
جناب آقاي دكتر ميخواهيم بحث را اينطور شروع كنيم كه اصلاً چرا بايد ورزش كنيم؟
در اين باب با مقدمهاي صحبتهايم را شروع ميكنم، بدن انسان در روز به چهار نوع خوراكي نيازمند است، اول اكسيژن، دوم خوردنيها و نوشيدنيها، سوم خواب و چهارم ورزش كردن. علت اينكه انسان به سه خوراكي اول جواب ميدهد و به خوراكي چهارم كه همان ورزش كردن است پاسخ نميدهد، درد است. وقتي شما به سه خواسته اول بدن مانند اكسيژن، غذا و خواب پاسخ ندهيد، كمبود آن با درد به سراغتان ميآيد، مانند حالت تشنگي، بيخوابي و بعد از اين شما مجبور ميشود به اين خواستههاي بدنتان جواب بدهيد و آن را برطرف كنيد. اما درباره نياز چهارم بدن يعني ورزش كردن اين درد و عدم پاسخگويي به چنين نيازي به صورت آني خودش را نشان نميدهد بلكه درد سكون و عدم تحرك كه نتيجه ورزش نكردن است سرطاني است و دير به سراغ انسان ميآيد. بيمارهايي مانند چاقي كه خود زمينهساز بيمارهاي ديگري مانند فشار خون، بيمارهاي قلبي و عروقي، ديابت، آرتروز و مشكلات عضلاني و... است. همچنين كساني كه فعاليت ورزشي نميكنند خيلي از سموم بدنشان دفع نميشود و همه اينها با پاسخ ندادن به نياز چهارم بدن يعني ورزش نكردن به سراغ انسان ميآيد.
با توجه به اين عوارض يعني فردي كه ورزش نميكند، پس سلامت كامل ندارد و به نوعي ميشود گفت بيمار است؟
قطعاً كساني كه ورزش نميكنند، چه بخواهند و چه نخواهند و چه بدانند و چه ندانند دچار نوعي معلوليت ميشوند و آدم سالمي نيستند. معلوليت هميشه به اين معنا نيست كه كسي نقص عضو داشته باشد، بلكه عدم تحرك و توجه نكردن به ورزش نيز سبب نوعي معلوليت ميشود و با توجه به اينكه ارتباط جسم و روان يك ارتباط مستمر است، اين به شدت به جسم و روان آسيب ميرساند. با توجه به اين مقدمه انساني كه ورزش نميكند از يك انسان مستقل به يك انسان وابسته تبديل ميشود و دچار معلوليت پنهان ناشي از فقر حركتي ميشود و به انساني تبديل ميشود كه براي انجام كارهايش توانايي لازم را ندارد و بايد از بقيه كمك بگيرد. اين انسان به دارو وابسته ميشود، به پزشك، به ديگران و چيزهاي ديگر كه منشأ آن عدم تحرك است.
اين ورزش نكردن علاوه بر هزينههايي كه براي خود فرد دارد، در سطح جامعه هم ميتوان اثراتش را ديد، ميخواهيم در اينباره صحبت كنيد كه هزينههايي كه جامعه براي عدم توجه به نياز بدن به ورزش ميدهد چقدر است؟
در صورتي كه اين را از يك انسان به كل كشور تعميم دهيد به اين نتيجه ميرسيد كه پولي كه دولت اجباراً صرف ورزش نكردن مردم ميكند از درآمد نفتي ايران بالاتر است. براي اينكه اين مسئله واضحتر شود ميتوان مثالي زد، آقاي روحاني رياست جمهوري در مصاحبهاي اعلام كردهاند كه در طول سال 7 ميليون نفر در بيمارستان بستري ميشوند. اگر تعداد 12 ميليون نفر هم سالانه در منزل بر اثر بيماري بستري شوند، اين رقم به حدود20 ميليون نفر در سال ميرسد. اگر اين 20 ميليون نفر يك بار بيشتر مريض نشوند و هر كدام تنها 3 روز براي درمان استراحت كنند، در سال حدود 60 ميليون شبانهروز مردم كشورمان دچار از كارافتادگي هستند. هزينه اين تعداد روز از كارافتادگي را اضافه كنيد به هزينههايي كه صرف ميشود براي پزشك، دارو، هزينههاي وقت اطرافيان كساني كه اين افراد بيمار را مراقبت ميكنند. مشاهده ميكنيد كه با عددي سر و كار داريم كه متأسفانه نتيجه عدم توجه به ورزش كردن است. براي درمان اين عدم تحرك چه هزينههايي بايد بشود و اين ما را به اين نتيجه برساند كه هزينه پولي كه صرف ورزش نكردن ميشود از درآمد نفتي هم ميتواند جلو بزند و اين هزينهاي است كه در كشور براي غفلت از امر ضروري به نام ورزش كه يكي از نيازهاي چهارگانه بدن است، پرداخت ميكنيم.
به نكته قابل تأملي اشاره كرديد، اينكه بدون اينكه بدانيم يك هزينه هنگفت و زياد را براي ورزش نكردن ميدهيم و تلاشي هم براي فرهنگسازي و جلوگيري از اين وضعيت صورت نميگيرد. دليل آن را چه ميدانيد؟
مي توان اين طور گفت كه در ايران به جاي ورزش همگاني، چاقي با توجه به عدم تحرك، همگاني ميشود. بيماري چاقي كه يكي از بيماريهاي شايع تحرك نداشتن است، خود باعث پايين آمدن اعتماد به نفس ميشود. با توجه به اينكه فرد چاق تحرك لازم را ندارد و اين معضل مشكلاتي درباره اياب و ذهاب و همچنين درگير شدن با امراض مختلف براي اين فرد به وجود ميآورد كه همه اينها اجباراً هزينه و پولي است كه به خاطر ورزش نكردن در سطح جامعه پرداخت ميشود. در اين شرايط به اين نكته ميرسيم كه ورزش در ايران نه تنها از طرف رسانههاي جمعي تبليغ نميشود، بلكه به كمك صداو سيما و رسانههاي ورزشي كه به ورزش همگاني بياعتنا هستند، مردم تبديل به افرادي ساكن، تنبل و چاق ميشوند.
درباره نقش رسانهها در وضعيتي كه در جامعه درباره ضريب نفوذ ورزش همگاني با آن روبهرو هستيم، بيشتر توضيح ميدهيد؟
برنامههاي تلويزيوني ورزش و مردم و برنامه 90 را مثال ميزنم. براي تماشاي اين برنامهها ميليونها نفر، در هفته ميليونها ساعت وقتشان را به ديدن اين برنامهها از تلويزيون اختصاص ميدهند، برنامههايي كه پرداختن به حاشيههاي ورزش جزء لاينفك آن است و به بحثهاي جنجالي مانند يقهگيري اين و آن يا اين توپ آفسايد بوده است يا نه پرداخته ميشود. در حالي كه به موضوع مهمي به نام ورزش همگاني و اهميت ورزش كردن توجهي نميشود و به جاي اينكه بيايند به مضرات ورزش نكردن و اثرات مخربي كه اين عدم تحرك دارد بپردازند و فوايد ورزش را تبليغ كنند به مباحثي ميپردازند كه نفعي براي آن فردي كه وقت گذاشته برنامه را ببيند ندارد. به همين خاطر معتقدم چنين برنامههايي مردم را به آفسايد و سكون و نداشتن تحرك و روي نياوردن به سمت ورزش ميبرد. درباره روزنامهها هم مسئله همين طور است. در تحليلي كه در راديو ورزش صورت گرفته است درصد تيترهاي روزنامه ورزشي در بازه زماني يك هفته درباره ورزش همگاني صفر بوده است و همه تيترها در خدمت ترويج ورزش همگاني و حرفهاي بوده است.
توجه رسانهها به ورزش قهرماني را در راستاي جذابيت آن براي مردم ميتوان ديد، هر چند به قول جنابعالي كمكاري آنها قابل نكوهش است، اما آقاي دكتر اين توجه زياد و افراطي به ورزش همگاني از مسئولان و متوليان ورزش هم نشئت ميگيرد، نقش آنها را چقدر ميدانيد؟
دليل اصلي حاكميت ورزش قهرماني و حرفهاي و به حاشيه رفتن ورزش همگاني و عدم رعايت توازن در اين دو بخش خود دولت و متوليان اصلي ورزش در كشور هستند. چون متأسفانه معيار ارزشيابي عملكرد مديران ورزشي در ايران را تعداد و رنگ مدالها تعيين ميكند. تاكنون سابقه نداشته در دولتي، مديري به خاطر خدماتي كه براي ورزش همگاني انجام داده است مورد تشويق قرار بگيرد! قهرمانان، مربيان و رؤساي فدراسيونها قسمت اعظم كارشان درگير يك كلمه به نام مسابقه است. شما هر فعاليت ورزشي در كشور و هر خبر ورزشي كه مربوط به مسابقات است را كنار بگذاريد، متوجه ميشويد كه ما نسبت به 80 ميليون جمعيت كشورمان، نه تنها فاقد ورزش هستيم بلكه به وسيله ورزش و توجه به مسابقه و ورزش حرفهاي سبب شدهايم تا درصد زيادي از جامعه را از دور خارج كنيم و يك جامعه چاق و تنبل و ساكن داشته باشيم.
در حالي كه خودتان هم تأييد ميفرماييد كه در كشورهاي پيشرفته يكي از شاخصههاي سلامت، ورزش همگاني است.
با اطمينان كامل ميگويم كه درصد افرادي كه در ايران به صورت منظم ورزش ميكنند كمتر از يك دهم درصد افرادي است كه در كشوري مانند سوئد به ورزش همگاني ميپردازند. سوئد با 9 ميليون جمعيت، 51 درصد جمعيت آن هفتهاي 3 جلسه ورزش ميكنند. اين در حالي است كه در ايران درصد افرادي كه به صورت مرتب و درست ورزش ميكنند كمتر از 5 درصد جمعيت كشور است.
با توجه به وضعيتي كه در آن گرفتار شدهايم و براي فرهنگسازي جهت افزايش ميل مردم به ورزش همگاني تلاشي صورت نميگيرد، به نظر شما بايد از كجا شروع كنيم؟
ورزش همگاني بايد با همت همگاني جان بگيرد، البته بايد تأكيد كنم آن قدر كه خود مردم در همگاني نشدن ورزش مقصرند، دولت تقصيركار نيست و در اين بخش نقش فرد را در زمينه ورزش نكردن مهمتر از نقش دولت ميدانم. با اين حال نميشود از نقش نهادهاي حاكميتي در ترويج ورزش همگاني گذشت. معتقدم نقش اصلي را در همگاني شدن ورزش دانشگاهها، حوزههاي علميه، آموزش و پرورش، شهرداريها، رسانههاي مكتوب و از همه مهمتر صداوسيما بر عهده دارند. ما متأسفانه با داشتن 55 هزار فارغالتحصيل در رشته تربيت بدني در مقاطع كارشناسي، ارشد و دكترا از پيروزي انقلاب تاكنون نتوانستهايم دانشجوياني را براي دادن خدمات ورزشي به مردم تربيت كنيم.
براي ترويج و توسعه ورزش همگاني، دولت چه نقشي دارد و بايد چطور براي اين امر مهم و حياتي زمينهسازي كند و بستر آن را براي مردم فراهم كند؟
آقاي رئيسجمهور فرمودهاند كه در دولت يازدهم اولويت با ورزش همگاني است، ترجمه كلام ايشان بايد اين باشد كه حداقل 51درصد بودجه ورزش كشور در اختيار برنامههايي براي همگاني كردن ورزش هزينه شود. يعني حداقل 51 درصد از سالنها و اماكن ورزشي كشور در اختيار دستاندركاران امر همگاني كردن ورزش قرار بگيرد، يعني 51 درصد نيروي انساني وزارت ورزش بايد براي همگاني كردن ورزش در تلاش باشند، يعني 51 درصد كتابها، كلاسها، جزوهها و پژوهشهاي اساتيد رشته تربيت بدني بايد در خدمت برنامهريزي براي ورزش همگاني باشد، در حالي كه اين چنين نيست و اين اتفاق كه ورزش همگاني اولويت دارد درعمل نيفتاده است.
و تغيير اين نگاه و چرخش به سمت ورزش همگاني سخت است، در اين باره صحبت ميكنيد؟
فرهنگ ورزش حرفهاي و قهرماني حاكم بر رسانههاي ورزشي و هجوم باشگاه سياستمداران به ورزش ايران، امكان تغيير خط مشي و تصميمگيري وزارت ورزش را از اولويت دادن به ورزش همگاني بسيار سخت نموده است. به طور مثال شما ميتوانيد عملكرد ورزش همگاني را در چهار سال گذشته مورد ارزيابي قرار دهيد و با توجه به بودجهاي كه به اين فدراسيون تعلق گرفته و فدراسيون با اين بودجه قادر به اجراي چه برنامههايي بوده است، به خوبي به اين موضوع برسيد كه ورزش همگاني در اولويت نبوده است و عدم تغيير نگرش و چرخش به سمت ورزش همگاني را مشاهده كنيد.
با اين شرايط بايد از كجا شروع كرد و چه كارهاي زيرساختي بايد صورت بگيرد تا ورزش كردن به عنوان يك نياز حياتي براي مردم تبيين شود؟
اولين گام براي همگاني شدن ورزش اصلاح سرفصلهاي دروس رشته تربيت بدني و تغيير نگرش اساتيد اين رشته است. در حال حاضر آنچه در كتابها، كلاسها و پژوهشهاي رشته تربيت بدني حاكم گرديده است، ترجمه تفكرات گذشته اساتيد سكولار غرب است. براي تربيت دانشجوياني كه ميخواهند ورزش فرهنگي و معرفتي آينده ايران را بسازند اين مسير راه به جايي نميبرد. ما نياز به اصلاح چشمانداز، عملكردها و نگرش در اين حوزه داريم. اصلاح دانشگاهها، اصلاح معيار ارزشيابي عملكرد مديران ورزش را به همراه خواهد داشت، اصلاح نگرش مربيان ورزش ايران را چه در حوزه آموزش و پرورش و چه فدراسيونها به همراه خواهد داشت، سبب تغيير نگاه رسانههاي ورزشي به ورزش همگاني خواهد شد، همچنين اين موضوع سبب خواهدشد تا سياستمداران از رئيسجمهور و وزرا و نمايندگان مجلس تا مديران اجرايي كشور كه واحد تربيت بدني را در دانشگاههاي كشور ميگذرانند، نگاهشان به ورزش همگاني عوض شود.
يعني ميتوان اينطور گفت كه به اعتقاد شما، بايد فرهنگسازي را به صورت ريشهاي آغاز كرد تا مسئله ورزش هم از جنبه اعتقادي و علمي براي مردم كاملاً پذيرفته شود؟
بله، در صورت انجام اصلاحاتي كه اشاره كردم، آن وقت است كه با درك اهميت ورزش براي سلامتي، براي فرد ورزش كردن هم از ديدگاه علم و اعتقاد ضرورت پيدا ميكند و آنها به اهميت ورزش به خوبي پي ميبرند. اين شناخت و درك اهميت ورزش در زندگي روزانه سبب ميشود تا جامعه به اين سمت حركت كند و با توجه به اينكه هم دولت و هم ملت به اهميت چنين موضوعي پي بردهاند موجبات تغيير نگاهها به سمت ورزش ميشود و براي ورزش همگاني و توجه به اين نياز بدن فرهنگسازي ميشود و در بين مردم پاسخ دادن به اين نياز جا ميافتد. در اين فرايند نقش حوزههاي علميه به عنوان سكانداران انقلاب اسلامي كه مورد وثوق مردم ميباشند، پزشكان، هنرمندان، قهرمانان و از همه مهمتر صداوسيما در جهت همگاني شدن ورزش ارزشمند و اثربخش است.
يعني با صحبت شما ميشود اينطور نتيجه گرفت كه صحبتهايي كه درباره كمبود امكانات ميشود، يك توجيه است و در صورت باور جامعه به اهميت ورزش در سلامتيشان، مردم به اين سمت ميروند؟
دقيقاً، عقيده دارم اينكه عنوان ميشود براي ورزش همگاني امكانات در سطح شهر و روستا وجود ندارد تنها يك توجيه و يك دروغ بزرگ براي سرپوش گذاشتن روي عدم تحرك فرد است. اگر مردم طعم ورزش را بچشند و اثرات ارزشمند آن را در ابعاد مختلف زندگي فردي و اجتماعيشان تجربه كنند، نه تنها نيازي به كمك و حمايت دولت نخواهند داشت بلكه براي رشد و گسترش اماكن ورزشي مانند ساختن مسجد، مدرسه و بيمارستان پا به ميدان خواهند گذاشت. خيرين به سمت ساخت اماكن ورزشي رو خواهند آورد و وقف براي اماكن ورزشي شدت خواهد گرفت. معتقدم در حال حاضر جاي موقوفات ورزشي در سطح كشور خالي است و براي ترغيب مردم به اين سمت فرهنگسازي شود و البته از همه مهمتر اهميت ورزش در سلامت جامعه تبيين شود.
حرف و نكتهاي اگر باقي مانده، بفرماييد.
كلام آخر اينكه ورزش ايران بايد دو گام به عقب برگردد، از اولويت داده و به ورزش قهرماني رها شود و ورزش همگاني اولويت شود و به آن توجه شود. در اولويت دادن به ورزش همگاني نيز بايد اولويت را به بانوان داد.
به هر حال بانوان با توجه به نقش مادرياي كه بر عهده دارند با ورزش كردن ميتوانند علاوه بر حفظ سلامت خودشان، اين مهم را به فرزندانشان نيز بياموزند كه براي داشتن جسمي سالم بايد به نياز بدن يعني ورزش توجه كرد و از آن غافل نشد كه غفلت از آن ميتواند هزينههاي زيادي داشته باشد.