
اين بدين معني است كه بايد او را هميشه قبول داشته باشيد. در مسائلي حتي زماني كه ميدانيد او نميفهمد، وي را در جريان امور قرار دهيد. برايش بگوييد كه او را به فلان دليل به پارك ميبريد يا استحمام ميكنيد. آنان به مراقبت دلسورانه نياز دارند.
توقعات خود را كاهش دهيدسعي نكنيد از يك كودك ديرآموز (متوسط پايين) يا آموزشپذير (عقبمانده خفيف) انتظاراتي داشته باشيد كه او نتواند آن را انجام دهد يا در اثر استرسي كه به سبب انجام آن ميكشد، كل شناخت وي دچار ناراحتي و تناقضات اساسي شود، زيرا كسي كه توان اندك دارد نميتواند مسائل حتي ساده را پردازش كند و در مورد آن حرف بزند يا تبيين كند. از كودك عقبمانده خفيف تا شديد نبايد انتظار يك كودك عادي يا توقعي نامتعارف داشت. ضمناً در خود نيز اين شناخت را ايجاد نكنيد كه چنين توقعات و انتظارات نامتعارفي از فرزند غير عاديتان داشته باشيد. اين موجب ميشود كه هم سلامتي رواني خودتان حفظ شود و هم بهزيستي فرزندتان فراهم آيد.
دادن تكاليف ساده در حد توان كودكمسئله مهمي كه بايد هميشه رعايت شود تا شرايط توانبخشي به نحو احسن صورت گيرد، اين است كه بايد براي حفظ سلامت و بهزيستي رواني اندكي كه فرزند معلول ذهني شما دارد، سعي كنيد وي را در معرض تكاليفي قرار ندهيد كه از عهده انجام آن بر نيايد، در نتيجه دچار يأس و نااميدي از شكست شده و شرايط روانياش رو به اضمحلال رود.
توصيه روانشناسان اين حوزه اين است كه والدين تا ميتوانند شرايط و محيط را طوري چينش كنند كه فرزند معلولشان بتواند با آن به راحتي ارتباط برقرار كند و تكاليف و مأموريتهايي به آنها (كودكان عقبمانده ذهني) سپرده شود كه به راحتي بتوانند آن را به سرانجام برسانند و بدين طريق اسباب سلامت رواني اندك برايشان فراهم آيد.
به عنوان مثال اين تكاليف حتي ميتواند بدين گونه باشد: «فرزندم اين سفره را به آشپزخانه ببر و از آنجا برايم قاشق بياور.» بعد از اين تكليف با لبخندي مليح به او حس مثبت و درست انجام داده شدن كار ميدهيد و بدين طريق او خود را جزئي از اعضاي خانواده ميداند كه در كارهاي محوله به او كوتاهي نكرده و آن را درست انجام داده است.
در اين مورد بايد تلاش اين باشد كه كاري كه به او سپرده ميشود نه آنقدر ساده باشد كه خود او نيز آن را يك تكليف به حساب نياورد و نه آنقدر سخت كه كودك را دچار پريشاني كند. بايد كار و وظيفهاي باشد كه در ظرفيت و توان او بگنجد. از اين طريق كودك عقبمانده نوعي عزت نفس مييابد و خود را بعد از واگذاري هر تكليفي موظف ميداند كه به آن عمل كند و در اين صورت است كه پويايي او حفظ ميشود و رفته رفته منزوي نميشود. در حقيقت ما كودك را ناخواسته وارد پروسهاي ميكنيم كه ميتوانيم اسمش را زندگي به سبك وي بناميم و اين براي وي كسلكننده نيست.
حفظ تعاملات بين فردي و اجتماعيدر ميان همه مؤلفهها و شرايطي كه ذكر شد، فراموش نكنيم كه نبايد فرزندان معلول ذهني خود را از تبادلات و تعاملات فردي (در ميان جمع آشنا، خانواده و دوستان) و همچنين اجتماعي (دوستان بيرون از خانواده، مدرسه يا جايي كه زندگي ميكنيم) منع كنيم، چراكه در اين صورت عملاً به وي آموختهايم كه جمع دوستان نزديك و دور، آشنايان، فاميل و... خطرناك است و بايد از آن اجتناب كني. البته در مواردي بايد اين افراد را از جمع دور ساخت كه اين موارد اندك است و نيازي به بحث درباره آن نيست. مجزاسازي اين نوع كودكان از جمع علاوه بر اينكه آسيب جدي بر روان خود كودك دارد، آسيب جدي روي فرهنگ مراقبت از اين افراد ميزند.
بدينگونه كه ما به ديگران نيز ميآموزيم كه بايد فرزند معلول را از جمع پنهان كني تا آبرويت نرود تا نگويند فلاني اينگونه بود. بيشتر مسائلي كه در زندگي عمومي به وجود ميآيد محصول روابط ناسالم خود ماست. بايد براي كودكان معلول روابطي سالم با همسالان ايجاد و در تداوم آن كمك كرد.
آموزش و رسيدگي صحيحاين نوع كودكان با عقبماندگي ذهني خفيف، متوسط يا شديد و عميق را نبايد به هيچ وجه تنبيه بدني و رواني شديد كرد. آنها نبايد تحقير شوند، چراكه اينها در وضع موجود خودشان و در مقابله با دوستان يا آشنايان به قدر كافي ناملايمتي در رفتار ميبينند و درك ميكنند. هرگز فكر نكنيد كه آنها در مقبل بددهني يا بدرفتاري شما هيچ چيزي نميفهمند. آنها گاهي شامه دركشان بيش از يك انسان معمولي است و بهتر ميفهمند كه مورد تمسخر يا تجليل و تكريم هستند.