
بيشفعالي يا هايپراكتيو بودن و علائم آن
بيشفعالي حالتي است كه در آن كودك به طور افراطي و بيش از اندازه فعاليت جسمي و جنب و جوش داشته باشد و اين تحركات زياد، خود كودك، خانواده و گاهي نزديكان و آشنايان او را درگير و مشكلدار ميكند.
كودك به سبب بيتوجهي امكان دارد در انجام تكاليف مدرسه و كارهاي محوله ديگر از طرف خانواده، اشتباهات مكرر و گاهي غيرقابل جبراني را مرتكب شود.
گاهي نميتوان از فرزند بيشفعال انتظار بازدهي تحصيلي داشت چون كودكان بيشفعال نميتوانند يك جا بنشينند، بيقرار هستند و تمركز ندارد، در تكاليف شناختي محوله بسيار ضعيف عمل ميكنند، نه از اين جهت كه در يادگيري مشكل دارند يا بهره هوشي اندكي دارند، بلكه بدان علت كه نميتوانند توجه كافي و دقت لازم را راجع به يك مطلب يا كار داشته باشند، آنها نميتوانند بيش از چند دقيقه يك جا بنشينند و هميشه بايد در حال راه رفتن، با وسايل ور رفتن يا خرابكاري كردن باشند كه اين مسئله منجر به اين ميشود كه كودك ما حواس و تمركز شناختي خود را از دست بدهد و بدين صورت نتواند شرايط لازم براي زندگي كردن به شيوه سالم، پيشرفت تحصيلات و حتي گاهي يادگيري مسائل اوليه مثل بستن بند كفش يا دكمه پيراهن را داشته باشد.
اينجاست كه كودك ما دچار نارساييهاي رفتاري و تحصيلي ميشود، چراكه نميتواند در كلاس درس مدت 45 دقيقه را تحمل كند، بايد هميشه در حال جنب و جوش باشد، ديگران و همكلاسيهاي خود را اذيت ميكند (زيرا انرژي كاذبي كه در درون دارد بايد به نوعي تخليه شود) و توجه و دقت لازم را نسبت به مطالب كلاس ندارد. در نتيجه نهايتاً هيچ بازدهي تحصيلي نميتوان از او انتظار داشت.
عدم آگاهي، علت اشتباه مادران
از نظر آماري 3 تا 5 درصد از كودكان مبتلا به اين بيماري هستند اما اگر پژوهشگران ميخواستند با اعتقاد و نظر والدين به ويژه مادران، اين درصد را مشخص كنند، شايد با ميزان20الي30 درصدي مواجه ميشديم، چراكه مادران شلوغي عادي و شيطنتهاي كوچكي كه حتي گاهي لازمه رشد شخصيتي و تكاملي فرد است را به جاي اين بيماري جا ميزنند و تازه مشكلات و تحريفهاي شناختي از اينجا شروع ميشود.
مادران به سبب حساسيت و توجه غيرمعقولي كه نسبت به فرزندان خود دارند، هر عامل يا حركتي كه كودك انجام ميدهد و مادر نميتواند آن را تفسير منطقي كند (با توجه به دايره شناختي خود)، به بيماري و وجود يك ناسازگاري در فرزند خود تفسير ميكند. براي مثال: اگر فرزندش در حياط خانهشان بيش از حد فوتبال بازي كند يا در اتاق بدود يا از كول پدر يا مهمان بالا رود يا يك روز در ميان از آنها بخواهد كه او را به پارك ببرند، تعبيري كه ميشود اين است كه كودك من بيشفعال است و بايد پيش يك روانپزشك يا روانشناس ارجاع داده شود.
واقعيت مطلب اين است كه در اكثر مواقع (به دليل تشخيص و تفكيك دشوار كودكان بيشفعال از عادي، علم اندك و قضاوتهاي زودهنگام متخصص) تشخيص اشتباه داده ميشود و در اولين عكسالعملي كه ميبينيم، تجويز داروي ريتالين يا رسپيريدون است (كه اين داروها براي كودكان بيشفعال بسيار راهگشاست و در اولين قدم بيشفعالي آنها را كاهش ميدهد).
در نتيجه به مرور زمان توجه و دقت كودك شروع ميشود و چرخه زندگي او مرحله عادي خود را شروع ميكند، اگر يك درصد تشخيصمان اشتباه باشد، عواقب بدي بر كودك عادي ما خواهد داشت. از بههم خوردن تغذيه تا پسرفت تحصيلي، به دليل تأثيرات اين داروها بر جسم فرد عادي. البته نبايد از برچسبي كه به كودك عادي خود ميزنيم غافل شويم كه اين اثر ممكن است بيش از عوارض داروها او را از مسير اصلي خارج كند.
از ديوار راست بالا رفتن، معياري براي بيشفعالي
تا زماني كه كودك آنها در خانه و مدرسه از ديوار راست بالا نرود، بيشفعال محسوب نميشود. البته بايد يادآور شد بيشفعالي درجات مختلفي دارد، اما به صورت كلي بايد دانست كه كودكاني كه آرام و قرار و تمركز ندارند، پر جنب و جوش هستند و به قول معروف از ديوار راست بالا ميروند، كودكاني بيشفعال هستند.
فراموش نكنيم اگر كودك ما اين مشخصه را داراست، نبايد او را سرزنش يا ملامت يا مجبور به نشستنهاي طولاني در محيط خانه يا مدرسه كنيم. اگر كودك شما، معلم، خواهر و برادرهاي خود را عاصي كرده و به بازيگوشي و شيطنت مفرط غيرمعقول دچار است، بايد چارهاي براي آن بينديشيد، چراكه به مرور زمان اين مسئله براي او و شرايط تحصيلياش مشكلآفرين خواهد بود.
رجوع به متخصص كودكان و روانشناس
در چنين مواقعي والدين بايد خود به تشخيص نرسند! با توجه به اينكه ميتوان از يك متخصص كودكان يا روانشناس براي تشخيص اين امور بهره برد، اولين وظيفه والدين اين است كه با رجوع به يك كلينيك ويژه كودكان، كار را به اهل آن سپرده و صرفاً در صورت نياز به موقع و هدفمند كمكرساني كنند.
در صورتي كه تشخيص بيشفعالي بود، بايد به مدرسه كودكمان رفته و شرايط را براي معلم و مدير او توضيح دهيم تا آنها نيز در جريان كار قرار گيرند.
بايد طوري با كودك رفتار شود كه احساس نكند كه رفتار با او تغيير كرده است. سعي شود از بستههاي حمايتي عاطفي، آموزشي، هيجاني و پرورشي بهتري براي آموزش اين كودكان استفاده گردد. اما اگر تشخيص اين بود كه فرزندمان عادي است و صرفاً شيطنت و شلوغي معمول را دارد، بر بيشفعال بودن آن اصرار نورزيم، چراكه در علم روانشناسي مبحثي وجود دارد كه ميگويد: كودكي كه ساكت است و تحرك آنچناني ندارد، شك نكنيد كه مشكلي در درون يا بيرون از آن وجود دارد كه اگر رسيدگي نشود متحمل ضربههاي بسياري در آينده خواهد بود.
روانشناس و مشاوره خانواده