پس از آن عبدالحمید به دستور قاضی عبداالهی در جايگاه ايستاد و در شرح حادثه گفت: من و باسط از سالها قبل با هم دوست بودیم. یک روز صبح ساعت 10 بود که باسط از هشتگرد به منزل ما آمد. روزی که او آمد من و خواهرم در منزل تنها بودیم. ساعتي كه گذشت متوجه شدم كه باسط به خواهرم نظر سوء دارد.وقتی از خواهرم صحت موضوع را پرسیدم او نیز تائید کرد. همین باعث شد تا نقشه ی قتل باسط را بکشم. شامگاه همان روز باسط را به بهانه دیدن محل کارم به کارخانه ای در رباط کریم که در آنجا کار می کردم بردم و با چند ضربه ی چاقو او را به قتل رساندم. متهم ادامه داد: من با انگيزه قتل باسط را به محل حادثه بردم و بعد از حادثه از محل گريختم تا اينكه بازداشت شدم.
قاضي عبداللهی بعد از ختم جلسه با هیئت قضایی وارد شور شد.