
پيشرفت يا به تعبير غربي آن توسعه از جمله دغدغههاي همواره به روز اكثر جوامع است. مدلهاي از پيش تعيين شده توسعه غربي، براي حركت جامعه ما كه آرمانش رسيدن به تمدني اسلامي است، نميتواند راهگشا باشد. از اين روست كه بحث از مدل پيشرفتي متناسب با جامعه ايراني- اسلامي خودمان پديد ميآيد. در نظرگاه آرماني ما جامعهاي قرار دارد كه به بعد معنوي و مادي آن توجهي توأمان شده است و بعد مادي چنين جامعهاي برمبناي فرهنگ و جهانبيني اسلامي تكامل يافته است. پر واضح است كه ما امروز تا رسيدن به فرهنگ نظري و جهان بينياي مناسب براي پايه ريختنِ تمدني اسلامي فاصلهاي بسيار داريم. پياده كردن چنين فرهنگي در جامعه و براساس آن بناي حركتِ مادي جامعه را تنظيم كردن؛ به عبارتي آنچه از آن به تمدن ياد ميكنند، امري بسيار مشكلتر و نيازمند صرف توان و زمان افزونتر است. از طرفي مبناي فرهنگي حركت تكنيكي و علمي امروز جهان و به تبع آن كشور ما تفكرِ از وحي و شريعت بريده غربي است. حال سؤال پيش روي ما در مدلي براي گذار از حالت فعلي به تمدن اسلامي اين است كه آيا بايد حركت علمي و تكنيكي و مادي كشور را كمرنگ كرد و اولويت اول را بحثهاي فرهنگي و سبك زندگي قرار دهيم يا با توجه به اقتضائات كشور با همان فرمان گذشته روند علمي و تكنيكي جامعه را ادامه دهيم و عواقب آن را قبول كنيم. در اين متن ما با نگاه به اثرات متقابل فرهنگ و تكنيك و اقتضائات حركت كشور در جهان فعلي سعي در پاسخ به اين پرسش داريم.
پيشرفت يا به تعبير غربي آن توسعه از جمله دغدغههاي همواره به روز اكثر جوامع است و همان طور كه ميدانيم حتي معروفترين تقسيمبندي ميان كشورهاي گوناگون با حد توسعه انجام پذيرفته است كه خود حاكي از اهميت اين مفهوم در زندگي اجتماعي هر ملتي است. اما توسعه با معناي رايج آن كه عبارت از نگاه اقتصادي و تكامل ابزاري (بخوانيد توسعه علم و فناوري و رفاه مادي) به تمام شئون جامعه است، براي حركت جامعه ما نه مطلوب كه حتي مضر هم است چراكه در نگاه برخاسته از اسلام صرف پيشرفت مادي بدون ملاحظه و توجه كافي به پيشرفت معنوي و فكري و انساني جامعه، نه تنها سعادت در دنيا را به بار نميآورد كه «تيغ تيز در كف مستي زنگ» ميگذارد و براي توحش نفساني انسان قالب و طرح آمادهاي ايجاد ميكند كه نمونه تاريخي آن را ميتوان در چند سده اخير در تاريخ روايت شده غرب از زبان خودشان به وضوح ديد. قطعاً در جامعه ايدهآل اسلامي توجه به رفاه مادي مردم از دغدغههاي اصلي مسئولان و نخبگان خواهد بود اما اين توجه به حيات مادي بشر قطعاً با آنچه امروز غرب از توسعه مادي براي ما تفسير ميكند، متفاوت است. از اين روست كه ما نه در معنا كه حتي در لفظ هم نميخواهيم آرمانشهرمان جامعه امريكايي باشد و لفظ پيشرفت را جاي توسعه بر ميگزينيم.
پيرامون طريقه سلوك به سوي جامعه پيشرفته اسلامي (بخوانيد تمدن اسلامي) يا همان مدل ايراني- اسلامي پيشرفت در محافل نخبگاني به وفور صحبت شده است اما به نظر ميرسد كه اكثر اين بررسيها يا كاملاً اجرايي و ناظر به موانع واقعي حركت جامعه بودهاند و مقتضيات نظري اين حركت را از ياد بردهاند يا كاملاً در ورطه نظر افتاده و اصلاً فراموش كردهاند كه حركت ما در جهاني واقعي با مسائلي واقعي است. حفظ تعادل بين اين دو نگاه نكته ضروري در پاسخ به هر پرسشي در اين زمينه است.
در مسائل مربوط به مدل پيشرفت بحث نسبت رفاه و حركت مادي كشور با پيشرفت فرهنگي و معنوي و اخلاقي جامعه از اهميت بسياري برخوردار است. اهميت اين موضوع نه فقط در سياستگذاريها و جهتگيريهاي كلان كشور مشهود است بلكه دانشجوي نخبه دغدغهمند نيز كه سعي در رفع نيازهاي جامعه خود دارد، همواره نگاهي نگران به اين سؤال دارد و پاسخ آن ميتواند هم جهتگيري كلي حركت وي را سامان دهد و هم نسبت زماني كه در هركاري به هركدام از اين موضوعات اختصاص ميدهد را معين سازد. علم و فناوري و سبك زندگي دو موضوع شاخص و بسيار مهم و نزديك به فضاي نخبگاني در هركدام از اين دو ديدگاه براي رسيدن به تمدن اسلامي هستند.
«علم و فناوري» و سبك زندگي به وضوح رابطهاي دوسويه با هم دارند. از طرفي اين مدل زندگي است كه مسير پيشرفت مادي جامعه را مشخص ميكند همانطور كه اگر كمي تاريخ علم و تكنولوژي جديد را ملاحظه كنيم ميبينيم كه تا چه حد تفكرات و منش زندگي خاص بعد از رنسانس و انقلاب صنعتي، پديدههاي صنعتي و تكنولوژيكي جديد را ايجاد كرده است. از سوي ديگر پيشرفت مادي و ابزاري جامعه سبك زندگي خاصي را فراهم ميآورد. براي نمونه ميتوانيم ابعاد زندگي امروزمان را با چند دهه قبل مقايسه كنيم. ما در جامعه امروز فقط پيشرفت ابزاري نداشتهايم كه اين ابزارها روش و سبك زندگي ما را نسبت به نسلهاي گذشته تغيير داده است. به عنوان مثال به اثري كه رايانه و تلفن همراه و تلويزيون و دنياي مجازي در روابط انساني بين ما گذاشته است، توجه كنيد.
از اين رو شايد اينگونه به نظر آيد كه پيشرفت ابزاري و مادي جامعه در مسير فعلي نه تنها ما را به تمدن اسلامي كه روح آن تعالي معنوي انسان در كنار آسايش مادي است، نميرساند بلكه هرچه بيشتر در دامان انحطاط غربي ميكشاند. در نتيجه ابتدا بايد سبك زندگي اسلامي را استخراج كرد سپس بر اساس آن بر علم و فناوري مبتني بر سبك زندگي اسلامي اهتمام گذارد. اين تحليل از لحاظ ذهني درست است اما به واقع الزامات حركت در جهان كنوني را از ياد برده است. در نظر گرفتن نكات زير شايد ذهن ما را در پاسخ به اين دوگانگي كمك كند.
1- ما نميخواهيم تمدن اسلامي را در بياباني دور از دنياي فعلي برپا كنيم. ميخواهيم خلاف جريان رودخانه شنا كنيم. ما در تقابل تمدني با تمام غرب قرار داريم و اين الزاماتي را بر ما تحميل ميكند و از مهمترين آنها حصر اقتصادي و فناوري است كه براي سرنگوني هر حركتي ضد جريان موجود در غرب به كار گرفته شده و ميشود. نميتوان از آن به راحتي چشمپوشي كرد. پيشرفت علم و فناوري جامعه بايد پاسخگوي نيازهاي روزمره زندگي مردم باشد و استقلالي را در اين زمينه براي جامعه فراهم كند. جنبه مهم پيشرفت مادي جامعه امروز در پاسخ به اين تهديدهاست.
2- ما در جامعهاي ميخواهيم ستون اين تمدن نوين را بزنيم كه اثرات سالها استبداد و استعمار را كشيده است و روحيه عدم اعتماد به نفس به آن تحميل شده است. جامعهاي كه ميخواهد قفس ساختارهاي هنجاري ديكته شده غرب بر خود را بشكند و طرحي نو دراندازد به معناي حقيقي كلمه نياز به خودباوري و روحيه و اعتماد به نفس دارد. هر كار فكري و فرهنگي در اين جامعه خود اين نياز را به طور اخص دارد و چون فعاليتهاي فرهنگي و فكري دير بازده هستند به نظر ميرسد مناسب شروع حركت يك ملت نباشد. اما در عين حال حركتها و موفقيتهاي مادي و ابزاري، زودبازده و ملموسند و ميتوانند روحيه اميد به آينده و خودباوري را در ملت و نخبگان تقويت كنند.
3- در تحليل دستاوردهاي يك تمدن نميتوان هرچه در آن زايش پيدا ميكند را منحصر به همان فضاي فكري دانست بلكه مقتضيات انساني هم بر هر پديدهاي در جهان حاكم است. به نوعي ميتوان چنين گفت كه جز چارچوب فكري- شناختي يك تمدن، اقتضائاتي مرتبط با انسان و جهاني كه درآن زندگي ميكند هم بر هرآنچه ميآفريند اثر دارد. پس ميتوان با اصلاحاتي از برخي از دستاوردهاي يك تمدن در تمدن و فرهنگي ديگر به صورت و حتي كاركردي متفاوت استفاده نمود چراكه مقتضيات انسان و دنياي مرتبط با آن تغيير نميكند. به طور اخص شايد علم و فناوري امروز در جهت سبك زندگي غربي استفاده ميشود اما دور نيست كه از پايههاي همين علم و فناوري روزگاري بتوان بنايي جديد ايجاد نمود كه متناسب سبك زندگي اسلامي باشد همانطور كه در گذشته ميراث علمي مسلمانان با فضاي فكري كاملاً متفاوت به دست غرب رسيد و آنها روي آن بنايي به غايت متضاد با آن فضاي فكري ايجاد كردند.
4- رسيدن به سبك زندگي اسلامي و يافتن مسير حركت فرهنگ و انديشه تمدني جديد امري بسيار مشكل و پيچيده است و نميتوان انتظار داشت يك عده عالم در گوشهاي بنشينند و طرح آن را در آورند. بايد در مسير حركت جامعه و تقابل و تضارب با وضعيت فعلي به نتيجه رسيد. بايد فكر كرد، اجرا كرد و اصلاح كرد و در رفت و برگشتي طولاني مدت روح جامعه را متحول كرد تا در پرتوي تحول روح جامعه، ظاهر و جسم جامعه - علم و فناوري- هم متحول گردد. حال با اين شرايط آيا ميتوان ادعا كرد كه پيشرفت علم و فناوري در مسير فعلي خود را بايد در حاشيه نهاد تا تلاشهاي فكري و فرهنگي به نتيجه بينجامد و بر اساس آن مدلي براي پيشرفت علم و فناوري به دست آورد.
در هيچ كدام از موارد بالا قصد بر نفي اين موضوع نيست كه مسير علم و فناوري بر مبناي غربي آن در بلندمدت ميتواند اثرات سوئي بر جامعه و حركت تمدن اسلامي داشته باشد، بلكه تأكيد بر اين نكته بود كه توجه به علم و فناوري در همان مسير غربي آن لزوم و حتي اولويت حركت امروز جامعه (حداقل تا مدتي) ماست.
در مجموع اينگونه به نظر ميرسد كه در گام نخست حركت كشور، اولويت اول و مهم با علم و فناوري بود. امروز با گذشت سي و چند سال از انقلاب و وجود حركتهاي اميدبخش و در مواردي موفقيت آميز و افتخارآفرين در حوزه علم و فناوري در كشور، نوبت به برداشتن گام بعدي اين مسير يعني توجه بيشتر به مقوله سبك زندگي و فرهنگ در كنار حركت علم و فناوري است. اگر قدمهايي مؤثر و عملياتي در حوزه سبك زندگي برداشته شود ميتوان اميدوار بود در آينده كمكم بتوان مسير حركت علم و فناوري را تحت تأثير قرار داد و به الگويي براي علم و فناوري منطبق بر سبك زندگي اسلامي رسيد. بديهي است كه اين امري تدريجي و بلندمدت است و نميتوان فعاليتهاي جامعه را تا رسيدن به آن تعطيل كرد. برداشتن گام جديد به معناي اشباع شدن فضاي علم و فناوري از پيشرفت و نيروي انساني نيست و گسيل دسته جمعي نيروي متعهد و نخبه كشور به حوزههاي فرهنگي را نتيجه نميدهد. همچنان اولويت علم و فناوري در جاي خود باقي است، در عين حال كه بايد نگاهي راهبردي و تخصصي به مباحث فرهنگي و سبك زندگي در جامعه نخبگاني ايجاد شود و در اين فضا نيز جمعهاي توانمندي خطشكني كنند و با حركت جهادي خود نه تنها مسير حركت علم و فناوري بلكه مدل پيشرفت ايراني- اسلامي را متأثر كنند.
*كارشناس ارشد فلسفه علم
دانشگاه صنعتي شريف