1

- نخست وزير انگليس: «بعد از حصول توافق خواهان تغيير رفتار منطقهاي ايران هستيم. به روحاني گفتم كه ما ميخواهيم تغيير رفتار ايران در سوريه و يمن و تروريسم در منطقه را ببينيم.»
2- وزير اقتصاد آلمان پيش از سفر به تهران: «روابط پايدار آلمان و ايران تنها زماني ايجاد ميشود كه ايران، رژيم صهيونيستي را به رسميت بشناسد. مكرراً اين موضوع را در تهران شفافسازي خواهم كرد.»
3- اوباما، رئيسجمهور امريكا: «اميدوارم به گفتوگو با ايران ادامه دهيم تا رفتارش را در منطقه تغيير دهد.»
4- جان كري: «ميتوانيم براي تغيير رفتار ايران، بعداً تحريمهاي بيشتري وضع كنيم.»
سخناني از اين دست در روزهاي اخير و پس از اعلام جمعبندي مذاكرات در وين از سوي مقامات امريكايي و اروپايي بسيار شنيده ميشود. پيش فرض اين نوع اظهارات، تغيير مواضع ايران در موضوع هستهاي و تندادن اين كشور به خواست غرب است. غربيها اينگونه تصور ميكنند كه بالاخره جمهوري اسلامي پس از 12 سال مذاكره تسليم شد و خواست آنان را در موضوع هستهاي پذيرفت و از طريق توافق هستهاي، ايران قبول كرد كه هرگز به سمت ساخت و توليد سلاح هستهاي نخواهد رفت! غربيها بر اساس چنين تصور و پيشفرضي، از آرزوهاي بعدي خود در خصوص ايجاد تغيير در رفتار منطقهاي ايران سخن ميگويند، يكي ميگويد، ايران بايد اسرائيل غاصب را به رسميت شناخته و به شعار مرگ بر اسرائيل پايان داده و به روند صلح خاورميانه كمك كند. ديگري ميگويد ايران بايد دست از حمايت از گروههاي تروريستي مانند حزبالله لبنان و گروههاي فلسطيني برداشته و سياستهاي خود را در سوريه، عراق، بحرين و يمن در راستاي سياست كشورهاي غربي تغيير دهد!
آيا اينچنين خواهد شد و رفتار منطقهاي ايران در دوره پساتوافق، بر اساس خواست غربيها و مبتني بر نگاه آنها تغيير خواهد كرد؟
براي پاسخ به اين سؤال به دو نكته بايد توجه كرد:
الف- آيا پيشفرض غربيها براي طرح چنين خواستهها و بيان چنين آرزوهايي صحيح است؟
ب- رفتار منطقهاي ايران بر چه مباني و اصولي استوار است و آيا اين مباني و اصول اجازه تغيير رفتار ميدهد يا خير؟
درباره نكته اول بايد گفت، پيش فرض غربيها سستبنيان بوده و اساساً با واقعيت همخواني ندارد. اگر منصفانه و واقعبينانه بخواهيم قضاوت كنيم، در موضوع هستهاي و مذاكرات طي 12 سال گذشته، عقبنشيني و تسليم شدن از ناحيه غرب اتفاق افتاده و جمهوري اسلامي از موضع اصلياش مبني بر برخورداري ملت ايران از انرژي هستهاي براي مصارف صلحآميز، هرگز عقبنشيني نكرده است. به سال 1382 و سالهاي پس از آن برگرديم؛ غرب در يك كلام ميگفت، ايران حق غنيسازي اورانيوم ندارد. آنها چنين استدلال ميكردند كه برخورداري ايران از چرخه سوخت هستهاي و انجام غنيسازي اورانيوم، مساوي با امكان توليد بمب اتم است و براي خارج كردن اين امكان از دست ايران، جمهوري اسلامي اساساً نبايد از دانش و فناوري هستهاي برخوردار باشد. جمهوري اسلامي در آن سالها بر استفاده صلحآميز از انرژي هستهاي پافشاري داشت و بر اساس فتواي رهبر معظم انقلاب اسلامي، اساساً توليد، نگهداري و به كارگيري سلاح هستهاي حرام شرعي اعلام شد. اما غرب كه سلاح هستهاي را بهانه قرار داده بود براي اعمال فشار بر ايران و جلوگيري از دستيابي كشورمان به علوم و فنون پيشرفتهاي چون هستهاي هيچ اعتنايي به فتواي رهبري و سياستهاي هستهاي ايران نداشت و با تمام توان برچيده شدن صنعت هستهاي جمهوري اسلامي را نشانه رفته بود.
از آن زمان تا به امروز 12 سال ميگذرد و طي اين 12 سال، غربيها و خصوصاً امريكاييها علاوه بر تهديد به اقدام نظامي به صورت مكرر، تحريمهاي ظالمانه و به زعم خودشان فلجكنندهاي را عليه ملت ايران وضع كردند. هدف اين تهديدات و تحريمها، يك چيز بيشتر نبود و آن تسليم شدن ايران بود كه با برچيده شدن صنعت هستهاي از كشورمان تحقق پيدا ميكرد. آيا با جمعبندي مذاكرات و توافق احتمالي درپيشرو چنين اتفاقي رخ خواهد داد؟ يا برعكس اين غرب بود كه از موضع اصلي و اوليه خود مبني بر مخالفت جدي با برخورداري ايران از دانش و فناوري هستهاي عقبنشيني كرد و اكنون به ناچار چرخش بيش از 5 هزار سانتريفيوژ در ايران را پذيرفته است. فراموش نكنيم كه همين آقاي اوباما در سالهاي اول ورودش به كاخ سفيد، از موضع قدرت آمدن پاي ميز مذاكره با ايران را به توقف برنامه هستهاي كشورمان مشروط ميكرد. آيا ايران براي شروع مذاكرات هستهاي در دوره اوباما برنامه غنيسازي اورانيوم را طبق خواست رئيسجمهور امريكا متوقف ساخت؟ آقاي اوباما به عنوان يك مقام امريكايي، دروغهاي بزرگ فراوان گفته و ميگويد. يكي از اين دروغها، تكرار اين مطلب است كه تحريمها، ايران را پاي ميز مذاكره كشاند. اين دروغ در حالي گفته ميشود كه سياست ايران از همان سال 1382 سياست مذاكره با هدف شفافسازي نسبت به ماهيت فعاليتهاي صلحآميز جمهوري اسلامي است و اين سياست هيچ ارتباطي با تحريمها ندارد. اما آقاي اوباما اين واقعيت را نميگويد كه ايستادگي ايرانيها و روند روبه توسعه قدرتشان در موضوعات گوناگون، سبب شد كه امريكا از مواضع قبلياش عدول كند و پاي ميز مذاكره با ايران بنشيند. بنابر اين در مذاكرات هستهاي ايران از موضع اصلي خود عقبنشيني نكرده، فقط محدوديتهايي را براي شفافسازي برنامه هستهاي خود داشته، لكن غرب از موضع اصلياش عقبنشيني كرده و تسليم خواست و اراده ملت ايران شده است. بر اساس آنچه به اجمال آمد، ميتوان گفت پيش فرض غربيها براي ايجاد تغيير در رفتار ايران با واقعيت انطباق ندارد.
و اما در خصوص نكته دوم بايد گفت، رفتار منطقهاي ايران بر اساس اصول تغييرناپذير جمهوري اسلامي در حوزه سياست خارجي شكل گرفته و اين رفتار هرگز تغيير نخواهد كرد. اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي كه در قانون اساسي بر آن تصريح شده، داراي مباني قرآني و ديني بوده و هرگز اين اصول تغيير نخواهد كرد. بر اساس اصول متعدد قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران از قبيل اصل 152، اصل 153 و اصل 154، نفي سلطهجويي، نفي سلطهپذيري، حفظ استقلال همه جانبه كشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان، عدم تعهد در برابر قدرتهاي سلطهگر، حمايت از مبارزه حقطلبانه مستضعفين در برابر مستكبرين در هر نقطه از جهان، از خطوط كلي و اساسي در سياست خارجي ايران است و اين خطوط تغييرناپذير است. رفتار منطقهاي ايران در قبال رژيم صهيونيستي و ملت فلسطين، در موضوع سوريه، عراق، بحرين و يمن بر اساس همين اصول و خطوط كلي شكل گرفته و هرگز تغيير نخواهد كرد.
بر اساس همين مباني و اصول شكل دهنده به رفتار منطقهاي ايران است كه حضرت امام خامنهاي (مدظلهالعالي)، براي پايان دادن به توهمات غربيها و ديگران در منطقه، در خطبههاي نماز عيد فطر با اشاره به مذاكرات و متن جمعبندي شده در آن فرمودند: «چه متن تصويب بشود و چه نشود، از حمايت دوستانمان، فلسطين،يمن، دولت و ملت عراق و سوريه و مردم مظلوم بحرين و مجاهدان صادق مقاومت در لبنان و فلسطين دست نخواهيم كشيد.» معظمله بر اساس منطق همين رويكرد و نگاه اصولي و اعتقادي، در خصوص تداوم سياست استكبارستيزي و مبارزه با سياستهاي امريكا در منطقه به عنوان مصداق كامل و اتم استكبار فرمودند: «با اين مذاكرات در هر صورت سياست ما در قبال دولت مستكبر امريكا هيچ تغييري نميكند.»
بنابر اين با قاطعيت ميتوان گفت، همانطور كه غرب با عقبنشيني از مواضع مستكبرانه خود واقعيت ايران هستهاي را پذيرفت در آينده نيز به ناچار بايد تسليم واقعيتهاي خاورميانه اسلامي شده و غرب آسيا را به ملتهاي اين منطقه واگذارد.