
نمايش «وانيك» كه از 8 شهريورماه اجراي خود را در تماشاخانه باران آغاز كرده است، داستان «وانيك» را روايت ميكند، مردي كه براي پايبندي به اخلاق و اصول با دشواريهاي بسيار از سوي اطرافيان روبهرو ميشود. احمد ساعتچيان، رضا مولايي و شيوا اردوئي بازيگران نمايش «وانيك» هستند و اين نمايش تا يك ماه آينده هر شب ساعت 19 ميزبان اهالي تئاتر است، به همين بهانه گفتوگويي با «سهراب سليمي» هنرمند پيشكسوت عرصه تئاتر و كارگردان اين نمايش داشتهايم.
آقاي سليمي! چه شد كه يازده سال پس از اجراي اول اين نمايشنامه در سالن چهارسو تئاترشهر، بار ديگر اين اثر «واسلاو هاول» را براي اجرا انتخاب كرديد؟
انتخاب دوباره اين نمايشنامه به جاذبههاي خود اثر بازميگردد. اين اثر يك بار در سال 83 اجرا شد و خروجي بسيار خوبي هم داشت، اما اين به منزله آن نيست كه ما كار را تكثير ميكنيم. ما بيش از يك دهه پس از آن سال با تكامل و تجربه بيشتر سعي كرديم دوبارهنگري به اثر داشته باشم تا اثري متفاوت به نسبت اجراي پيشين را به روي صحنه ببريم. در اين ميان زاويه ديد كارگردان و نگاههاي گروه بازيگر و ديدگاه من به نور و لباس و طراحي صحنه و گريم در نهايت چيدمان متفاوتي را در اين اجرا شكل داده است. از طرف ديگر از سال 83 تا امروز قطعاً نسل تئاتريهاي ما هم تغيير كرده و نسل جديدتري وارد خانواده ديداري تئاتر ما شده است. اگر همه اينها را در كنار هم قرار بدهيم، به ماندگاري اثر ميرسيم. به باور من موضوع كار، موضوع روز است و نگاه هاول به شرايط اجتماعي و زواياي ديد انسانياش به شرايط روز جوامع نزديك است و تا سالها هم روند ادامه پيدا خواهد كرد مانند آثار چخوف و شكسپير. اينها همه گوياي پتانسيلهاي اين اثر هستند. به نظر من هر زماني كه به يك اثر جاويدان نزديك شوي، تازگيهاي خاص خودش را نشان ميدهد و اين مسئله منوط بر اين است كه چگونه به اثر نزديك شوي و چه زواياي ديدي نسبت به تغيير دوباره نگاه فضا و تحليل آثار داشته باشي. يكي از تفاوتهاي اجرا امسال با اجراي يازده سال پيش نوع نگاه من در آن سالها به كارگرداني بوده است، آن موقع نگاه من از بيرون به كار بود اما در اجراي امسال روش كارگاهي را در پيش گرفتم و شكلي كه از دانش و تجربه بازيگران و ساير عوامل در نهايت به يك نگاه مشترك و شكلگيري اين نمايش انجاميد.
در ميانه صحبتهايتان به تغيير نسل ديداري تئاتر از سال 83 تا به امروز اشاره كرديد، نسل تئاتريهاي اين روزهاي ما به نسبت معادلهاي اوايل دهه هشتادشان چه تغييراتي را تجربه كردهاند؟
اجراي سال 83 ما سه اپيزود يا سه اثر بود كه هيچ كدامشان ربطي به هم ندارد و نگاه هاول در سه مرحله از زندگياش را روايت ميكرد، احضار، گشايش و اعتراض و ما بر اساس پيشنهاد مترجم نمايش را به عنوان سه گانه وانيك اجرا كرديم. در اجراي امسال، تنها دو مقطع از زندگي «وانيك» را مورد بررسي قرار دادم و اثر سوم را كولاژ كرديم در آثار اول و دوم. در نتيجه ديگر نمايشنامهاي به عنوان اعتراض وجود ندارد اما محتواي اثر اعتراض در احضار و گشايش همچنان مستتر است. اين تغيير فاحشترين تغيير نمايشنامه به نسبت اجراي پيشين بوده است. مسئله ديگر اين است كه ما زمان را فشرده كرديم تا با شرايط حوصله مخاطب هماهنگ باشد. وقتي كه زمان نمايش از يك مقداري بيشتر ميشود، مخاطب بيتاب ميشود و بسياري از جاذبهها را به دليل بيحوصلگي از دست ميدهد اما در يك زمان محدود ميتواند با اجرا همراه باشد. با توجه به چنين تجاربي من دست به اين تغيير زدم، كاري كه پاسخ پرسش شما در آن مستتر است. مخاطب از نظر من خيلي تغيير كرده است و اگر ما بخواهيم خروجي نمايش در سال 83 را با امسال قياس كنيم، در آن سال نمايشنامه در شرايطي اجرايش را در چهارسو پايان داد كه حتي اگر سه ماه پي در پي هم اجرا ميرفت ميتوانست با سالن پر روبهرو باشد و در اجراي آن روزها حتي ميزانسن اجرا هم پر از تماشاگر بود، اما اين روزها به دليل شرايط اقتصادي خيلي از اين اتفاقها ديگر به چشم نميخورد، بيحوصلگي و بيتابي و تغيير دغدغههاي زندگي در مدل مخاطبان تئاتر هم تأثير گذاشته است، مخاطبان ما تغيير كردهاند و اين تغييرات هم تنها در اين مواردي كه اشاره كردم، نيست.
پس به باور شما سرعت زندگي در طول يك دهه اخير باعث شده است كه مخاطبان تئاتر ديگر مانند گذشته با نمايشهايي با زمانهاي طولاني ارتباط برقرار نكنند و ترجيح بدهند كه نمايشهاي اين روزها هم هماهنگ با سرعت زندگي باشد.
البته اين مسئله سليقهاي است، من با اين مسئلهاي كه گفتيد موافقم، ممكن است برخي از همكاران با نظر من موافق باشند. ممكن است نمايشنامهاي طولاني باشد اما در عين حال بتواند مخاطب خود را هم راضي نگه دارد اما شرايط استثنا، قاعده نيست. شايد به اين دليل كه مخاطب جنبههاي تفنني كارها را دنبال ميكند. در تمام دنيا شيوههاي مختلف تئاتر وجود دارد و مخاطب براساس سلايق و شناختش ميتواند در اين ميان انتخاب كند. به باور من تئاتر متعهد، تئاتري است كه بايد پر و پيمان باشد چه از جهت محتوايي و اغنايي و چه رنگ اثر كه تنوع ايجاد ميكند و مورد نظر مخاطبان واقع ميشود.
به نظر شما مؤلفههاي جامعهشناختي متن چقدر با مشخصههاي زندگي امروز مردم جامعه نزديكي دارد؟
بنا بر تعاريفي كه من از تئاتر دارم اثر جاودانه، اثري است كه براي همه نقاط جغرافيايي اين كره خاكي قابليت فهم دارد. از نظر من نگاه هاول به نظرات مردم اين روزهاي جامعه ما نزديك است.
نمايش، داستان «وانيك» داستان فردي است كه به دليل پايبندي به اخلاق و باورهايش، مشكلات بسياري را متحمل شده. ميخواستم به تحليل روانكاوانه و بعضاً جامعه شناسانه كاراكتر «وانيك» بپردازيم.
«فرديناند وانيك» زندگي واقعي «واسلاو هاول» است، شرايط اجتماعي زمانه هاول، دشواريهاي ارتش سرخ، شرايط حقوقي و آزاديهاي معنوي و اجتماعياش را در تنگنا قرار داد، در آن سالها هاول سالها از كار كردن منع شد و مشكلات بسياري پيدا كرد و آثار جاودان هاول هم در همان سالها خلق شد و در مدت زماني كوتاهي هم جهاني شد، به خصوص «احضار»ش كه بسياري از رماننويسان و فيلسوفان دنيا دربارهاش گفتهاند مانند يك بوم نقاشي است كه ميتوان ازهر منظري به آن نگاه كرد و همچنين كاملترين نمايشنامه در يك مدت زمان كوتاه است. زندگي فرديناند زندگي خود هاول است زماني كه دچار مشكلات ميشود و در يك كارخانه كار نامتناسب با شخصيتش را انجام ميدهد و از لحاظ اخلاقي مورد تهاجم قرار ميگيرد. خود هاول باورهايي كاملاً اخلاقگرايانه دارد و در اين اثر محوريت اخلاق بسيار مشهود است و همچنين عقل و خردگرايي.
به مهمترين مؤلفه متن اشاره كرديد، اخلاقگرايي كه «وانيك» براي پايبندي به آن دشواريهاي بسياري را پذيرفت. مسئلهاي كه در جامعه اين روزهاي ما هم مشكلات بسياري بر سر راهش وجود دارد. به باور شما چقدر پرداخت به مسئله اخلاقگرايي در هنر نمايش اين روزهاي ما ضرورت دارد؟
يكي از محورهاي من در انتخاب اجراي دوباره اين متن محوريت اخلاق در اين نمايشنامه بود، متأسفانه نمادهاي مدرنيته مشكلات زيادي بر سر راه آدمهاي اخلاقگرا ايجاد ميكند. هر چقدر پايههاي اخلاق در سطح اجتماع سست شود در خانوادهها بياعتمادي افزايش پيدا ميكند و در جامعه هم به همين ترتيب و در نهايت رابطه انسان با انسان دچار مشكل ميشود و همه چيز بر اساس روابط ماشيني و مادي تعريف پيدا ميكند.
برسيم به كاراكتر رئيس شركت وانيك، مردي كه نماد سرمايهداري است و در تقابل با اخلاقگرايي وانيك قرار ميگيرد.
در جريان نمايش همه تلاش ميكنند كه وانيك را شبيه خودشان كنند و وانيك هم تلاش ميكند كه مسيرش را بدون جنگ و دغدغه پيش ببرد. من معتقدم كه هيچ جامعهاي نميتواند ثبات داشته باشد مگر اينكه به افكار متنوع احترام بگذارد. فرديناند هم مسير خودش را ميرود و اين زمان است كه نشان ميدهد حق با كدام يكشان بوده است.
ريتم پرده دوم تندتر از پرده اول بود و به طبع جذابتر و غالب مخاطبان با پرده دوم بيش از پرده اول ارتباط برقرار كرده بودند.
خب اين دو پرده دو اثر متفاوت بودند كه در دو زمان متفاوت و دو مقطع مختلف زندگي هاول هم نگاشته شده بودند. در احضار، فرديناند در تنگنا قرار گرفته و در كارخانه و تهديد و ارعاب قرار ميگيرد و اين ترس در ريتم اثر بيتأثير نخواهد بود، اما گشايش همانطور كه از نامش مشخص است، درباره خانوادهاي است كه مهماني تشكيل دادهاند براي ديدن دوستي قديمي. ميشاييل و ورا براي وانيك تدارك مهماني دادهاند اما اين نحوه برخوردشان از برخورد رئيس كارخانه هم بسيار بدتر است با اين تفاوت كه آنها با توسل ظواهر به دنبال اين هستند كه وانيك را از باورهاي اخلاقگرايانهاش دور كنند و به سمت مسيري كه دوست دارند، بكشانند و اخلاق را بيپايه نشان دهند.
تغيير پرده اول به پرده دوم برابر ديد مخاطبان صورت ميگيرد، چرا؟
زماني كه از پرده احضار به گشايش ميرويم، ميانپردهاي داريم كه طي آن پرده توري مقابل ديدگان مخاطبان قرار ميگيرد، اين پرده تور در واقع تار عنكبوتي است كه صحنه را احاطه كرده است. معمولاً عنكبوت براي فرار طعمهاش تاري را در اطراف خود ميتند و در نهايت خودش در درون همان تار خفه ميشود و در ميانپرده بازيگر كاراكتر وانيك و رئيس شركت لباسها را تغيير ميدهند و به صورت ديگري درميآيند. زمان ورود شما ميبينيد كه لباسهاي پرده اول در قالب دو مجسمه نظارهگر ماجرا هستند و به نظر من اين دو مجسمه با لباسهاي فرديناند و رئيس كارخانه نماد دو قشر سرمايه و تفكر و اخلاق هستند كه همواره در طول تاريخ در تضاد بودهاند و در تضاد با هم باقي خواهند ماند.
يكي از مؤلفههاي طراحي صحنه استفاده از ادواتي است كه همگي متحرك بودند و به واسطه چرخهايي كه در زيرشان قرار داشت قابل جابهجايي، از جمله صندلي و ميز رئيس و ميز ناهارخوري خانه ميشاييل. اين سياليت نماد تغييرات جهان مدرن است؟
طراحي صحنه با خواسته من، پس از آزمون و خطا و به صورت كارگاهي به دست آمد. اين بيثباتي و متعلق بودن ادوات صحنه نشان از بيهويتي است، همان تحليلي كه هاول از خودش مطرح ميكند و ميخواهد خودش را متحول كند و ميگويد چگونه من پا بر زميني بگذارم كه هر لحظه در حال تغيير است و من خودم ثابت يك جا بنشينم در نتيجه من هم با زمين تغيير ميكنم. اين مسئله در كل نمايش جاري است و اين تغيير نه تنها در دكور كه در لباس و گريم هم مشهود است.
آقاي سليمي آخرين اجراي شما سال 87 بود، اين وقفه 7 ساله در كارگرداني تئاتر به چه دليل بوده است؟
من در اين هفت سال كه نزديك است هشت سال بشود، بيشتر مشغول آموزش تئاتر بودهام.
چه شد كه سالن باران را براي اجرا انتخاب كرديد؟
من باران را انتخاب كردم به دليل حضور جواناني كه كنار هم جمع شدهاند و با اين همه مشكلات كار فرهنگي ميكنند. در صورتي كه چنين مجموعهاي بايد هم از سوي دولت و هم بخش خصوصي حمايت بشود اما ما كوچكترين ردپايي از كمك را در اين مجموعه نميبينيم. حالا اينكه پس از پايان پنج سال مالك چه تصميمي براي اين ملك استجاري ميگيرد اين سالن تا چه زماني با توجه به اين مسائل مالي ميتواند به حمايت خود ادامه دهد، خدا ميداند!