کد خبر: 731995
تاریخ انتشار: ۱۸ مرداد ۱۳۹۴ - ۲۱:۳۷
مسئله خلافت براي چهار امام اول، دوم، ششم و هشتم شيعيان عليهماالسلام مطرح بوده است. در زمان امام ششم كه آخر دوره بني‌اميه و اول دوره بني‌العباس بود، يك فرصت مناسب سياسي به وجود آمده بود. بني‌العباس از اين فرصت استفاده كردند اما چگونه شد كه امام صادق(ع) نخواست از اين فرصت استفاده كند. فرصت از اين راه پيدا شده بود كه مخالفان بني‌اميه به تدريج زياد شدند، چه به دليل ديني و چه به دليل دنيايي. علل ديني همان فسق و فجورهاي زيادي بود كه خلفا علناً مرتكب مي‌شدند؛ هم مردم متدين شناخته بودند كه اينها فاسق و فاجر و نالايق هستند، هم جناياتي كه نسبت به بزرگان اسلام و مردان با تقواي اسلام به ويژه در حادثه كربلا و قيام‌هاي پس از اين حادثه نظير قيام زيدبن‌علي و يحيي بن زيد مرتكب شدند، وجهه مذهبي آنها را كاملاً از بين برده بود. از نظر دنيايي هم حكام‌شان ظلم مي‌كردند مثل حجاج بن يوسف.
 سه برادر به نام‌هاي ابراهيم امام، ابوالعباس سفاح و ابو‌جعفر منصور كه از نوادگان عبدالله بن عباس صحابي معروف امير‌المومنين (ع) از نژاد عباس‌بن‌عبد‌المطلب عموي پيامبر (ص) بودند كه در اواخر دوران بني‌اميه مخفيانه تشكيلاتي راه انداخته و با اعزام مبلغين مردم را به انقلاب و شورش عليه دستگاه اموي دعوت مي‌كردند. جالب آنكه شخص معيني را هم به عنوان خليفه معرفي نمي‌كردند بلكه تحت عنوان «الرضي من آل محمد» يا «الرضا من آل محمد» يعني يكي از اهل بيت پيامبر كه موردپسند باشد مردم را دعوت به قيام مي‌كردند. از همين جا معلوم مي‌شود كه اساساً زمينه استقبال مردم زمينه اهل بيت و اسلامي بوده نه ملي و قومي يعني آنچه مردم براي نجات خودشان فكر مي‌كردند پناه بردن از بني‌اميه به اسلام بود نه چيز ديگر. همچنين نشان‌دهنده اين نكته هست كه بني‌العباس ابتدا زمينه را براي خودشان فراهم نمي‌ديدند و فكر كردند بهتر است ابتدا يكي از آل علي (ع) را مطرح كنند و بعدها مثلاً او را از بين ببرند و خود حكومت را به دست گيرند. ابومسلم هم از جانب همان سه نفر به خراسان آن روز اعزام شده بود تا قيام مردم در آن منطقه را رهبري كند و به او لقب امير آل‌محمد داده بودند. در كوفه هم ابوسلمه خلال بود كه به او لقب وزير آل محمد داده بودند، يعني ابوسلمه نفر اول و ابومسلم نفر دوم بني العباس بود. مي‌گويند بعد از آنكه ابراهيم امام به دست مروان بن محمد آخرين خليفه اموي كشته شد و جريان در اختيار سفاح قرار گرفت، ابوسلمه پشيمان شد و فكر كرد كه خلافت را از آل‌عباس به آل ابوطالب بازگرداند. دو نامه محرمانه نوشت براي امام صادق(ع) و عبدالله محض (پسرحسن فرزند امام حسن (ع) ) كه اگر شما موافقت كنيد من اوضاع را به نفع شما برمي‌گردانم. امام صادق(ع) در حضور آورنده نامه بدون اينكه نامه را بخواند روي چراغ گرفت و سوزاند. اما عبدالله استقبال كرد و پاسخ نامه را داد اما فرستاده ابوسلمه از مدينه به كوفه نرسيده بود كه ابوسلمه را از بين بردند. او مرد سياسي بود نه شيعه و طرفدار امام صادق(ع) البته در كار ابوسلمه هيچ مسئله دين و خلوص مطرح نبوده، او مي‌خواسته كسي را ابزار قرار دهد. نكته مهم اينكه زمينه پذيرش دعوت ابوسلمه فراهم نبود؛ نه شرايط ظاهري و دنيايي فراهم بود و نه شرايط معنوي كه افرادي با خلوص نيت پيشنهاد كرده باشند.
  دوراني منحصر به فرد
اما زمان امام صادق(ع) از نظر اسلامي يك زمان منحصر به فرد است. اگر بخواهيم زمان امام صادق (ع) را با زمان امام حسين (ع) مقايسه كنيم، بايد بگوييم كه فاصله اين دو عصر نزديك 90 سال است. در اين مدت دنياي اسلام فوق‌العاده دگرگون شد. در زمان امام حسين (ع) يك مسئله بيشتر براي دنياي اسلام وجود نداشت كه همان حكومت و خلافت بود، همه عوامل را همان حكومت و دستگاه خلافت تشكيل مي‌داد، خلافت به معني همه چيز بود و همه چيز به معني خلافت يعني آن جامعه بسيط اسلامي كه به‌وجود آمده بود به همان حالت بساطت خودش باقي بود. بحث در اين بود كه زعيم امر كي باشد و به همين جهت دستگاه خلافت نيز بر جميع شئون حكومت نفوذ كامل داشت اما در اواخر دوران بني‌اميه و زمان بني‌العباس اوضاع طور ديگري شد. شور و نشاط علمي در ميان مردم پديد آمد، اعم از علوم اسلامي مثل علم قرائت، علم تفسير، علم حديث، علم فقه كلام و ادبيات و حتي علومي كه مربوط به اسلام نبود به اصطلاح علوم بشري مثل طب و نجوم. زمان نهضت‌ها و انقلاب‌هاي فكري است بيش از نهضت‌ها و انقلاب‌هاي سياسي. تقريباً يك قرن و نيم از ابتداي ظهور اسلام و يك قرن از فتوحات اسلامي مي‌گذرد. دو سه نسل از تازه مسلمان‌ها از ملت‌هاي مختلف وارد جهان اسلام شده‌اند. از زمان بني‌اميه ترجمه كتاب‌ها شروع شده بود. ملت‌هايي كه هر كدام ثقافت و فرهنگي داشتند وارد دنياي اسلام شدند. نهضت سياسي يك نهضت كوچكي در دنياي اسلام بود. نهضت‌هاي فرهنگي زيادي وجود داشت و بسياري از اين نهضت‌ها اسلام را تهديد مي‌كرد. ذنادقه در اين زمان ظهور كردند. اينها منكر خدا و دين و پيامبر بودند و بني‌العباس هم روي يك حساب‌هايي به آنها آزادي داده بودند. آنها طبقه متجدد و تحصيلكرده عصر بودند كه با زبان‌هاي دنيا آشنا بودند. مسئله تصوف به شكل ديگري پيدا شده بود. كه از آن طرف خشكه مقدسي افتاده بودند و مي‌گفتند اسلام همين است كه ما مي‌گوييم. همچنين فقهايي بودند كه فقه را بر يك اساس ديگري مثل رأي و قياس و غيره به وجود آورده بودند. يك اختلاف افكاري در دنياي اسلام پيدا شده بود كه نظيرش قبل از آن نبود، بعد از آن هم پيدا نشد. بازار جنگ عقايد داغ شد. طبقه قراء يعني كساني كه قرآن قرائت مي‌كردند و كلمات قرآن را صحيح به مردم مي‌آموختند به‌وجود آمد كه با يكديگر هم اختلاف داشتند، در معني وتفسير آيات قرن اختلاف بود، در نقل حديث از پيامبر اختلاف بود، نحله‌هاي فقهي پديد آمد، مدينه يك نحله بود كوفه نحله‌اي ديگر، بصره نحله‌اي ديگر . بحث‌هاي كلامي درباره خدا و صفات ذاتي و غيرذاتي خداوند، بحث جبر و اختيار و... داغ بود.
 امام صادق‌(ع) با همه اينها مواجه هست. حضرت از همين زمينه استفاده كرد به طوري كه مي‌توان گفت حركت‌هاي علمي دنياي اسلام اعم از شيعه و سني مربوط به امام‌صادق(ع) است. حوزه‌هاي شيعه كه واضح است حوزه‌هاي سني هم مولود امام صادق‌(ع) است. رأس حوزه‌هاي سني جامع الازهر است كه شيعيان فاطمي آن را تشكيل دادند و تمام حوزه‌هاي ديگر اهل تسنن منشعب از جامع الازهر است. در اين فضا هست كه امام صادق‌(ع) به جاي قيام براي حكومت كه زمينه آن هم فراهم نبود دست به نهضت فرهنگي زد.
منبع: سيري در سيره ائمه اطهار‌(ع)- شهيد مطهري
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار