سواي اين نشانههاي تاريخي، در لالاييها رمز و راز روانشناسانه عميقي نهفته است كه اكنون محققين اين رشته به اهميت وجودي آن پي بردهاند. امروزه روانشناسان پس از سالها بررسي دقيق و موشكافانه براي كشف ناهنجاريها و نابسامانيهاي اجتماعي كوچكترين سنگ بناي اجتماع يعني خانواده را مورد بررسي قرار داده و به اين نتيجه رسيدهاند كه بخش اعظمي از سنگ بناي شخصيت انسانها در رحم مادر و مخصوصاً بعد از تولد شكل ميگيرد. آنها عقيده دارند كه آغوش مادر براي نوزاد، بلافاصله بعد از تولد، يك مأمن و پناهگاه مورد نياز مبرم است. روانشناسان ميگويند: آغوش مادر و امنيت حاصل از آن، موجوديت رواني انسانها را در آينده تشكيل ميدهد، دقيقاً مثل غذا و هوا كه براي كودك ضروري است. در اين باره با فرنگيس شريفيباستان، روانشناس باليني گفتوگو كردهايم و گفتههاي اين روانشناس را در ادامه ميخوانيد.
نوزاداني كه پس از تولد بلافاصله آغوش پرمحبت و گرم مادر را حس ميكنند و همراه اين گرما با نفس مادر و لالاييها و زمزمههاي پرمهر مادري رشد مييابند در بزرگسالي شخصيتي پايدار، قابل اطمينان، زندگيساز و زندگي بخش خواهند داشت. اين ترانهها و لالاييها هم تاريخچه كوچك زمان خود و هم سازنده شخصيت افراد خانواده و هم متضمن ساختن جامعه سالم و قابل اطمينان است. در لحظه لالايي گفتن نابترين تجلي عواطف مادرانه در لالايي شكفته ميشود. بازتابي ساده به سادگي عشق و آهنگين چون نغمه پرندگان، ريزش آبشار و وزش نسيم صبحگاهي.
در بسياري از ترانههاي لالايي، گواراترين عواطف انساني موج ميزند، موجهايي كوتاه و بلند، به كوتاهي شاديها و به بلنداي شبهاي ناآرام و تاريك.
در لالاييها مادران از ژرفترين لايههاي روحي خويش سخن ميگويند. از غمها، از دل سوختگيها و آرزوهاي فروخفته و فروخورده. بدين دليل در اين قالب شعر با صادقانهترين و شفافترين رنگينكمان روح آدمي روبهرو ميشويد.
زماني كه يك مادر اينطور لالايي را ميخواند، انگار تخليه هيجاني ميشود. لازم به ذكر است كه اين مدل تخليه هيجاني اكثر اوقات فوايد بيشماري براي مادران دارد. در واقع نوزادان ميتوانند سنگ صبوري براي مادران خود باشند كه در مواقع ضروري شنواي درد دلها و شكايتهاي آنها هستند.
مطالعات انجام شده پيرامون بررسي آنچه جنين در رحم مادر ميشنود نشان ميدهد كه فرآيند يادگيري كودك از همان دوران جنيني آغاز ميشود و مادراني كه در دوران بارداري خود براي كودكانشان داستان يا شعر خواندهاند، بعد از تولد زماني كه همان داستان يا شعر برايشان خوانده ميشد، علاقه بيشتري از خود نشان ميدهند. اين يافته ميتواند پاسخ به اين سؤال باشد كه چرا نوزادان با صداي مادر خود بيشتر از پدر ارتباط برقرار ميكنند. بررسيهاي به عمل آمده نشان دادهاند كه اولين باري كه جنين صدايي ميشنود يكه ميخورد اما هر بار كه صدا تكرار ميشود از ميزان بهتزدگياش كمتر ميشود تا اينكه ديگر هيچ عكسالعملي به صدا نشان نميدهد. اين تجربه اولين بار در پنج ماهگي بروز ميكند و همه جنينها در شش ماهگي عكسالعمل مشابهي در اين زمينه دارند.
شنيدن يكي از شكلهاي پيشرفته يادگيري است و مطالعات نشان ميدهدكه جنين نيز به همين صورت فراميگيرد. وقتي دو محرك با يكديگر جفت ميشوند و همخواني بين آنها شكل ميگيرد، شرطي شدن كلاسيك روي ميدهد. به عنوان مثال، اگر براي سگي قبل از غذا دادن آهنگي پخش كنيم، هر وقت آن آهنگ را ميشنود، بزاق ترشح ميكند. ظاهراً اين مسئله در مورد مادراني كه با مترو به محل كار ميروند نيز صادق است. جنين ياد ميگيرد كه صداي مترويي كه نزديك ميشود به اين معناست كه او به زودي در گهواره مترو سوار خواهد بود. مطالعات فراصوتي نشان داده است مادراني كه به صداي موسيقي خاصي گوش ميدهند و با آن آرامش ميگيرند، جنين آنها نيز با همين موسيقي آرامش ميگيرد. اگر اين موسيقي مكرر پخش شود جنين ميآموزد كه زودتر از مادر احساس آرامش كند. اين نوع يادگيري در جنين در طول ماه پنجم رخ ميدهد. دو سال اوليه زندگي كودك از جمله دوران حساس رشد است. به همين دليل است كه كودك براي اينكه تصويري از انسان در او شكل گيرد به تعامل پي در پي با يك مراقب (مادر) نياز دارد. نوزاد از بودن در كنار مادر، شنيدن صداي او و لمس ضربان قلبش احساس آرامش ميكند و در نتيجه تعامل كودك و مادر يك رابطه عاطفي بين آنها برقرار ميشود. اين رابطه عاطفي ميتواند از طريق رفع نيازهاي كودك و ابراز عاطفي به كودك از طريق لالايي گفتن شكل گيرد كه خود باعث شكلگيري احساس امنيت در كودك و تمايل به كشف و شهود جهان شود.
با نگاهي به لالاييهاي دوران گذشته ميتوان ديد كه بيشتر آنها حاوي مضامين مذهبي بودهاند. نگرش مادران به الگوهاي ديني زندگي فرزندان، بخش مهمي از مضامين لالاييها را به خود اختصاص داده است. به اين لالايي توجه كنيد: خداوندا تو پيرش كن - خط قرآن نصيبش كن - لالالالا گلم باشي - بزرگ شي همدمم باشي - كلام الله تو پيرش كن - زيارتها نصيبش كن.