اين جريان كه به اولويت «تكنيك» در اداره اموركشور معتقد و از اين روي تكنوكرات خوانده ميشود، از گروههاي فعال براي تحقق ليبراليسم سياسي و عرفيسازي جامعه ايراني است. آنچه پيش روي داريد، نگرشي اجمالي به زمينهها و پيامدهاي پيدايش اين حزب است.
پيشينه شكلگيري جريان موسوم به«كارگزاران سازندگي» را بايد در اختلافات نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، بهويژه نمايندگان منتسب به جامعه روحانيت مبارز و تشكلهاي موافق با آن، در مجلس چهارم با دولت سازندگي دانست. عبدالله نوري، مصطفي معين، سيدمحمد خاتمي، رضا ملكزاده، ايرج فاضل و محسن نوربخش وزرايي بودند كه با فشار اكثريت نمايندگان مجلس مجبور به كنارهگيري از دولت اول سازندگي شدند. غلامحسين كرباسچي شهردار وقت تهران از جمله مديراني بود كه بهشدت مورد انتقاد جامعه روحانيت مبارز و تشكلهاي همسو بود.
مديران مورد انتقاد جامعه روحانيت بر اين باور بودند كه براي جلوگيري از انحصار قدرت توسط برخي گروهها و تشكلها بايد گروه جديدي را براي پيگيري خواستههاي خود ايجاد كنند. در آستانه انتخابات دوره پنجم مجلس با حمايتهاي اكبر هاشمي رفسنجاني شرايط براي اين اقدام فراهم شد. حمايت اكبر هاشمي رفسنجاني اين امكان را به اين گروه ميداد كه بتوانند در برابر فشارها و انتقادات وارده از جانب جامعه روحانيت مبارز و تشكلهاي همسو با آن مقاومت كنند. تأكيد بر گفتمان سازندگي و نظريهپردازي و عمل در چارچوب اين گفتمان مهمترين اهداف راهبردي اين گروه از ابتداي تأسيس آن بوده است. سرآغاز اختلاف دولت سازندگي و اكثريت نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، بحث در باره ميزان موفقيت برنامه پنج ساله اول و تأكيد نمايندگان بر نارساييها و كاستيهاي آن بود. اين موضوع اختلافبرانگيز با ارائه لايحه برنامه پنج ساله دوم توسعه تشديد شد. نمايندگان با اين استدلال كه عناصر عدالت اجتماعي و ارزشهاي اسلامي در آن لحاظ نشده است، تصويب آن را به انجام اصلاحات موكول كردند. همچنين دولت و مجلس بر سر برنامههاي اقتصادي دولت در بخشهايي مانند سرعت تعديل اقتصادي، چگونگي حذف يارانهها، گراني و تورم بالا اختلاف داشتند. فشارهاي مجلس براي تغيير در روشهاي دولت باعث كنار رفتن برخي از مديران مورد اعتماد دولت شد، چنانكه با حمايتهاي رئيس دولت اين مديران توانستند تشكل جديدي را پايهگذاري كنند. عمدهترين موارد اختلاف نمايندگان با اين طيف از مديران دولتي را ميتوان اينگونه برشمرد: مداخله قوه مجريه در امور مربوط به نمايندگان، عدم رعايت تفكيك اختيارات و وظايف قوا و اشتباه گرفتن جايگاه رهبري و رئيسجمهوري، سوء استفاده از اموال عمومي، تلاش براي ايجاد دستهبنديهاي سياسي، اعتقادات نادرست در عرصههاي مختلف از جمله حمايت از طرح مذاكره و سازش با امريكا و در نهايت گرايش به ليبراليسم ديني. (1)
تداوم گفتمان سازندگي كه پس از پايان جنگ تحميلي توسط اكبر هاشمي رفسنجاني آغاز شده بود، يكي از مباني فكري گروه كارگزاران در عرصه سياست داخلي بوده است. اين گروه تأكيد بر تداوم و استمرار جريان سازندگي، مشاركت عمومي در سرنوشت جامعه و توسعه همهجانبه را از اهداف راهبردي خود ميدانست. كارگزاران گروهي تكنوكرات بودند كه توسعه اقتصادي را در رأس برنامههاي خود داشتند، به همين سبب تداوم جريان سازندگي و توسعه از مهمترين مباني فكري آنها محسوب ميشد.
اين گروه در عرصه سياستهاي كلان اقتصادي به نظام سرمايهداري و بازار رقابتي متمايل بود. برنامه تعديل اقتصادي و گسترش بخش خصوصي، از جمله برنامههاي اقتصادي كلان بود كه در دوره حاكميت گفتمان سازندگي در چارچوب نظام سرمايهداري انجام گرفت. سياست تعديل اقتصادي مبتني بر نظام سرمايهداري مخالفتهاي بسياري را در كشور برانگيخت. به اعتقاد برخي صاحبنظران اينگونه سياستها باعث آسيب ديدن پايههاي عدالت در كشور ميشود. اين گروه تمركز ثروت در دست عدهاي اندك و فقر اكثريت مردم را از پيامدهاي زيانبار تعديل اقتصادي تلقي ميكردند. (2) در حقيقت در مباحث مربوط به سياست تعديل اقتصادي، عدالت اجتماعي مرحلهاي پس از توليد قلمداد ميشد و برنامههاي افزايش توليد اولويت مهمتري نسبت به تأمين عدالت داشت.
اعتقاد به تشنجزدايي و رفع سوءظنها در مناسبات خارجي جمهوري اسلامي، بهويژه دولتهاي غربي از مقولاتي است كه حزب كارگزاران سازندگي به كرات به آن اشاره كرده است. در اين راستا رابطه با امريكا يكي از اركان اين سياست تلقي ميشود كه باعث افزايش ميزان سرمايهگذاريهاي خارجي و حل بسياري از مشكلات اقتصادي ايران ميشود. به نظر كارگزاران رابطه با جهان غرب بهخصوص امريكا سبب رشد اقتصادي ايران ميشود. (3)
پايهگذار سياست تساهل و تسامح فرهنگي گروه كارگزاران را بايد عطاءالله مهاجراني دانست كه باعث كمرنگ شدن ارزشهاي اسلامي و سنتي جامعه به نفع مظاهر زندگي مدرن شد. (4) در چارچوب سياست فرهنگي حزب كارگزاران مؤلفههايي نظير كاهش تدريجي نقش دين و نهادهاي ديني در جامعه و عرفي ساختن جامعه در پذيرش اركان پروژه مدرنيسم غرب، آسانگيري و تسامح ارزشهاي سنتي جامعه جايگاه ويژهاي دارند. حمايت از آزادي بيان و آزادي فعاليت مطبوعات و گسترش فضاي مدارا در عرصههاي ديگر فرهنگ مانند هنر از ديگر مباني اعتقادي كارگزاران در عرصه فرهنگ بود. (5) بيتوجهي به عدالت اجتماعي و گسترش فقر عمومي، توسعه آمرانه و از بالا به پايين و ناديده انگاشتن مردم در طرحهاي توسعه، طرح يكسويه اقتصادي، خدشهدار كردن ارزشهاي جامعه، ايجاد فضاي ليبراليستي و. . . از محورهاي اصلي منتقدان برنامههاي كارگزاران بوده است. كارگزاران تكنوكراتهايي بودند كه پيش از هر چيز دغدغه توسعه اقتصادي جامعه را در ذهن داشتند. حزب موسوم به كارگزاران سازندگي در دولت اول و دوم دولت سيدمحمدخاتمي موفق شدند تا برخي كرسيهاي كليدي دولت اصلاحات را تصرف كنند. آنان دردولت محمود احمدينژاد به عنوان منتقد ظاهر شدند و در آشوبهاي انتخابات سال 88 نيز دخيل بودند و برخي اعضاي آن دستگير و محاكمه شدند. اين حزب مقارن با انتخابات سال 92 به عنوان حامي حسن روحاني مجدداً فعال شد و در دولت وي نيز توانست موقعيت نسبتاً مطلوبي به دست آورد.
پينوشتها:
(1) اسدالله بادامچيان، «دخالت بخشي از اعضاي قوه مجريه در شكلدهي قوه ديگر، خلاف قانون اساسي»، روزنامه رسالت، 1/11/1374، ص 1
(2) براي اطلاع بيشتر، رك: احمد توكلي، «در دوره هاشمي آزادي و عدالت مورد غفلت قرار گرفت»، ماهنامه بينش سبز، شماره 4، بهمن 1380، ص 26
(3) رك: محسن نوربخش، «رابطه اقتصادي با امريكا به نفع ماست»، روزنامه صبح امروز، 10/9/1378
(4) براي اطلاع از برخي تأثيرات سياست تساهل فرهنگي عطاءالله مهاجراني، رك: م سلحشور، تهاجم شيطاني، قم، فيضيه، 1385
(5) براي اطلاع بيشتر رك: اساسنامه و مرامنامه حزب كارگزاران سازندگي در: علي دارابي، كارگزاران سازندگي از فراز تا فرود، تهران، سياست، چاپ دوم، 1381