشيده بودي و دماغت هم چسب‌زده بود به همين خاطر به تو شك نكردند؟
بله، قبل از اين علي براي من لباس‌هاي مارك‌دار گرانقيمت خريد و قبل از آن هم من دماغم را عمل كرده بودم.
از روز حادثه بگو؟
قرار بود من به عنوان خريدار وارد طلافروشي شوم كه شدم. آنها روز حادثه لباس‌هاي يك دست مشكي پوشيده بودند كه شناسايي نشوند و من هم عينك زده بودم. وقتي صاحب طلافروشي در را باز كرد ناگهان دو نفرشان وارد شدند و من به سرعت از مغازه بيرون آمدم و به داخل خيابان رفتم كه فرار كنم.
چطور فرار كرديد؟
وقتي به داخل خيابان آمدم، صداي چندين شليك گلوله در گوشم پيچيد. رهگذران وحشت كرده بودند به طوري‌كه خودم هم از وحشت دست و پايم مي‌لرزيد و همان لحظه طناب دار جلوي چشمانم ظاهر شد و احساس كردم به گردنم آويخته شده كه جلوي يك 206 را گرفتم و سوار شدم.
چي شد كه راننده 206 شما را تحويل پليس داد؟
من خيلي ترسيده بودم و فقط جيغ مي‌زدم. صداي تير مدام در گوشم مي‌پيچيد به طوري‌كه كنترلي روي رفتارم نداشتم. راننده 206 به من مشكوك شد، او فهميد كه من همدست سارقان هستم اما من انكار كردم. راننده باور نكرد و به سرعت به طرف محل حادثه برگشت و مرا تحويل مأموران پليس داد.
علي چقدر به تو پيشنهاد داد كه قبول كردي؟
باور كنيد اصلاً درباره پول حرف نزديم. يعني من هيچ وقت توان حرف زدن روي حرف علي را  نداشتم كه بخواهم از او سهم‌خواهي كنم.
الان در چه وضعيتي هستيد؟
من پنج دقيقه در سرقت حضور داشتم اما الان 35 روز است كه بازداشت هستم.
سابقه قبلي داري؟
نه، سابقه ندارم، اين دومين اشتباه زندگي‌ام بود.
اولين اشتباهت چه بود؟
اول اينكه از پدرم نافرماني كردم و با پسر جواني كه در خيابان آشنا شدم، ازدواج كردم. دومين اشتباهم اين بود كه با علي آشنا شدم و در سرقت مسلحانه همكاري كردم.
فكر مي‌كني اگر درست تصميم مي‌گرفتي آينده‌ات چگونه بود؟
اگر دانشگاه را ادامه مي‌دادم، شايد در آينده زندگي سالمي مي‌داشتم و الان مادرم تنها نبود.
حرف آخر؟
هرچه حرف براي گفتن بود، گفتم.


نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار