يك: سردبير ما راست ميگويد كه انصاف نيست تصوير مجرم بختبرگشتهاي كه گوشي تلفن همراه دزديده تا با فروش آن خرج موادش را تأمين كند در رسانهها درج شود، آن وقت مجرمان دانهدرشت با نام مستعار و بدون درج تصوير در رسانهها معرفي و در دادگاههاي غير علني پاي ميز محاكمه حاضر شوند تا مبادا حيثيتشان ترك بردارد.
دو: اين از بد روزگار ماست كه مردي به علت نداشتن توان پرداخت مهريه يك سكهاي گوشه زندان روزگار ميگذراند، آنوقت يك محكوم به حبس ابد بعد از بازداشت با 115 كيلو هروئين، از حبس آزاد ميشود و اعمال مجرمانهاش را از سر ميگيرد. به راستي اين مرد با چه ساز و كاري از حبس رها شده ؟ آيا زندانها مملو از مجرمان بيبضاعت است؟
سه: در حالي كه 10 درصد تهرانيها نان شب ندارند، خيابانهاي شمال پايتخت هر روز عرصه جولان خودروهاي نوبرانه ميشود و ساختمانهاي مجلل كه بارگاه شاهان به حياط خلوت آنها هم نميرسد، هر گوشه شهر عرض اندام ميكنند.
«عدالت» حلقه مفقوده سه روايتي است كه در بالا به آن اشاره شد. با اجراي عدالت است كه مجرمان دانه درشت و بزهكاران ريز به يك سان پاي ميز محاكمه حاضر ميشوند، طناب دار آن گونه كه بر گردن خرده فروشان مواد گذاشته ميشود، جان مافياي مواد مخدر را هم ميگيرد و زندگي اشرافي در همسايگي محتاجان به نان شب محلي از اعراب پيدا نميكند.
اجراي «عدالت» اما ساز و كاري دارد كه گويا ابزار اجراي آن در جامعه فراهم نيست؛ چرا كه در اجراي قانون، نبايد چيزي فراتر از قانون وجود داشته باشد، به زعم آن بروز اين ناپاكيها در جامعه نشان ميدهد كه ابزارهايي قدرتمند، فراتر از قانون روح عمومي جامعه را آلوده است. بخشي از اين ناپاكيها حاصل غفلتهايي است كه در گذشته صورت گرفته و انباشت و رويه شدن آن امروز به معضلي براي افراد جامعه تبديل شده است كه بياعتمادي به پليس و دستگاه قضا كمترين آسيب آن است.
اين ديالوگ ريما رامين فر در سريال پايتخت ميتواند بيارتباط با اين موضوع نباشد كه در واگويه كاستيهاي موجود گفت: « امان از غفلت كه ميخي افتاد، به خاطر ميخي، نعل اسبي افتاد، به خاطر نعل، اسبي افتاد، به خاطر اسب، سواري افتاد، به خاطر سواري، جنگي شكست خورد و بهخاطر شكستي... و همه اينها به خاطر فردي بود كه ميخ را خوب نكوبيده بود.
جامعه عاري از بيعدالتي تنها در سايه اجراي عدالت است كه رشد ميكند و براي نيل به اين موضوع راهي نيست جز تمكين از قانون.