روزنامه شرق در شماره ديروز خود مطلبي را از سعيد حجاريان با تيتر «كشف يا عقد» به چاپ رسانده است كه معلوم نيست سخنراني است يا مكتوب اما هر چه هست نشان از به ته ديگ خوردن تئوريورزي ايشان دارد. همان «شاهد قدسي و شاهد بازاري» و همان «مشروطهخواهي» و همان «عرفيگرايي» كه قبلاً با ادبيات و روشهاي مختلف براي رد نظام مستقر ميگفت و مينوشت تكرار نموده است. ديدگاه كشف بر اساس اين جمله حضرت امام كه «ولايت فقيه همان ولايت رسولالله است» و «ولايت فقيه چيزي نيست كه آن را خبرگان درست كرده باشد» مربوط به امام خميني (ره) ميشود و اصولاً وقتي «صفات رهبري» محور صلاحيت است، مسئله كشف امري طبيعي است اما حجاريان سعي كرده اين ديدگاه را به آيتالله مصباحيزدي نسبت دهد كه بتواند راحتتر آن را تقليل دهد. درباره «عقد» نيز نتوانسته بين اين روش و دين چفت و بست نمايد. توصيف و تشريح حاكميت مردم در اين روش تفاوتي با نظامهاي مرسوم غرب ندارد و نهايتاً هم نتوانسته در درون پوسته دين بحث را جمع نمايد، لذا اجباراً با نظريهپردازان قرارداد اجتماعي «هابر» و «جان لاك» بحث را خاتمه داده است. اين هنر ايشان است كه ميتواند حرف خود را چند جور بچرخاند و مفاهيم را دستكاري و جابهجا كند، لذا «مشروطهخواهي» را كه قبلاً مفصل درباره آن سند مكتوب به جا گذاشته به انحاي مختلف بازتوليد مينمايد. ايشان درصدد است تا عصاره تفكرات خود را در «سند تأملات پنج ساله حزب مشاركت» كه با تأثيرپذيري از مشروعيت ماكس وبر نوشته شده رونمايي كند، لذا تلاش «مصلحانه» ميكند تا از «يكهسالاري» مدنظر به سوي «مردمسالاري فزاينده» حركت نمايد. همه بازي بر سر اين نقطه است، تفاسير و تنوع ادبيات هدف را گم نميكند.