کد خبر: 734718
تاریخ انتشار: ۳۱ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۳:۱۱
توبه‌هاي آغاز انقلاب در زندان و نسبت آن با شهيد سيد‌اسدالله لاجوردي در گفت ‌و شنود مهندس سيد‌محمد لاجوردي
علي احمدي فراهاني

آغازين روز از شهريور هرسال، تداعي‌گر ياد و خاطره مردي است كه بصيرت و تدبير وي در آغازين ساليان پيروزي انقلاب، فتنه‌هاي فراواني را فرونشاند و توطئه‌هاي چندي را نقش بر آب نمود. شهيد سيد ‌اسدالله لاجوردي از آن روي كه سال‌ها پيش از انقلاب و در كسوت يك مبارز دلير و خستگي‌ناپذير در زندان به سر برده بود، با نحله‌هاي گوناگون فكري و سياسي آشنايي دقيق داشت و از اين شناخت گسترده در سمت دادستاني انقلاب، بهره‌هاي ارجمندي گرفت. او درباب شناخت مدعيان توبه، ملاك‌هاي دقيقي داشت كه شمه‌اي از آنان در گفت‌وشنود با فرزند ارجمند ايشان مورد بررسي قرارگرفته‌اند. با سپاس از جناب مهندس سيد‌محمد لاجوردي كه ساعتي با ما به گفت‌وگو نشستند.

طبعاً در گفت‌وگو با جنابعالي به عنوان فرزند ارشد شهيد سيد ‌اسدالله لاجوردي، آغازين پرسش ما از قديمي‌ترين خاطراتي است كه از پدر ارجمندتان داريد. از سال‌هاي دور، از منش فردي و شيوه تربيتي ايشان چه چيزهايي را به ياد مي‌آوريد؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم و به نستعين. تا جايي كه من از دوران كودكي خود و ساير برادران و خواهرانم به ياد مي‌آورم، پدر براي همه الگو بودند و يادم است هر وقت مي‌خواستند از خانه بيرون بروند، اولاً با قدم‌هاي محكم و استوار گام برمي‌داشتند، ثانياً هميشه آيات قرآن را مي‌خواندند. شنيدن آيات قرآن از زبان پدر آن هم به شكلي مستمر و دائمي تأثير عميقي روي ما بچه‌ها مي‌گذاشت. اين براي ما نوعي تربيت عملي و غير‌دستوري بود.

از چه دوره‌اي و چگونه متوجه مبارزات سياسي ايشان شديد؟ علائم اينگونه فعاليت‌هاي ايشان چه بود؟

درآن دوران، ما مي‌ديديم ايشان ارتباطات گسترده و عميقي با بعضي از افراد دارند و احساس مي‌كرديم بايد مشغول كار مهمي باشند. مبارزه از نظر ايشان ريشه عميق ديني و اعتقادي داشت و به خودي خود موضوعيت نداشت، به همين دليل ايشان هميشه در جلسات مذهبي كه رنگ و بوي سياسي هم داشت شركت و در كارهاي خير، از جمله تأسيس و اداره بنياد رفاه با مرحوم آقاي شفيق همكاري مي‌كردند. به نظر بنده پدر هر حركتي را بر مبناي بصيرت ديني مي‌سنجيدند و اعتقاداتشان عميق بود.

چگونه شما را با مسائل سياسي و مبارزاتي آشنا مي‌كردند؟ طبعاً مبارزين علاقه‌مندند تا فرزندان خود را هم با عقايد خود آشنا كنند؟

رژيم طاغوت فضا را به شكلي در‌آورده بود كه اغلب مردم، زنداني سياسي را مجرم مي‌دانستند! و اين مسئله فوق‌العاده پدر را زجر مي‌داد. ايشان فوق‌العاده به آرامش خانواده اهميت مي‌دادند، لذا سعي مي‌كردند فضاي خانه به مسائل سياسي آميخته نشود. از سوي ديگر با اينكه عميقاً به زن و فرزند عشق مي‌ورزيدند، سعي مي‌كردند اسير احساسات نشوند تا در راه مبارزه مشكلي برايشان پيش نيايد، مخصوصاً كه رژيم ستمشاهي هميشه سعي مي‌كرد از عواطف پدر فرزندي در راه دستيابي به اهداف خود استفاده كند. بنابراين ما را في‌الجمه با اهداف خود آشنا مي‌كردند اما اسرار و نكات ريز مبارزاتي را به ما نمي‌گفتند كه البته منطقي بود.

برحسب اسناد برجاي مانده، شهيد لاجوردي در دوران مبارزه و زندان هم از تربيت فرزندان غافل نبودند. ايشان در چنين شرايطي، از چه شيوه‌اي استفاده مي‌كردند؟

نامه‌هايي كه ايشان از زندان براي فرزندانشان مي‌فرستادند، حاوي نكات تربيتي فراوان است و كاملاً دغدغه‌هاي ايشان را نشان مي‌دهد. پدر هميشه سعي مي‌كردند مفاهيم قرآني، اسلامي و انقلابي را در قالب قصه، شعر و ضرب‌المثل به ما آموزش بدهند. خودشان هم شعر مي‌سرودند و نكات مورد نظر خود را در آنها جاي مي‌دادند. از ما مي‌خواستند احاديثي را حفظ كنيم و با جايزه تشويقمان مي‌كردند. پدر توصيه فراواني داشتند كه زبان عربي را كه زبان قرآن است، بياموزم و با تشويق ايشان اين كار را كردم. مبناي من هم براي يادگيري زبان عربي قرآن بود، طوري كه يك بار كه با جناب سيد حسن نصرالله ملاقاتي داشتم، ايشان بسيار تعجب كردند چطور عربي را اين‌قدر فصيح صحبت مي‌كنم!

من، خواهر و برادرهايم هر چه از قرآن، حديث و روايت مي‌دانيم، مرهون تشويق‌ها و ترغيب‌هاي پدر است. ايشان همواره سعي مي‌كردند به ما تفهيم كنند جز خدا و اهل بيت(ع) كسي را نداريم و بايد همواره به آنان پناه ببريم. يادم است حمام منزل ما يك سربينه داشت و من هر وقت در عالم كودكانه خود دلم مي‌گرفت يا مي‌ترسيدم، به آنجا مي‌رفتم و آيات قرآن را با صداي بلند تكرار مي‌كردم و آرام مي‌گرفتم! در كلام اميرالمؤمنين(ع) هم داريم كه اهل دين دردهاي خود را با قرآن درمان مي‌كنند. ما حضور فيزيكي پدر را خيلي كم درك كرديم و ايشان بيشتر در زندان بودند، اما حضور غير مستقيم و تشويق و البته تنبيه‌هاي كوچك، اما بجا و به‌موقع ايشان دائمي بود.

به نكته جالبي اشاره كرديد. «تنبيه»‌هاي ايشان به چه شكل بود؟چون ممكن است تصورات مختلفي از اين واژه به ذهن خواننده بيايد؟

درمقام تنبيه، فقط اخم مي‌كردند و همين كافي بود كه ما روزها غصه بخوريم! البته اين مورد، خيلي كم پيش مي‌آمد و ايشان بيشتر از شيوه تشويق استفاده مي‌كردند. غالباً اشتباهات ما را ناديده مي‌گرفتند، اما كارهاي مثبت ما را پررنگ جلوه مي‌دادند و تشويق مي‌كردند، طوري كه اگر تشويق نمي‌شديم، خودش نوعي تنبيه برايمان محسوب مي‌شد!پدر امكانات تفريحي خوبي در منزل براي ما فراهم مي‌كردند. خانه ما خيلي بزرگ بود و حياط وسيعي داشت و پدر با سيم بكسل، برايمان تاب درست كرده بودند كه حدود شش متر ارتفاع داشت! بچه‌هاي فاميل هم اغلب به خانه ما مي‌آمدند و در حياط بازي مي‌كرديم، به همين دليل اهل در كوچه و خيابان گشتن نبوديم و به نوعي زندگي خانوادگي و فاميلي خو گرفته بوديم.

در مورد دوستان شما هم حساسيت به خرج مي‌دادند؟ در اين باره چه ملاك‌هايي داشتند؟

بله، منتها برخوردشان سلبي نبود. يادم است يكي از دوستان كه در بعضي از جلسات شركت مي‌كرد، تفاسير ماركسيستي از قرآن داشت و مثلاً مي‌گفت: امت واحده همان كمون اوليه كمونيستي است! پدر مي‌گفتند برو و مقاله‌هاي دكتر شريعتي را راجع به ماركسيسم بخوان و به موضوع مسلط شو و بعد با اين فرد بحث كن و به او بفهمان تفاسيرش از آيات قرآن، ماركسيستي است. همچنين توصيه مي‌كردند كتاب‌هاي شناخت مجاهدين، راه انبيا راه بشر مرحوم بازرگان، اقتصاد به زبان ساده، تكامل و. . . را بخوانيم و هر سؤالي كه داريم از ايشان بپرسيم. يادم است خود من تنها از كتاب تكامل، حدود 200 سؤال بيرون كشيدم و در‌باره آنها مطالعه كردم و به نتايجي هم رسيدم.

حاصل اين مطالعات را در اختيار ديگران هم قرار مي‌داديد؟

بله، وقتي در مدرسه علوي درس مي‌خواندم، روزنامه ديواري‌اي به اسم روشنگر داشتيم كه اين مطالب را در آن مي‌نوشتم. بعدها و در خرداد 60، اين مطالب را به صورت جزوه «شناخت و جهان‌بيني و روش تحقيق» از طريق اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانش‌آموزان و در تيراژي بالاي 50 هزار نسخه چاپ كرديم كه براي عده زيادي از دوستان كه گرفتار تبليغات مجاهدين خلق شده بودند، بسيار راهگشا شد و خيلي‌ها از به انحراف كشيده شدن نجات يافتند.

برخورد شهيد لاجوردي با جريان نفاق و گروهك‌ها با بسياري از مسئولان فرق داشت و رويدادهاي بعدي هم صحت بسياري از تحليل‌هاي ايشان را نشان داد. به نظر شما اين شناخت عميق از كجا مي‌آمد؟

ابتدا اين نكته را بگويم كه ايشان نسبت به تمام كساني كه توسط اين گروهك‌ها جذب شده بودند، احساس دلسوزي و پدري فوق‌العاده قوي داشتند، اما با سران اين گروهك‌ها برخوردهاي شديد و جدي مي‌كردند، چون آنها را مسبب بدبختي و گرفتاري جوانان بي‌تجربه مي‌ديدند. بحث و اختلاف نظر ايشان هم با مسئولان اين بود كه چرا تلاش مي‌كنيد افراد رده‌هاي بالاي اين سازمان‌ها را آزاد كنيد، اما افراد رده پايين را مجازات مي‌كنيد؟ خشم و غضب ايشان متوجه رده‌هاي بالاي گروهك‌ها بود و هر چه به رده‌هاي پايين‌تر مي‌رسيدند، محبت و بخشش بيشتري داشتند. پدر همواره سعي مي‌كردند بچه‌هايي را كه نادانسته به اين گروهك‌ها پيوسته بودند آگاه كنند و برگردانند.

طبعاً سابقه شناخت و برخورد ايشان با انحرافات منافقين، به دوران حضور در زندان باز‌مي‌گردد. از برخورد با منافقين در سال‌هاي قبل از پيروزي انقلاب و در زندان هم با شما صحبت كرده بودند؟

بله، مي‌گفتند با سران گروهك‌ها و روحانيون برجسته‌اي چون آيت‌الله طالقاني و آيت‌الله منتظري بحث مي‌كردند و مي‌گفتند ما ماهيت اين گروهك را براي آقايان روشن مي‌كرديم، ولي آنها با رياكاري‌هايشان نظر آقايان را برمي‌گرداندند و ناچار بوديم دو‌باره كارمان را از نو شروع كنيم! پدر در زندان متوجه انحراف منافقين شده بودند، منتها ارتباط خود را با آنها حفظ كردند تا از عمق نيات آنها آگاه شوند. هميشه هم خطر رده‌هاي بالاي سازمان را به مسئولان گوشزد مي‌كردند و هر وقت امكان برخورد با آنها پيش مي‌آمد، لحظه‌اي ترديد به خود راه نمي‌دادند، اما با افراد رده‌هاي پايين و سمپات‌ها بسيار مدارا مي‌كردند.

برخورد ايشان با كساني كه توبه مي‌كردند، از فرازهاي جالب دوران مسئوليت ايشان در زندان‌هاست. به اين جنبه از زندگي ايشان هم اشاره‌اي بفرماييد. ايشان براي توبه و توابين و نيز واقعي يا مصلحتي بودن آنها، چه ملاك‌هايي داشتند؟ كساني را كه ادعاي توبه داشتند، چگونه مي‌آزمودند؟

در دوره‌اي كه رويارويي منافقين با نظام علني شده بود، بعضي‌ها بعد از توبه، باز به فعاليت‌هاي سابق برمي‌گشتند و گرفتار مي‌شدند. پدر تلاش مي‌كردند كساني را كه دستشان به خون آلوده شده بود، هر چه سريع‌تر به مجازات برسانند، اما در مورد كساني كه متوجه عمق مسائل نبودند طور ديگري برخورد مي‌كردند. بعدها با بسياري از كساني كه در زندان توبه كرده و واقعاً كمر خدمت به نظام بسته بودند صحبت كردم و آنها با صميميت فوق‌العاده زيادي از پدر ياد مي‌كردند و مي‌گفتند: با تلاش ايشان مسير غلط زندگي خود را اصلاح كرده و بازگشته بودند. الان بسياري از كساني كه با كمك و روشنگري ايشان به طريق انقلاب بازگشته بودند، در رده‌هاي گوناگون نظام جمهوري اسلامي مشغول خدمت هستند و برخي از آنها بسيار هم مؤثر هستند.

بازگرداندن كساني كه با تعصب و اصرار در برخي گروهك‌ها فعاليت‌ مي‌كردند كار تقريباً ناممكني است. شهيد لاجوردي چگونه در اين زمينه موفق شدند؟

شهيد لاجوردي واقعاً دلسوز بودند و ذره‌اي حفظ مقام و جاه‌طلبي در ايشان نبود. اينها ويژگي‌هايي داشتند كه تنها در يك ارتباط نزديك قابل درك هستند. انسان‌ها هر بهره هوشي كه داشته باشند، نيات اصيل و خالصانه را از دروغ و ريا تشخيص مي‌دهند. اين افراد غالباً هوش خوبي هم داشتند و بنابراين خيلي زود متوجه مي‌شدند كه شهيد قصد كمك به آنها را دارد. ويژگي ديگر شهيد، قدرت استدلال و سواد بالاي ايشان بود. پدر كاملاً به موضوعات مورد بحث با افراد گروهك‌ها تسلط داشتند و لذا مي‌توانستند به سؤالات آنها پاسخ‌هاي منطقي و مستدل بدهند. از همه مهم‌تر اينكه انسان‌ها در فطرت خود به دنبال حق و عدالت هستند و لذا وقتي شفاف، روشن و بي‌ريا بارقه‌هاي حق‌جويي و عدالت‌طلبي را در كسي ببينند به او جذب مي‌شوند.

حضرت امام و به خصوص مرحوم احمد آقا خميني به شهيد لاجوردي اطمينان زيادي داشتند و همين هم باعث شد به‌رغم مخالفت شديد و همه‌جانبه عده‌اي از مسئولان، شهيد لاجوردي دربرابر گروهك‌ها با قدرت و قاطعيت عمل كنند. از آن دوران خاطره‌اي داريد؟

با اوج‌گيري فعاليت‌هاي منافقين و جريانات انحرافي، خيلي‌ها تلاش مي‌كردند به هر نحو ممكن شهيد را از ميدان به در كنند و متأسفانه براي مدت كوتاهي موفق هم شدند! امام بعدها فرموده بودند: بركناري آقاي لاجوردي يك اشتباه فوق‌العاده بزرگ بود... به همين دليل هم دستور دادند ايشان دو‌باره برگردند. يك بار از پدر شنيدم كه گفتند: اگر امام بگويند برو داخل آتش، يك لحظه هم ترديد نخواهم كرد! در عين حال، با اين همه اعتماد حضرت امام و حاج احمد آقا به اين شهيدبزرگوار، حتي يك بار نديدم پدر از آن دو بزرگوار خرج كنند و چيزي را به امام نسبت بدهند.

با وجود اعتقاد عميق شهيد لاجوردي به امام و راه ايشان و اعتمادي كه امام به ايشان داشتند، چه شد كه در سال 63 براي مدتي از مسئوليت كنار گذاشته شدند؟ تحليل خود شهيد از اين بركناري چه بود؟

در هر حال در بين مسئولان رده بالاي كشور هم كساني بودند كه شناخت و تحليل درستي از منافقين نداشتند و نمي‌دانستند دست بسياري از آنها به خون مردم آلوده است. اينها تلاش زيادي كردند پدر را كنار بگذارند و متأسفانه موفق هم شدند. دليل كنار گذاشته شدن ايشان تا اندازه‌اي در وصيتنامه شهيد آمده است. ايشان از بي‌اطلاعي برخي از مسئولان از ماهيت واقعي منافقين بسيار رنج مي‌كشيدند. عده‌اي هم در قبال آنها به‌شدت دچار احساسات و عواطف بودند. بعضي هم كه اساساً هم‌پيمان با منافقين بودند. اينها همه با شهيد مخالفت مي‌كردند و نهايتاً كار را به جايي رساندند كه اشاره كرديد.

درآن دوره، با خود شما به عنوان فرزند ايشان، از ناحيه وابستگان به گروه‌هاي مختلف چه برخوردي مي‌شد؟ خاطرات شما از اين مسئله بايد جالب و شنيدني باشد؟

عده‌اي به‌شدت عليه ايشان موضع داشتند و طبيعتاً با ما هم برخورد درستي نداشتند. تعدادي هم كه از قضايا تحليل و شناخت عميق‌تري داشتند، با شهيد موافق بودند. در هر حال شخصيت پدر و عملكرد ايشان به‌گونه‌اي بود كه كسي نمي‌توانست بي‌تفاوت باشد و بالاخره در طيف‌ موافق يا مخالف ايشان قرار مي‌گرفت. ما به عنوان فرزندان شهيد به خاطر اين موضع‌گيري‌هاي متضاد واقعاً محروميت‌هاي زيادي را متحمل شديم و شرايط دشواري داشتيم. اما اين مسئله با توجه به دلداري‌ها و راهنمايي‌هاي پدر، امري قابل تحمل بود.

ساده‌زيستي و تقيد شهيد در مورد عدم استفاده از امكانات دولتي، بر دوست و دشمن آشكار است. اشاره‌اي هم به اين جنبه از زندگي ايشان بفرماييد؟دراين باره چه خاطراتي داريد؟

شهيد قبل از انقلاب، در بازار كسب و كار خوبي داشتند، ولي از وقتي مسئوليت پذيرفتند، ديگر امكان كار در بازار را نداشتند و از اين طرف به هيچ‌وجه از منابع دولتي استفاده نمي‌كردند، در نتيجه خانواده واقعاً تحت فشار بود. وضع ما بعد از قبول مسئوليت توسط ايشان، به زير متوسط تنزل كرده بود و همواره ما را به قوت لايموت دعوت مي‌كردند و خوراك و ميوه خانواده به حد درجه سه تنزل يافته بود! البته عموهايم سعي مي‌كردند اين فشار را كم كنند و مادرم هم از اندوخته‌هاي قبل از انقلاب براي گشايش امور و معيشت خانواده استفاده مي‌كردند، ولي واقعاً وضعيت ما به نسبت قبل خيلي دشوار شده بود. هميشه هم به ما سفارش مي‌كردند كه حتي‌الامكان از قبول سمت‌هاي دولتي بپرهيزيم و روي پاي خودمان بايستيم. هيچ وقت هم منتظر نمانيم كسي كاري برايمان بكند. مي‌گفتند: هميشه پيشرو باشيد نه دنباله‌رو، به دل مشكل بزنيد و سعي كنيد مشكلات را خرد كنيد، بارتان را روي دوش كسي نيندازيد. بسيار نسبت به حق‌الناس حساس بودند. هرگز طوري رفتار نمي‌كردند كه به دليل موقعيتي كه داشتند بتوانيم روي ايشان حساب باز كنيم و همه مي‌دانستيم از اين راه، به هيچ وجه نمي‌توانيم پيش برويم. مي‌دانستيم مسئول رفتارهاي خطاي خودمان هستيم و نمي‌توانيم در اين زمينه به ايشان تكيه كنيم. هر وقت مشكلي پيش مي‌آمد و سر و كارمان با كلانتري يا بانك يا هر مقام پرسشگري مي‌افتاد، ايشان مي‌گفتند: هر اقدامي كه در مورد ديگران مي‌كنيد، در مورد پسر من هم بكنيد! خلاصه اينكه همه مي‌دانستيم از اين بابت كه ايشان در نظام مسئوليتي دارد ابداً نبايد حساب كنيم تا خداي ناكرده گرد تهمت يا شبهه‌اي سر دامان هيچ يك از اعضاي خانواده ننشيند.

ايشان در دوره‌اي كه از كار بركنار شدند و همين‌طور بعد از كناره‌گيري در دور دوم مسئوليت سر كار قبلي خود، يعني دوخت و فروش روسري برگشتند. قبول چنين روحيه‌اي براي اكثر افراد دشوار است. شما كه از نزديك شاهد اين رفتار بوديد، در ايشان ناراحتي‌اي را احساس نمي‌كرديد؟ايشان چگونه با چنين چيزي كنار آمدند؟

بايد عرض كنم كه مسئوليت براي ايشان نردبام ترقي مادي، كسب مقام و وجاهت اجتماعي و سياسي نبود، بلكه وظيفه سنگيني بود كه وقتي از روي دوششان برداشته شد احساس سبكبالي مي‌كردند. عالي‌ترين برهه زندگي ايشان، به نظر من در اين مقطع است كه ايشان از اينكه توانسته بود نفس خود را ادب كند، سر ذوق آمده بود. ايشان در روزهاي آخر حيات به درجات بسيار متعالي از تأديب نفس رسيده بود. همه مي‌دانند كه چه قبل و چه بعد از انقلاب، زندگي فوق‌العاده پر فراز و نشيبي را سپري كرده و در واقع سينه‌اش صندوقچه اسرار نظام بود. ايشان با آن همه سوابق مبارزاتي، بارها مورد بي‌مهري كساني قرار گرفت كه اصلاً از آنها توقع چنين برخوردهايي نمي‌رفت، با اين همه با فروتني تحمل كرد. به نظر من اين صبر و تحمل به ايشان پر پرواز داد و كرانه‌هاي بي‌كرانه‌اي را كشف كرد. براي كساني كه پدر را مي‌شناختند، بازگشت ايشان به شغل قبلي در بازار خيلي جالب بود. آنهايي كه حاج‌آقا را خوب مي‌شناختند، اين رفتار برايشان كاملاً عادي بود و چيزي جز اين را انتظار نداشتند.

از عوالم روزهاي آخر عمر ايشان بگوييد. ظاهراً درآن دوره حالات و اتفاقات خاصي را تجربه كرده بودند. اينطور نيست؟

بله، درآن دوره پدر مي‌دانستند براي ايجاد و بقاي اين نظام چه خون دل‌هايي خورده شده است و جوانان، زنان و مردان بي‌شماري هزينه‌هاي بسيار سنگيني پرداخته بودند و لذا وقتي انحرافي در انقلاب مي‌ديدند، حقيقتاً زجر مي‌كشيدند. از اينكه عده‌اي عوام‌فريب باز براي جولان ميدان پيدا كرده بودند به‌شدت غصه مي‌خوردند. ايشان درآن دوره كه بسياري از جريانات ضدانقلاب و برانداز فعال شده بودند، بسيار حساس شده بودند و با نگراني شرايط را تعقيب مي‌كردند. با اين همه توكل بالايي هم داشتند و مي‌دانستند كه بالاخره خداوند مدد خود را مي‌رساند.

خود ايشان احتمال مي‌دادند كه ترور مي‌شوند؟

بله، گاهي از خانه بيرون مي‌رفتند، اما سريع برمي‌گشتند، چون مي‌ديدند منافقين كمين گذاشته‌اند! در كوچه هم رفت و آمدهاي مشكوك ديده مي‌شد. ايشان در روز يك‌شنبه اول شهريور 77 شهيد شدند. يادم است جمعه قبل از آن، به همه گفتند: بياييد عكس يادگاري آخر را بگيريم! يادم نمي‌آمد قبلاً چنين تعابيري را از ايشان شنيده باشم، به همين دليل اين حرفشان به نظرم خيلي عجيب آمد. روز يك‌شنبه هم وصيتنامه‌شان را در آوردند و بعضي از اصلاحات را انجام دادند و چند تا از كاغذهايشان را هم پاره كردند. رفتارشان مثل كسي بود كه مي‌خواهد به سفر برود.

آخرين بار كي ايشان را ديديد و خبر شهادتشان را چگونه شنيديد؟

شب قبل. ساعت حدود 11 شب بود و ايشان هنوز داشتند در زيرزمين منزل خياطي مي‌كردند. حس عجيبي به من مي‌گفت ديگر ايشان را نخواهم ديد! و به‌رغم ميل خودم، به خانه‌ام رفتم. فردا صبح يكي از دوستانم زنگ زد و گفت: مي‌گويند در بازار و اطراف مغازه پدرت شلوغ است! با پسرعمه‌ام كه مغازه‌اش در آن حوالي بود تماس گرفتم و او گفت: پدرم زخمي شده است و ايشان را به بيمارستان سينا برده‌اند!خودم را به بيمارستان رساندم و ناگهان مرا در سردخانه بالاي پيكر پدر بردند كه از ناحيه سر و چشم گلوله خورده و فرقشان شكسته بود! ديدن اين منظره تأثير عميقي روي من گذاشت و تا مدت‌ها نتوانستم از گيجي و نگراني بيرون بيايم. مظلوميت پدر فوق‌العاده مرا رنج مي‌داد و دلم را به درد مي‌آورد و از آن همه ناسپاسي كه به ايشان شد بسيار زجر كشيدم. به نظرم شهادت ايشان حاصل همكاري جريانات مختلفي است كه در پي انتقام گرفتن از ايشان و جلوگيري از افشاي بسياري از اسرار امنيتي بودند و لذا پرونده ترور ايشان همچنان در تعليق باقي مانده است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار