57 سال پيش در چنين روزهايي، شهيد سپهبد محمدولي قرني در پي افشاي برنامهريزي براي انجام كودتا، محاكمه شد. سپهبدقرني در اين دادگاه، تنها به سه سال حبس محكوم شد، چيزي كه براي بسياري از ناظران عجيب به نظر ميرسيد! و پرسشهاي فراواني را موجب گشت.
در گفتوشنودي كه پيش روي داريد، سرهنگ طاهر قنبر از افسران مليگراي ارتش شاه، درباره زواياي مغفول كودتاي سپهبد قرني سخن گفته است. اهميت خاطرت وي در آن است كه او با قرني درفعاليتهايش عليه رژيم شاه وحدت هدف داشته، هرچند در همكاريها، چندان با وي همگام نشده است. اميد آنكه مقبول افتد.
جناب سرهنگ، درآغاز سخن لطفاً بفرماييد كه نحوه آشنايي شما با مرحوم شهيد سپهبد محمدولي قرني چگونه بود؟ و به طور مشخص چه سلسله عواملي موجب شد ايشان كه در دورهاي از افسران صاحب گرايش به دربار يا از حاميان كودتاي 28 مرداد قلمداد ميشد، به مخالفين دربار متمايل و در زمره افسران ناسيوناليست قلمداد شود؟
به نام خدا. آشنايي من با آن مرحوم از سال 1319 شروع شد، در آن موقع ستاد ارتش براي تدريس عدهاي از افسران ذخاير ارتش سه نفر افسر توپخانه برگزيد كه مرحوم قرني و من از انتخابشدگان بوديم و چند ماه با يكديگر همكاري كرديم. بعدها اغلب به مناسبات دوستي و خدمت نظامي يكديگر را ميديديم. البته در دوران حكومت دكتر مصدق ارتباطمان كمتر شد. سرگرم فعاليتهاي سياسي به طرفداري از نهضت ملي بودم و او در جبهه مخالف با هواخواهان شاه ارتباط داشت. پس از پيروزي كودتا سرتيپ و به رياست ركن دوم ستاد ارتش منصوب شد. من نيز به زاهدان تبعيد شدم. در آنجا شنيدم او عامل اين كار بود. در اواخر سال 1334 به قصد معالجه به تهران آمدم. قرني كه متوجه حضورم در مركز بود، از طريق دوستان مشتركمان پيغام داد نياز فوري به ديدنم دارد. بديهي است اين ديدار با موقعيت آن روز برايم الزامي بود. او رئيس مقتدر ركن دوم ستاد ارتش بود و من تحت نظر و در حال تبعيد بودم. به هر حال وقتي وارد دفترش شدم، ديدم انصافاً برخوردش دوستانه است و ميكوشد سوءظن موجود در خاطره مرا ـ از اينكه او را عامل تبعيدم ميدانستم ـ برطرف سازد. ميخواست به من بباوراند جريان تبعيد صرفاً به دستور شاه بوده و او در اين واقعه نقشي نداشته است. قرني ضمن صحبت گفت «خوب يا بد، اوامر اعليحضرت به حكم مقررات نظامي مافوق تمام قوانين و دستورات شاهنشاه غير قابل تجديد نظر است، كما اينكه گزارشهايم براي رفع تبعيد شما به نتيجه نرسيد.» در اينجا براي اثبات ادعاي خود از من خواست تا پرونده مرا كه روي ميز كارش بود مطالعه كنم كه امتناع كردم. بعد گفت: «در شرايط فعلي ميتوانم به شما اطمينان بدهم تبعيد را به هر قيمتي شده است لغو خواهم كرد» كه خوشبختانه اين وعده به زودي به نتيجه رسيد و به تهران بازگشتم. منظور از بيان خاطرات گذشته روشن كردن اين مطلب است كه بگويم از سال 1335 در طرز تفكر تيمسار قرني تغيير آشكاري به وجود آمده بود و گرايش محسوسي به افسران ناسيوناليست و ضد رژيم شاهنشاهي پيدا در او پيدا شد و رابطه دوستانه و نزديك خود را نسبت به اينگونه افسران تا زمان شروع انقلاب ادامه داد و معلوم بود براي بازسازي ارتش و ايجاد نقش نوين انقلابي ايران ميخواهد از پشتيباني و همياري اين افسران استفاده كند. با اين حال اين نكته در خور توجه است كه تيمسار قرني هرگز حاضر به قبول تعهد تشكيلاتي با گروه افسران ضد رژيم سلطنتي يا افسران مليگرا نشد.
ويژگيهاي شخصيتي مرحوم سپهبد قرني چه چيزهايي بودند؟به عبارت ديگر وجود چه خصال و ويژگيهايي در مرحوم قرني موجب شد كه او به چنين گرايشاتي برسد و عملاً به افسري ضد نظام شاهنشاهي تبديل شود؟
قرني افسري فوقالعاده زيرك، باهوش، خوشفكر، موقعشناس، مبتكر و نسبت به زيردستان خود صميمي، وفادار و به آداب مذهبي سخت پايبند بود. دوستان و نزديكانش او را مردي پاكدامن، منظم و وطنپرست ميدانستند و برخلاف عده زيادي از مقامات ارتش، زندگي او بهرغم مقام و موقعيت ممتازش بسيار محدود، بلكه محقرانه بود. او حتي قادر به تهيه يك اتومبيل پيكان كه در آن موقع بهطور قسطي 17000 تومان فروخته ميشد نبود. قرني در دو دهه پس از محكوميت ـ از سال 1336 تا 1356 ـ دائماً تحت كنترل شديد ساواك به سر ميبرد.
با توجه به فعاليتهاي مداوم جنابعالي و دوستانتان در مبارزه عليه رژيم شاه، بهخصوص در سالهاي بعد از كودتا و ارتباط و دوستي كه با تيمسار قرني داشتيد، چگونه از اقدامات پنهان ايشان آگاه شديد؟ اين سؤال نيز مطرح است، با وجودي كه طرح و برنامه ـ نه هدف ـ مشترك داشتيد، چرا براي ايجاد يك جبهه واحد با او ائتلاف نكرديد؟
مقدمتاً عرض كنم كه بنده، كند و كاو درباره طرز تفكر واقعي رهبران و شخصيتهاي احزاب را يكي از وظايف تشكيلاتي خود ميدانم و معتقدم اين پژوهش هر چه كاملتر باشد، ما را از گزند اشتباهات و خطرات بهتر حفظ ميكند، هر چند پژوهشهاي آدمشناسي در بسياري از موارد در واقع فضولي بيجا، قابل ايراد و شماتت است، ولي در امور جزئي و آنجايي كه مصالح ميهن و مملكت در ميان باشد، امري لازم و ضروري است. فعاليتهاي مخفي گروه قرني چيزي نبود كه از نظر امثال من پوشيده بماند. پس از بازگشت از تبعيد، براي دانستن اينكه شخصيتهاي اصلي گروه قرني از چه قماشي هستند و چگونه افراد طبقات مختلف جامعه را با افكار و عقايد متفاوت براي پيوستن به گروه خود انتخاب ميكنند و به عنوان طرفداران اصلاحات اجتماعي در صدد مقابله با شاه برآمدهاند، به تحقيق و پيگيري پرداختم، بدين منظور با يكي از سران گروه مزبور ـ تيمسار غلامرضا ياوري ـ كه سالها با هم دوستي و مراوده داشتيم و شخص متواضع و راز نگهداري به نظر ميرسيد، تماس گرفتم.
ياوري چند بار به منزلم آمد، ولي موضوع صحبت ما درباره خرابي وزارتخانهها، فساد، دزدي، تبعيضات و بيعدالتيها بود و هيچ راهحلي براي رفع معايب پيشنهاد نكرد. سرانجام به او گفتم: شكايت و انتقاد كاري است آسان و بحثي است كه در كوچه و بازار هم درباره آن حرف ميزنند. انتظار مردم از شخصيتها و گروههاي سياسي مطلب ديگري است. يك رهبر متفكر سياسي بايستي بتواند براي رفع مشكلات اقتصادي و اجتماعي طرحهاي علمي ارائه كند. بالاخره قرار شد تيمسار ياوري از آقايان آرامش، مهتدي و سرلشكر حسن اخوي دعوت كند به منزلش بيايند و به من و سرلشكر علي زند اطلاع دهد تا در آن جلسه شركت و در آنجا درباره مسائل مورد بحث گفتوگو كنيم. من و سرلشكر زند دو بار به منزل تيمسار ياوري رفتيم. در جلسه اول گفت: براي آقايان ارسنجاني، آرامش و مهتدي گرفتاريهايي روي داده است و نميتوانند از منزلشان خارج شوند، ولي آقاي سرلشكر حسن اخوي خواهد آمد. پس از يك ساعت انتظار از او هم خبري نشد. هفته بعد طبق قرار قبلي به منزل تيمسار ياوري رفتيم. گفت: «تيمسار اخوي پيامي داده كه ابلاغش برايم سنگين است.» گفتم: «ما از اين حرفها زياد شنيدهايم، شما امانت را سالم تحويل دهيد.» گفت: «اخوي گفته است در هر محفلي كه زند و قنبر باشند، شركت نخواهم كرد.» تعجب نداشت. من و اخوي از 30 سال پيش با هم اختلاف داشتيم، راه و مسيرمان متفاوت بود. به هر حال با پيگيري با رفقا نشانههايي به دست آورديم كه معلوم شد چند تن از امرا و افسران ارتش و شخصيتهاي غير نظامي با او همكاري ميكنند و در نظر دارند كابينه جديدي را روي كار بياورند و مشاغل مهم را در اختيار دوستان و همكاران خود بگذارند. ارسنجاني رهبر سياسي و قرني رهبر نظامي گروه را به عهده داشتند. افراد زير از جمله اعضاي آن سازمان بودند: سرتيپ محمود اميني ـ برادر دكتر علي اميني ـ كه در آن هنگام مقيم لندن بود و از افسران تحصيلكرده، بسيار خوشنام و با تدبير شناخته ميشد، سپهبد اسماعيل رياحي، سرلشكر حسن اخوي همرديف سرهنگ علياكبر مهتدي از طرفداران سيد ضياءالدين طباطبايي، سرتيپ غلامرضا ياوري، احمد آرامش، هلاكو رامبد، محمد درخشش، اسفنديار بزرگمهر ـ رابط قرني با ديپلماتهاي امريكايي كه به آتن رفت و با آنها مذاكره كرد ـ و نورالدين الموتي...
باز هم پرسش پيشين خودم را تكرار ميكنم كه چرا گروه شما، بهرغم وحدت هدف با گروه سپهبد قرني، با آنها به ائتلاف نرسيد و هريك منفرداً به كار خود ادامه داديد؟
در پاسخ به اين سؤال كه چرا با گروه قرني ائتلاف نكرديم، دو مانع عمده سر راه ما وجود داشت؛ اول اينكه همانطور كه اشاره كرديد طرح و برنامه ما يعني مبارزه عليه رژيم كودتا، مشترك بود، ولي هدف ما و آنها كاملاً تفاوت داشت. من و دوستانم با كل رژيم كودتا مخالف و معتقد بوديم مادام كه شاه بر سر كار است و مجري خواستهاي انگليس و امريكاست وضع تغيير نخواهد كرد و آزادي و دموكراسي به وجود نخواهد آمد و هر نوع تحولي در زمينه اصلاحات اجتماعي ناممكن است. مطلب دوم تركيب گروه قرني بود؛ افرادي نظير سرلشكر حسن اخوي، احمد آرامش، علياكبر مهتدي و سپهبد اسماعيل رياحي از مهرههاي وابسته به انگلستان بودند و با سيد ضياءالدين طباطبايي ارتباط داشتند و از فعالان كودتاي 28 مرداد بودند. آنها ميخواستند با برخورداري از حمايت امريكا دولت مورد نظر خود را روي كار بياورند و حكومت كنند. از طرف ديگر با ما سنخيت فكري و اشتراك عقيده نداشتند و همانطور كه سرلشكر حسن اخوي به ياوري گفته بود، حتي حاضر به ملاقات و مذاكره با ما نبودند. ما هم نميتوانستيم با آنها همكاري كنيم.
كودتاي سپهبد قرني و همكاران او چگونه كشف شد؟ چه چيز موجب شده بود كه واقعهاي به اين خطورت، به سهولت كشف و خنثي شود؟
به عقيده ناظران و مطلعين ركن دوم، كشف توطئه در درجه اول، به علت ساده انگاري خودِ مرحوم قرني بود كه طرح كودتا را به وسيله يكي از عوامل سفارت انگليس به سِر دنيس رايت (Sir Denis Write) سفير انگليس در تهران اطلاع داد و با اظهار اينكه قبولي مقامات امريكايي را براي اجراي طرح به دست آورده است، حمايت مقامات انگليسي را هم خواستار شده بود، ولي انگليسيها برخلاف انتظار، جريان را به شاه خبر دادند! به هر صورت قرني در اواخر سال 1336 دستگير و تسليم دادگاه نظامي شد. در كيفرخواست دادستان، سرلشكر حسين آزموده گفته شده بود: هدف قرني در توطئه مزبور خلع دولت، يعني دولت دكتر اقبال و تشكيل يك حكومت جديد بوده است، با اين حال بر خلاف كيفرخواستهاي بيرحمانهاي كه در سالهاي بعد از كودتا عليه متهمين سياسي و نظامي صادر ميشد، قرني به سه سال زندان و اخراج از ارتش محكوم شد...!
اتفاقاً همين مجازات اندك نيز عدهاي را از اساس به ماهيت واقعي مسئله مظنون كرده است. به نظر شما چرا براي جرمي مثل كودتا، مجازاتي درحد سه سال در نظر گرفته شد؟
اين ارفاق صرفاً به منظور مصلحتانديشي مقامات سفارت انگليس بود كه ميخواستند شايعه حمايت امريكا را از كودتا كمرنگ نشان دهند. برخي نيز عقيده داشتند انگليسيها ميخواستند وانمود كنند آنها افشاگر كودتاي امريكاييها نبودهاند. به هر صورت قرني شش ماه قبل از پايان دوره محكوميت سه ساله عفو و در اواخر پاييز 1339 آزاد شد. پس از رهايي از زندان دوباره به فعاليتهاي سياسي روي آورد، ولي اين بار با شخصيتهاي برجسته و خوشنام ملي و مذهبي مورد قبول جامعه مانند آيتالله حاج سيدرضا زنجاني، مهندس مهدي بازرگان، آيتالله طالقاني و... نشر داشت و ادامه اينگونه تماسها موجب دستگيري مجدد او در اوايل دي ماه 1342 شد. در اين دوره قرني با آيتالله طالقاني، مهندس بازرگان، دكتر يدالله سحابي، مهندس عزتالله سحابي و شماري از فعالان نهضت آزادي كه به حكم دادگاههاي نظامي به زندانهاي طولاني محكوم شده بودند، در زندان قصر همبند بود و از طريق قنادزاده ـ يكي از همكاران قرني كه دوره محكوميت خود را طي ميكرد ـ ارتباط داشت و تحت تأثير افكار و نظريات سياسي و شيوه مبارزاتي آنها قرار گرفت. چه بسا در اين دوران متوجه شد مبارزه عليه يك رژيم استبدادي مستلزم برخورداري از پشتيباني مردم است و با افرادي مانند حسن اخوي، اسماعيل رياحي، علياكبر مهتدي، احمد آرامش، سيد احمد امامي و اسفنديار بزرگمهر كه از عاملان كودتاي انگليسي و امريكايي 28 مرداد بودند و در استقرار رژيم شاه ـ زاهدي نقش فعالي داشتند، نميتوان عليه شاه اقدام كرد.
از فعاليتهاي سياسي مرحوم قرني پس از پايان دوره دوم زندان بفرماييد. در اين دوره او عمدتاً مشغول چه كارهايي بود و چه دستاوردهايي داشت؟
قرني در اواخر آذر 1345 از زندان آزاد شد. تا اواسط سال 1357 تحت كنترل شديد ساواك بود و چون درآمدي نداشت وضع معيشتش دشوار شد. در اين دوران گرايش محسوسي به افسران مليگرا و ضد رژيم پيدا كرده بود. وي سعي داشت با اينگونه افسران رابطه نزديك داشته باشد و اين روش را تا شروع انقلاب حفظ كرد. اين افسران شامل گروه افسران ناسيوناليست وابسته به سازمان نهضت مقاومت ملي و گروه X بود كه من و دوستانم آن را ايجاد كرده بوديم. قرني اميدوار بود در آينده براي بازسازي ارتش نوين انقلابي از همياري و پشتيباني آنها استفاده كند. با اين حال در مذاكراتي كه با او داشتم متوجه شدم متمايل به قبول تعهد تشكيلاتي با گروه افسران ضدرژيم سلطنتي و مليگرا نيست. در سالهاي 1356 و 1357 چند بار با تيمسار قرني ملاقات و گفتوگو كردم و لزوم يكپارچه كردن گروههاي نظامي ضدرژيم را در شرايطي كه نهضت انقلابي شروع شده بود، خاطرنشان ساختم و پيشنهاد كردم به اتفاق همفكرانشان با سازمانهاي انقلابي ائتلاف يا موافقت كنند آن سازمانها با گروه ايشان مؤتلف شوند. قرني ضمن تأييد اصولي نظريهام از قبول اين پيشنهاد شانه خالي و اظهار كرد در فعاليتهاي سياسي مخفي بايد نام اعضاي هر سازمان مكتوم بماند، چرا كه در غير اين صورت نفوذ احتمالي افراد ظاهرالصلاح و ناباب باعث خواهد شد دشمن تمامي سازمانها را نابود كند. وي معتقد بود بهتر است هر سازماني فعاليت ضداستعماري و ضد استبدادي خود را بهطور مستقل، ولي هماهنگ با ديگر گروهها ادامه دهد.
از نظر شما چه عواملي موجب شد كه سپهبد قرني پس از پيروزي انقلاب، به رياست ستاد مشترك ارتش برگزيده شود؟ زمينههاي اين انتخاب را چه چيزهايي ميدانيد؟
پس از پيروزي انقلاب سرلشكر قرني با توجه به حسن شهرت و صلاحيتش به رياست ستاد كل برگزيده شد و اين انتصاب مورد تأييد محافل نظامي ـ به استثناي اميراني كه در مقامات بالاي ارتش بودند ـ قرار گرفت. روزي كه قرار بود به ستاد كل برود، گروهي از دوستان و همكاران نظامياش در منزل سرهنگ نصرالله توكلي جمع شدند و او را تا محل ستاد بدرقه كردند. قرني در شرايط دشواري قبول مسئوليت كرده بود. او بايد ارتشي را كه بيشتر يگانهايش متلاشي و اسلحه و مهماتش غارت شده بود سازمان ميداد؛ از دستاوردهاي انقلاب پاسداري و نظم و امنيت را در نواحي آشوبزده كشور، بهخصوص كردستان برقرار ميكرد و در عين حال با تحريكات آن دسته از افسران ارشد كه يك شبه انقلابي شده و خواستار شغل و مقام بودند، مبارزه ميكرد. دهها تن از اميران و افسران ارشد را كه پستهاي كليدي ارتش را در اختيار داشتند، بركنار ميساخت. فراموش نميكنم روزي را كه شماري از افسران ارشد ارتش بدون اطلاع قبلي به ستاد كل آمده بودند و در راهروي مجاور دفتر سرلشكر قرني اجتماع كرده بودند و به عنوان بازوي نيرومند انقلاب با داد و فرياد از رئيس ستاد كل ميخواستند در تصميمگيريهاي نظامي از نظريه آنها متابعت كند و تمامي انتصابات ارتش در مقامهاي حساس بايد به تصويب آنها برسد!
يكي از سرفصلهاي زندگي سپهبد قرني، اختلاف با نخستوزير و وزير كشور دولت موقت، درباره چگونگي مواجهه با غائله جداييطلبانه كردستان است. از ديدگاه شما، اين اختلاف چرا روي داد؟
قرني در جريان وقايع كردستان و سركوب شورشياني كه قصد حمله به پادگان سنندج را داشتند، با دولت اختلاف نظر پيدا كرد و در برابر پيام آقاي صدر حاج سيد جوادي، وزير كشور مبني بر جلوگيري از پرواز هواپيماي جنگي بر فراز شهر سنندج كه محل مذاكرات هيئت اعزامي دولت و نمايندگان مردم كردستان بود، مقاومت كرد و پاسخ داد:«تا زماني كه از طرف رهبر انقلاب مسئوليت اداره ارتش را به عهده دارم و تا وقتي كه متجاوزين گمراه به قتل، غارت و هجوم به پادگان ادامه دهند، تسليم نخواهم شد....» سرلشكر قرني در 6 فروردين 1358 از رياست ستاد كل بركنار شد و در تاريخ 3 ارديبهشت خبر ترور او داخل منزلش انتشار يافت. گفته شد گروه فرقان عامل قتل وي بود. يادش گرامي باد.