بعد از اينكه كمي بزرگتر شدم و معني اين اصطلاح را فهميدم، با خودم فكر كردم كه چرا كسي زيرآب كسي ديگر را ميزند؟ تا خودش را بهتر نشان دهد و كسي ديگر را بدتر؟ تا خودش به جايي برسد و آن آدم نرسد؟ هرچه بزرگتر شدم، با اين عمل بيشتر رو به رو شدم؛ همه جا، چه در مدرسه، گاهي بين فاميل و دوست و آشنا و حتي حالا در دانشگاه و محيط كار...
در مدرسه يا در خانه
فكر ميكنم اينكه كسي زيرآبزن ماهري باشد يا نه، ريشه در دوران كودكي آن فرد دارد، در خانه يا در مدرسه. هنگامي كه كودكي براي اينكه خودش را در چشم معلمش، خوب و زرنگ نشان بدهد، شروع به بدگويي راجع به همكلاسياش ميكند و معلمش به جاي اينكه او را از اين كار نهي كند، او را تشويق ميكند، درست همان موقع است كه آن كودك به كاري نه چندان خوب تشويق شده، دقيقاً همان لحظه است كه او زيرآب زدن را راهي براي رسيدن به موفقيت ميبيند، رسيدن به آنچه ميخواهد... يا حتي زماني كه در خانه، همان كودك از خواهرش يا برادرش، پيش يكي از والدينش بدگويي ميكند، باز هم همان ماجراي مدرسه، در خانه تكرار ميشود.
در اجتماع، دانشگاه يا محيط كار
فرض كنيم همان كودك بزرگ و كم كم وارد اجتماع ميشود. مطمئناً چون از كودكي بابت كار اشتباهش تنبيه نشده، باز هم كارش را تكرار ميكند. در دانشگاه به خاطر گرفتن نمره بالاتر، زيرآب همكلاسيهاي خود را پيش استادان ميزند و... زماني كه وارد محيط كار ميشود، براي اينكه سريعتر به آنچه ميخواهد برسد، پيش رئيسش از همكارانش بدگويي ميكند و به قولي زيرآب آنها را ميزند. او فكر ميكند شايد اين راه، باعث شود او زودتر به اهدافش برسد.
ذكر يك مثال از خودم
هنگامي كه وارد دانشگاه شدم، با آدمهاي زيادي آشنا شدم. تعداد نسبتاً زيادي همكلاسي داشتم، تقريباً از هر سني! همسن خودم، يك تا پنج سال از من بزرگتر و حتي كساني همسن پدر و مادرم. واضح بود كه ما جوانترها بيشتر شوخي و بگو و بخند ميكرديم و بزرگترها هم دائماً در حال نصيحت ما بودند. برخي از بزرگترها با جوانترها بيشتر گرم ميگرفتند و زودتر دوست ميشدند، برخي هم، ديرتر. اوايل به ظاهر همه چيز خوب بود. بالاخره بعد از مدتي تقريباً همه با هم دوست شده بوديم و ميگفتيم و ميخنديديم. تا اينكه كمكم شايعاتي راجعبه چند نفر از همكلاسيهايم شنيدم كه يكي از آنها، همكلاسي بزرگترمان بود؛ كسي كه در واقع جاي پدر دانشجويان جوان بود. برخي ميگفتند كه او زيرآب بقيه را ميزند. شايعات را نميتوانستم به راحتي بپذيرم و باور كنم، زيرا شايعات هم ميتوانستند راست باشند، هم دروغ. باور كردن چنين چيزي آن هم راجع به آن فرد، در ابتدا برايم كمي سخت بود.
كمكم متوجه شدم
شايعات ادامهدار بودند تا اينكه ترم به اتمام رسيد. وقتي ترم بعد آغاز شد، كمكم و به طور ناخودآگاه، بيشتر روي رفتار و حرفهاي اين همكلاسي عزيزمان دقت كردم. هر چه باشد، همه ما خوب ميدانيم كه هميشه دانشجويان شيطان و شوخ طبع در هر كلاسي و هر رشتهاي هستند. هميشه دانشجوياني هستند كه سر كلاس پچپچكنان مشغول بگو و بخند هستند و ظاهراً اين قضيه عادي است!
من و دوستانم اصولاً ته كلاس مينشستيم و گاهي هم بگو و بخند و شوخي ميكرديم، اما حواسمان هم بود و جزوهمان را هم مينوشتيم. همكلاسي عزيز و بزرگوار ما اغلب اوقات عادت داشت رديف اول، جلوي استاد بنشيند. روزي سر يكي از كلاسها دانشجويان كمي شلوغ كردند و همكلاسي عزيزمان عصباني شد و گفت: لطفاً رعايت كنيد! من هم كه رديف جلو نشستهام چيزي از حرفهاي استاد نميشنوم چه برسد به...!
و بعد برگشتند و به ما نگاه كردند. در آن زمان شلوغي كلاس واقعاً ربطي به ما نداشت!
به چشم هم ديدم
به ياد دارم در طول همان ترم، براي يكي از درسهايمان به بازديد رفته بوديم. آخر بازديد، برخي از همكلاسيها و دوستانم خسته شده بودند، به همين دليل تصميم گرفتند تا به گوشهاي بروند و بنشينند. در همان زمان، استادمان ليست حضور و غياب را از كيفش در آورد و شروع به خواندن اسامي كرد. من عجله داشتم و ميخواستم زودتر بروم به همين دليل همان جا ايستادم تا بالاخره استاد اسمم را خواند و من حضورم را زدم. به محض اينكه خواستم خداحافظي كنم و از آنجا بروم، استاد، نام دوستانم را خواند اما چون آنان گوشهاي نشسته بودند، متوجه نشدند. من سريع برگشتم تا به استاد بگويم كه آنها حاضر هستند و گوشهاي نشستهاند كه استاد گفت: مثل اينكه دوستان همراهي نميكنند.
و بلافاصله بعد از استاد، همكلاسي بزرگوارمان گفت: آنها كه هيچوقت همراهي نميكنند! از حرفش ناراحت شدم. با خودم فكر كردم چرا او اين حرف را زد؟ با چه هدفي اين كار را كرد؟ آيا صرفاً محض خنده بود؟
پس از آن اتفاق ديدگاهم نسبت به همكلاسي عزيز و بزرگوارمان تغيير كرد. حالا، پس از گذشت چند ترم، چندين بار شاهد زيرآبزنيهاي او بودهام و اكنون ميبينم كه چقدر در ديدگاه برخي اساتيد دانشگاه جايگاه والايي دارد!!
حرف آخر
حرف تكراري است كه بگوييم زيرآبزني كاري خوب است يا بد، اما صادقانه بايد بگويم كه موارد زيادي هستند كه باعث ميشود كسي زيرآبزني كند يا نه. بايد اين را بدانيم كه تنها فردي كه زيرآبزني ميكند را نميتوان مقصر دانست؛ در واقع مقصر كساني هستند كه فرد را زباني يا حتي با سكوتشان تشويق به اين كار ميكنند و با او برخورد نميكنند و شايد يكايك ما در اين زمينه مقصر باشيم. اي كاش آن استاداني كه كار همكلاسي عزيزمان را نقد نميكنند، با او رفتار جديتري درباره اين كار داشتند، اما او متأسفانه نزد همين استادان جايگاه والايي دارد. روي سخنم با تمام كساني است كه ممكن است در جايگاه آن استاد باشند، و به ويژه افرادي كه در محيطهاي كاري در جايگاه رئيس و مدير هستند و ممكن است با بها دادن به حرف زيرآبزنها، مرتكب خطاهايي جبرانناپذير شوند.