
متأسفانه در پاياننامههاي كنوني بيش از آنكه به محتوا اهميت بدهند به فرم اهميت ميدهند و اگر فردي 100 تا منبع در پايان تحقيقش ارائه كرده باشد، اساتيد بياعتنا به اينكه او چه نوشته است، ابتدا به سراغ فهرست منابع ميروند و اگر آنجا چاق و فربه باشد، كار را ارزيابي ميكنند. به همين دليل است كه به نظر من اگر مقالهاي كه انيشتن درباره نظريه نسبيت خود نوشت و اوايل قرن بيستم در نشريهاي به چاپ رساند، اگر امروز به استادان راهنما و مشاور و داور داده ميشد درجا ردش ميكردند. چراكه در آن مقاله به جز يك فرمول عملاً هيچ منبعي ذكر نشده بود، اما در مقابل، آن مقاله پر از خلاقيت و ابتكار بود. در عرف كنوني مقالات بالاي 10 سال كهنه و از رده خارجند و بر همين اساس برخي از رندان پختهخوار، با مراجعه به مقالات خيلي خوب 30 سال قبل و كمي ويرايش و پيراسته كردن آن با منابع تازه، آن را به نام خود انتشار ميدهند. متأسفانه در پاياننامهها نقد منابع وجود ندارد و كسي به نقد كارهاي گذشته نميپردازد و علاوه برآن هيچ گونه طبقهبندي از منابع كه كدام يك دسته اول و كدام يك دسته دوم است، وجود ندارد.
عيب ديگر پاياننامهها و مقالاتي كه تحت عنوان علمي در برخي از نشريات علمي پژوهشي منتشر ميشوند ذكر كليات و مباحث عمومي يك منبع است كه متأسفانه كمتر پاياننامه يا مقالهاي يافت ميشود كه روي نكات و جملات و مطالب خاص يك منبع تأكيد كنند و بيشتر به مسائل عمومي آن منبع ارجاع ميدهند كه خودش نشان ميدهد شايد آنها عملاً آن منبع را دقيق مطالعه نكردهاند.
مسئله مآخذ، مهمترين نكتهاي بود كه در اين دوره توجه من را به خود جلب كرد؛ قديمها كتابهايي كه نوشته ميشد، كتابشناسي نداشت و برعكس امروزه تعداد بسيار زيادي منبع در پايان هر مقاله موسوم به علمي - پژوهشي ميآيد و اصولاً در بسياري اوقات، كثرت منابع و ذكر آنها در متن مقاله يكي از دلايل پذيرش مقاله محسوب ميشود.
*
هيئت علمي مؤسسه پژوهشي
حكمت و فلسفه ايران